✅ بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (18)

🔸 خلافت ولید بن عبدالملک

▪️ با مرگ عبدالملک، فرزندش ولید که حدود 36 سال سن داشت، به خلافت رسید. معروف است که ولید در مرگ پدر، به خود تسلیت، و برای رسیدن به خلافت به خود تهنیت گفت!

▫️ در نخستین اقدام، ادامه‌ی حکومت حجاجبن‌ یوسف ثقفی را بر همان ولایاتی که پیش از آن فرمان می‌راند، تنفیذ کرد. حجاج نزد ولید نیز، ازجایگاه ویژه‌ای برخوردار بود و ولید او را بسیار دوست می‌داشت.

▪️ بیشتر دورۀ خلافت ولید به لشکرکشی و فتوحات بزرگ گذشت. در دوره‌ی وی همه‌ی شهرها و نواحی خراسان و ماوراءالنهر (از جمله بخارا، سمرقند و خوارزم) فتح شد. همچنین حملات به روم شرقی ادامه یافت و فتوحاتی انجام شد. بخشهایی از شبه قاره هند نیز به مناطق تحت سلطه او پیوست. وی همچنین در سالهای ۹۲ و ۹۳ موفق شد به فرماندهی طارق بن زیاد، که از امرای وی بود، اندلس را فتح نماید.

▫️ ولید بن عبدالملک علاقه زیادی به ساختن عمارت و  بنا داشت. در سال ۸۷ بنای مسجد جامع دمشق را آغاز کرد و در همین سال تصمیم گرفت مسجدالنبی را بازسازی کند. به دستور او مسجد‌النبی تخریب و از نو بازسازی شد و منازل پیرامون آن و حجره‌های همسران رسول خدا(ص) ضمیمه‌ی مسجد شد. به دستور ولید، مسجد‌الحرام را هم گسترش دادند و ناودان و ستونهای داخل کعبه را با ورقهای طلا پوشاندند.

▪️ ولید به خشم و غضب شهره بود، به هنگام غضب چنان از خود بی‌خود می‌شد که کسی نمی‌توانست با او سخن گوید. وی نخستین حاکمی است که برخی را تنها به جرم «ارتکاب گناه» کشت.

▫️ از جمله وقایع زمان ولید، شهادت امام سجاد (ع) در سال ۹۴ یا ۹۵ بود. که به فرمان وی صورت گرفت.

سلیمان، برادر ولید و ولیعهد وی بود. ولید در سال ۹۶ قصد داشت، برادرش را از ولایتعهدی عزل کند و فرزند خود، عبدالعزیز‌ را به جانشینی بگمارد. اما بیماری و مرگ، فرصت خلع سلیمان را به او نداد.

▪️ ولید بن عبدالملک در حدود ربیع الاول سال 96 هجری پس از حدود 10 سال خلافت، در دمشق درگذشت. وی 19 پسر داشت که از آن میان، دو تن از فرزندانش، یزید و ابراهیم، به خلافت رسیدند.

👈 بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (17)

🔸 خلافت عبدالملک مروان

▫️ عبدالملک فرزند مروان، پیش از خلیفه‌شدن (در سال 65 هجری)، به زهد و عبادت شهرت داشت. عبدالملک کمترین انتقاد را بر نمی‌تافت و در رعایت نظم مالی سختگیر بود. وی سیاست پیشین سرکوب خوارج و کشورگشایی‌ها را با جدیت پی گرفت.

 ▫️ عبدالملک با مشکلات بسیاری روبرو بود که بزرگترین آن، ادعای خلافت عبدالله ابن زبیر در مدینه و پیروی عراق از ابن زبیر بود.

▫️ او ابتدا با رومیان قرارداد ترک مخاصمه بست، سپس بر روی نبرد با مصعب بن زبیر در عراق متمرکز شد. جنگ با اتباع زبیر به درازا کشید، اما سرانجام مصعب در سال ۷۲ هجری شکست خورد و کشته شد و بدین ترتیب عراق به تبعیت عبدالملک درآمد.

▫️ عبدالملک سپس به حجاز روی آورد. ابن زبیر که دعوی خلافت داشت، به مکه پناه برد و گمان کرد کسی در مکه توان جنگ با او را ندارد. عبدالملک، حجاج بن یوسف ثقفی را راهی نبرد با او کرد. حجاج پس از سرکوب عوامل ابن زبیر در طائف، با کسب اختیارات بیشتر برای تعرض به مکه، چندین ماه شهر را در محاصره گرفت که بر اثر آن قحطی شد و کعبه آماج تیرهای آتشین واقع گردید و سرانجام ابن زبیر در سال ۷۳ از پای درآمد و حجاز نیز تسلیم عبدالملک شد.

▫️ وی پس از تعیین تکلیف مدعیان داخلی، به نبرد با رومیان پرداخت و به سختی شکستشان داد.

از جمله اقدامات عبدالملک، سپردن حکومت مدینه به حجاج بن یوسف بود. وی سپس در سال 74 ولایت عراق را نیز به حجاج سپرد و سپس در سال ۷۸ همه قلمرو ایران تا شرق را نیز به وی واگذار کرد. حجاج بن یوسف از بی‌رحم‌ترین و خونریزترین حکام همه‌ی دورانهاست، به طوری که قتل حدود 130 هزار نفر توسط وی به ثبت رسیده است. وی از سرسخت‌ترین دشمنان شیعیان بود که با خشونتی کم نظیر، سرزمین‌های تحت ولایت خود را آرام کرد.

▫️ عبدالملک در اواخر دوره‌ی خلافت حدود 21 ساله‌ی خود، ولید فرزندش را به عنوان ولیعهد تعیین کرد و خود در سال ۸۶ هجری درگذشت.

🔹 بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (16)

🔻 خلافت مروان بن حکم

▪️ مروان درکودکی به همراه پدرش (حکم بن ابی‌العاص)، توسط پیامبر از مدینه اخراج و به طائف تبعید شد. وی در زمان ابوبکر و عمر نیز در تبعید باقی ماند. پس از به خلافت رسیدن عثمان، وی به همراه پدرش به مدینه بازگشت، داماد عثمان شد و در دستگاه خلافت مشغول به کار گردید. اعمال و رفتار مروان یکی از اصلی‌ترین دلایل نارضایتی مردم از عثمان و شورش علیه او  بود.

▪️ پس از به خلافت رسیدن امام علی(ع)، مروان ابتدا با امام بیعت کرد، اما به‌زودی از مدینه خارج و به عایشه ملحق شد و در جنگ جمل در مقابل امام علی (ع) قرار گرفت. مشهور است که در جنگ جمل، وی طلحه را کشت؛ علت اصلی این بود که طلحه قصد کناره‌گیری از جنگ را داشت. در اواخر جنگ جمل، به طرف شام متواری گردید.

▪️ مروان در جنگ صفین نیز در صف سپاهیان اموی، مقابل امام علی (ع) قرار گرفت.

▪️ در زمان خلافت معاویه، دو بار به حکومت مدینه منصوب شد. در دوران حکومت خود از مخالفان سرسخت ائمه بود؛ به نحوی که مانع اصلی دفن پیکر امام حسن (ع) در کنار جدش پیامبر (ص) مروان بوده است.

▪️ در ذیقعده سال 64 هجری، پس از کناره‌گیری معاویه بن یزید از خلافت، امویان با مروان به عنوان خلیفه بیعت کردند.

▪️ در همین ایام درشام، ضحاک بن قیس مردم را به بیعت با عبدالله بن زبیر فرامی‌خواند و همین امر به درگیری و جنگ وی با مروان بن حکم انجامید که در نهايت ضحاک شکست خورده و کشته شد. وی سپس به مصر لشکر کشید و مردم آن‎جا را که در صدد بیعت با عبدالله بن زبیر بودند، مطیع خود نمود و پسرش عبدالملک را به حکومت آنجا گمارد.

▪️ مروان پس از وفات یزید، با ام خالد (همسر یزید) ازدواج کرد. ازدواجی که زمینه‌ساز مرگ وی شد؛ چرا که حدود 10 ماه پس از خلافت، (ابتدای ماه رمضان 65 هجری) توسط همین ام خالد، مسموم و کشته شد.

▪️ وی پیش از مرگ، پسرش عبدالملک را ولیعهد خود قرار داده بود و پسر دیگرش عبدالعزیز را به عنوان ولیعهد دوم منصوب کرده بود؛ پس از مرگ مروان، عبدالملک به خلافت رسید و مردم شام با او یبیعت کردند.

♦️بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (15)

🔸 دولت مستعجل پسر یزید

▫️ پس از مرگ یزید، حجاز و عراق و شام دستخوش آشفتگی شد. معاویه فرزند یزید (موسوم به معاویه دوم) که حدود 20 سال داشت، به منبر رفت و با انتقاد از خاندان خود، خویش را از خلافت خلع کرد و پایان خلافت «آل سفیان» را اعلام کرد. در این خطبه، جنگ معاویه بن ابی سفیان با امام علی(ع) و نیز اعمال ناشایست پدرش یزید و به خصوص به شهادت رساندن امام حسین(ع) و خاندان پیامبر(ص)را گناهانی بزرگ اعلام کرد.

▫️ دوران خلافت معاویه بن یزید بسیار کوتاه بود و برخی از منابع آن را چهل روز دانسته‌اند. به اتفاق همه روایات تاریخی، او برعهده گرفتن خلافت را خوش نداشت و از آن بیزار بود.

▫️معاویه دوم پس از مدت کوتاهی در سال ۶۴ هجری درگذشت. علت مرگش معلوم نیست. برخی از تاریخ‌نگاران احتمال کشته شدن او را مطرح کرده‌اند و از خوراندن سم به او خبر داده‌اند و برخی مرگش را با ضربه دانسته‌اند.

▫️ در حجاز و عراق و در پاره‌ای از نقاط مانند حمص و فلسطین، مردم با عبدالله بن زیبر بیعت کردند. مردم دمشق به طور موقت با ضحاک بن قیس بیعت کردند. در بصره، مردم با عبیدالله بن زیاد بیعت کردند. پس از مدتی مردم کوفه و بصره، بر ضد والیان خود قیام کردند.

▫️ حسان بن مالک کلبی، والی وقت فلسطین و دایی یزید، به اردن رفت و قبایل بسیاری را که دل با بنی امیه داشتند، گرد آورد. مروان و سران اموی که از حجاز اخراج شده بودند به حسان پیوستند.

در این میان مروان بن حکم نیز در ابتدا قصد داشت با ابن زبیر بیعت کند و برای امویان امان بگیرد ولی از سوی عبیدالله بن زیاد به او پیشنهاد خلافت شد و دیگران استقبال کردند.

▫️ بنی امیه علیرغم برخی اختلافات داخلی، به سرعت حول مروان بن حکم گرد آمدند و او را به قدرت رساندند و اینگونه شد که خلافت از شاخه سفیانی بنی امیه، به شاخه مروانی منتقل شد.

👈 بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (14)

🔹خلافت نکبت‌بار یزید

▪️ با مرگ معاویه، فرزندش یزید به خلافت دست یافت. دوره‌ی سه ساله‌ی حاکمیت او، از سیاه‌ترین و نکبت‌بارترین دوره‌های حکمرانی در جهان اسلام است؛ به طوری که در ابتدا واقعه‌ی جانگداز کربلا را رقم زد، در سال دوم مدینة النبی را غارت کرد و پس از آن نیز خانه کعبه را به آتش کشید.

▪️ سیره‌ی حکمرانی یزید که از سلطنت، تنها عیاشی، می‌خوارگی، بوزینه‌بازی، قمار و فحشا را آموخته بود، به اشراف‌زادگان عرب عهد جاهلی بیشتر شباهت داشت تا به خلیفه مسلمانان. در دوران خلافت او، بسیاری از مظاهر اسلامی مورد هجمه و حمله قرار گرفت.

▪️ جنایات او و عمالش در واقعه‌ی کربلا فراتر از آن است که در این مجال توصیف شود.

▪️ در سال 63 هجری مردم مدینه علیه یزید شوریدند و حاکم شهر را اخراج کردند. یزید، لشکری را به فرماندهی مسلم بن عقبه برای سرکوب ایشان راهی حجاز کرد. لشکریان یزید در شرق مدینه مستقر شدند و به مردم مدینه سه روز مهلت دادند تا تسلیم شوند. اما مردم مدینه تسلیم نشدند. لشکر وارد شهر شد و به قتل و غارت پرداخت. در این واقعه، که به «واقعه حرّه» مشهور است، بسیاری از مردم مدینه، از جمله ۸۰ تن از صحابه پیامبر (ص) و ۷۰۰ تن از حافظان قرآن کشته شدند و اموال و نوامیس مردم به غارت رفت.

▪️ مسلم بن عقبه، به دستور یزید، سه روز جان و مال مردم را بر سپاهیانش حلال کرد. سپاهیان در آن سه روز، از ارتکاب هیچ عمل زشتی، همچون تجاوز به نوامیس، بیرون کشیدن جنین از شکم زنان و کشتن نوزادان و توهین به صحابه بزرگ پیامبر (ص)، فروگذار نکردند.

▪️ شمار کشتگان واقعه حرّه را  بین 4 تا 11 هزار نفر برآورد کرده‌اند.

▪️ همزمان با قیام مردم مدینه، در شهر مکه، مردم با عبدالله بن زبیر بیعت کردند که باعث تسلط یافتن او و یارانش بر شهر مکه گردید. پس از غارت مدینه، به دستور یزید، سپاه شام، رهسپار جنگ با ابن‌زبیر در مکه شد و شهر را محاصره نمود. در طی روزهای محاصره مکه، خانه خدا بر اثر اصابت سنگ‎ها و گلوله‌های آتشینی که با منجنیق‌¬های لشکر شام به سوی مکه پرتاب می‌شد، آسیب دیده و به آتش کشیده شد. این محاصره تا زمانی که خبر مرگ یزید به لشکریانش رسید ادامه داشت.

♦️ بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (13)

🔹 تکمیل جنایات معاویه با جانشینی یزید

▪️ اولین اقدام معاویه برای تثبیت خلافت در خاندان بنی امیه، از میان برداشتن مخالفان با ولایتعهدی فرزندش یزید بود؛ او ابتدا برای قتل امام حسن (ع) و سعد بن ابی وقاص توطئه کرد و از طریق عوامل خود ایشان را مسموم ساخت، هر دوی آن‌ها به فاصله چند روز از دنیا رفتند. حتی بنا بر برخی اقوال عایشه را نیز به همین دلیل به قتل رساند.

▫️ سپس کوشید تا برخی شخصیت‌های بزرگ حجاز را برای این موضوع اقناع  کند. به ویژه فرزندان صحابه مانند امام حسین (ع)، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عمر و عبدالرحمان بن ابی بکر و حتی برخی شخصیت‌های اموی مانند مروان بن حکم و سعید بن عاص.

▪️ وی سپس در نامه‌ای به کارگزارانش فرمان داد که به ستایش از یزید بپردازند و هیأت‌هایی را از شهرهای بزرگ به سوی او گسیل دارند. در نتیجه هیأت‌هایی از عراق و دیگر شهرهای شام برای بیعت با او آمدند.

▫️ معاویه همچنین سعی کرد با بخشش‌های مالی زیاد، مردم را به سوی خویش جلب کند. فی‌المثل شاعرانی چون عقیبه اسدی و عبدالله بن همام سلولی که از یزید نفرت داشتند، با پول معاویه، تغییر موضع دادند.

▪️ معاویه در سال ۵۶ (یعنی 4 سال قبل از مرگ خود) بیعت با یزید را رسماً ‌اعلان کرد و در دمشق جشن انتخاب برگزار نمود.

▫️ معاویه سرانجام در ۱۵رجب سال ۶۰ هجری مرد. او را در شام دفن کردند. پس از غلبه عباسیان بر شام، قبر او را نبش کردند و به جز خاکستر در آن نیافتند.

👈 بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (12)

🔻 معاویه و سرکوب شیعیان

▫️ یکی از مهم‌ترین شیوه‌های معاویه در برخورد با شیعیان، ایجاد بیزاری از امام علی (ع) در میان مردم بود. معاویه و دیگر امویان در دوره‌های بعد به سختی در حذف چهره امام علی (ع) از جامعه و معرفی او به عنوان عنصری جنگ طلب و خونریز فعالیت می‌کردند. در محافل از او اظهار تنفر می‌کردند و مردم را به لعن ایشان مجبور می‌کردند.

▪️ سبّ و لعن علی (ع) در دوره معاویه و سپس امویان به صورت یک سنت متداول ادامه داشت، چنانچه وقتی از مروان بن حکم سؤال شد چرا در منابر به علی دشنام می‌گویند، گفت: حاکمیت بنی امیه جز با سبّ علی پابرجا نمی‌ماند. معاویه می‌گفت این امر باید چنان گسترش یابد تا کودکان با این شعار بزرگ شده و جوانان با آن پیر شوند و هیچ کس از او فضیلتی نقل نکند.

▫️ معاویه به افرادی چون سمرة بن جندب، ابوهریره، عمرو عاص، مغیره بن شعبه و عروه بن زبیر طلا می‌داد تا بر ضد امام علی (ع) احادیثی روایت کنند.

▪️ حجر بن عدی و 6 نفر از یارانش تنها به جرم مخالفت با لعن به امام علی (ع) گردن زده شدند. به نحوی که حتی عایشه نیز به این جنایت اعتراض کرد.

▫️ زیاد بن ابیه، والی بصره و کوفه از جمله امیران معاویه است که در کارنامه‌اش قطع عضو و قتل صد‌ها نفر از شیعیان ثبت است.

🔹 بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (11)

🔻 روش سیاسی معاویه ـ دو

▪️ جعل حدیث

▫️ معاویه در جعل حدیث دو روش را پیش گرفت. روش اول جعل احادیثی در مدح خود و دیگر رقبای اهل بیت (ع) و دوم جعل حدیث در مذمت اهل بیت. جعل حدیث در مدح معاویه آنقدر زیاد است که برخی بزرگان اهل سنت نیز (نظیر ابن تیمیه) به آن اقرار دارند.

▪️ استفاده از قوه قهریه برای سرکوب مخالفان داخلی

▫️ در حالیکه تا پیش از معاویه و در زمان خلفای قبلی، استفاده از سپاهیان عمدتاً در مواجهه با دشمنان «مسلح» خارجی و یا داخلی و در قالب جنگ موضوعیت داشت، معاویه برای نخستین بار پایه‌گذار استفاده از قدرت نظامی برای سرکوب مخالفان سیاسی «غیر مسلح» شد.

▪️ ایجاد ولایتعهدی

▫️ هرچند خلفای نخستین جهان اسلام به شیوه‌های مختلفی به حاکمیت رسیدند (بیعت، وصایت، شورا)، اما هیچکدام از خلفا در زمان حیات خود نسبت به تعیین ولیعهد اقدام نکردند. معاویه علاوه بر تعیین یزید به عنوان جانشین، در زمان حیات خود برای وی بیعت می‌گرفت.

▪️ تطمیع، شیوه‌ای برای خرید صاحب‌نفوذان

▫️ از جمله اقدامات خاص معاویه در حکومت‌داری که پس از وی توسط امرا و جانشینان او رواج یافت و به عنوان شیوه‌ای مؤثر برای خاموش کردن مخالفت‌ها به کار گرفته شد، پرداخت رشوه و تطمیع مالی افراد ذی‌نفوذ بود.

▫️ معاویه در یک کلام سردمدار بهره‌گیری از «زر، زور و تزویر» برای توسعه نخستین بنای سلطنتی در تاریخ اسلام شد که این سیره و روش در خلافتهای بعدی نیز به‌وفور مورد بهره‌برداری قرار گرفت.

🔸 بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (10)

🔻 روش سیاسی معاویه ـ یک

▪️ تحریف رسمی در باورهای دینی

▫️ در جامعه‌ای که بر مبنای باورهای مرتبط با مفاهیم دینی شکل گرفته است، معاویه برای مشروع نشان دادن حاکمیت خود، برخی از این مفاهیم را از معنای حقیقی خود استحاله کرد و با ترویج معنای غلط از آنها بنیانگذار بدعتی نو در آیین محمدی (ص) گردید. از جمله این مفاهیم «قضا و قدر الهی» است؛

▫️ معاویه آشکارا به قدرت رسیدن خود را تقدیر خداوند می‌دانست که همه باید به ناچار تسلیم این تقدیر الهی شوند. وی حتی در برابر مخالفت عایشه با ولایتعهدی یزید گفت: این کار قضای الهی است و در قضای الهی کسی را اختیار نیست.

▫️ این منطق معاویه در سخنان یزید پس از ورود اسرای کربلا به شام نیز به چشم می‌خورد؛ آنجا که با قرائت آیه‌ای از قرآن چنین القا نمود که عزت و ذلت به دست خداوند است و اوست که بنی امیه را عزیز داشته و بنی هاشم را ذلیل نموده است!

▪️ تبدیل خلافت به سلطنت

▫️ در زمان خلفای نخست و خصوصاً ابوبکر و عمر، حداقل صورتی از سنت پیامبر در حکمرانی رعایت می‌شد، اما سیره‌ی حکومتی معاویه اساساً بر مبنای کاخ نشینی و پادشاهی بنا نهاده شد؛ کاخ سبز معاویه زبانزد بود و معاویه از به کار بردن کلمه مُلک درباره خود خشنود بود و رسماً خود را «اول الملوک» می‌خواند و می‌گفت:به خدا سوگند! جنگ من برای برپایی نماز، روزه داری و حج گزاری و زکات دادن نبود، این‌ها را شما انجام می‌دادید، من با شما جنگیدم تا بر شما امارت یابم. معروف است که عمر بن خطاب او را «کسرای عرب» دانسته است.

👈 بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (9)

🔸 معاویه و بنیانگذاری سلطنت اموی

▫️ پس از شهادت امام علی (ع)، مردم شام در بیت المقدس با معاویه به عنوان خلیفه بیعت کردند و او را امیرالمؤمنین نامیدند. معاویه سپس به سوی عراق شتافت. امام حسن در کوفه، با سپاه 12 هزار نفری که عبدالله بن عباس نیز در میان آنان بود، به سمت مدائن بیرون آمد. هنگامی که به ساباط رسید، اصحابش در ادامه‌ی حمایت از ایشان، تردید کردند. در این میان تلاش‌های معاویه برای رشوه دادن به برخی فرماندهان سپاه امام (ع) نیز مؤثر واقع شد.

▫️ سرانجام در سال 41 هجری، امام حسن (ع) به ناچار و برای صلاح اجتماع مسلمین، دستاز جنگ شست و صلح با معاویه را پذیرفت و حکومت را به او واگذارکرد. یکی از شروط امام حسن (ع) در معاهده‌ی صلح، منع معاویه از تعیین جانشین پس از خود بود.

▫️ حکومت معاویه اولین تجربه حاکمی بود که در میان اختلافات دینی و سیاسی، و احیاناً قبیله‎ای و منطقه‎ای، به وسیله زور و با بهره‎گیری از حیله‌های سیاسی، قدرت را به دست آورد. معاویه خود تصریح دارد که خلافت را نه با محبت و دوستی و رضایت مردم، بلکه با شمشیر به دست آورده است.

🔻 بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (8)

🔹 معاویه پس از جنگ صفین

▪️ پس از حکمیت، امام علی (ع) تا مدتی درگیر فتنه‌ی خوارج شدند. اما به‌زودی (و در سال 38 هجری) اغلب این قوم در جنگ نهروان به هلاکت رسیدند. امام (ع) پس از نهروان کوشیدند تا مردم عراق را برای جنگ مجدد با شام بسیج کند.اما شمار کسانی که حاضر به همراهی امام بودند، اندک بود.

▫️ معاویه که به سستی مردم عراق در نبرد با خود آگاه بود، مصمم شد تا با تجاوز به نواحی مختلف تحت سلطه امام در جزیرة العرب و حتی عراق، قدرت امام را تضعیف کند و راه را برای گشودن عراق فراهم کند. او می‌گفت: این قتل و تاراج‌ها مردم عراق را می‌ترساند و کسانی را که در زمره مخالفانند، یا تصمیم به جدایی دارند، در کار خود دلیر می‌گرداند. آنان را که از کشاکش‌ها بیمناک‌اند به نزد ما فرا می‌خواند. این تهاجمات در تاریخ به نام «غارات» معروف‌اند.

▪️ برخی از تجاوزات لشکر معاویه به قرار ذیل است:

_ حمله به مصر و قتل والی منصوب توسط امیرالمؤمنین

_ حمله به بصره از طریق عبدالله بن عامر حضرمی

_ حمله به نقاط مختلف عراق معاویه از طریق ضحاک بن قیس و نعمان بن بشیر و سفیان بن عوف

_ حمله به حجاز، نجران و یمن از طریق بُسر بن ارطاة و دستور برای قتل پیروان علی (ع)

✅ بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (7)

♦️ معاویه و قضیه حکمیت
▪️ شکست لشکر شام بسیار نزدیک بود. معاویه دست به دامن عمرو عاص شد.به پیشنهاد عمرو و دستور معاویه، شامیان قرآن‌ها را بر نیزه کردند و شعار دادند ای اهل عراق! حاکم بین ما کتاب خدا باشد. همچنین آمده است سپاهیان شام فریاد می‌زدند: ای گروه عرب! به زنان و دختران خود بیندیشید، اگر شما نابود شوید، فردا چه کسی در برابر رومیان و ترکان و پارسیان بجنگد؟
▪️ با حیله‌ای که عمرو عاص ترتیب داد، در میان سپاه امام علی (ع) دودستگی پدید آمد، که دشمن حکمیت قرآن را پذیرفته است و ما حق جنگ با آنان را نداریم. امام (ع) به‌شدت در برابر این سخن ایستاد و اعلام کرد این کار، جز فریب چیزی نیست؛ سرانجام امیرالمؤمنین (ع) بالاجبار ضمن نامه‌ای به معاویه با قید اینکه ما می‌دانیم تو اهل قرآن نیستی، حکمیت قرآن را پذیرفت.
▪️ برای انجام حکمیت، اهل شام، عمرو بن عاص را برگزیدند. امام علی (ع) ابن عباس و یا مالک اشتر را پیشنهاد کردند. اما اشعث و تعدادی دیگر از کسانی که بعدا به خوارج موسوم شدند، ابو موسی اشعری را پیشنهاد کردند.
▪️ دو حَکَم، پیش خودشان تصمیم گرفتند که عمرو عاص معاویه را و ابوموسی علی (ع) را عزل کرده و انتخاب خلیفه را به شورا واگذار کنند. عمرو عاص ابوموسی را در اعلام نتیجه، بر خود مقدم کرد و ابتدا ابوموسی، علی (ع) را عزل کرد؛ ولی وقتی نوبت به عمرو بن عاص رسید، او به جای عزل معاویه، عزل علی (ع) به دست ابوموسی را تأیید و معاویه را به خلافت منصوب کرد. پس از آن درگیری بین دو نفر درگرفت و به هم ناسزا گفتند.

👈 بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (6)

🔻 معاویه و جنگ صفین
▫️ پس از اینکه نامه‌نگاری‌ها و تلاش امام علی (ع) برای برکناری معاویه و اقناع وی به بیعت ناکام ماند، امام (ع) بزرگان اصحابش از مهاجر و انصار را فراخواند و ضمن ایراد خطبه‌ای، مردم را به جهاد فراخواند.
▫️ جنگ در ماه صفر سال ۳۷ هجری در منطقه‌ای به نام صفین (بین حلب و رقه در سوریه) رخ داد.
▫️ بهانه اصلی معاویه برای عدم بیعت، خونخواهی از عثمان بود؛ موضوعی که خود نیز می‌دانست بهانه‌ای بیش نیست. در یکی از نامه‌هایی که امام علی(ع)به معاویه نوشت این‌گونه آمده است: «تو گمان کرده‌ای که با تهمت زدن قتل عثمان نسبت به من می‌توانی از بیعت من سرپیچی کنی؟ همه می‌دانند که او را من نکشته‌ام تا قصاصی بر من لازم آید. ورثه عثمان در طلب خون او از تو سزاوارترند و تو خود از کسانی هستی که با او مخالفت کردی و در آن موقع که از تو کمک خواست، وی را یاری نکردی تا کشته شد».
▫️ یکی از شبهای سخت در جنگ صفین به لیلة الهریر موسوم است؛ لشکر امام علی(ع) و معاویه در آن شب به جنگ پرداختند و عده‌ی بسیاری از دو طرف کشته شدند. برخی مورخان در توصیف آن شب گفته‌اند: در آن شب مردان چندان جنگیدند كه نیزه‌ها همه درهم شكست و در تركش‌ها تیری نماند، سپس دست به شمشیر بردند.
▫️ در این شب نزدیک بود سپاهیان امام(ع) کار جنگ را یکسره کنند، اشعث (از سربازان امام که بعدها از سرکردگان خوارج شد) در جمع یارانی از قبیله خود، برخاست و ضمن خطبه‌ای، با لحنی مصلحت‌جویانه خواستار ترک خونریزی بیشتر شد. بنابر این روایات، تا خبر خطبه اشعث به معاویه رسید، دستور داد تا قرآن‌ها را فراز نیزه‌ها کنند و کار نهایتاً به حکمیت ختم شد.
▫️ درباره تعداد کشته‌های دو سپاه اختلاف است. برخی گفته‌اند: از طرفین 70 هزار نفر کشته شدند که از این تعداد، 45 هزار نفر از لشکر معاویه و 25 هزار نفر از لشکر امام علی(ع) بودند.

✍ بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (5)

♦️ معاویه و قضیه عثمان
▪️ از آغاز شورش مسلمین بر ضد عثمان، معاویه در پی بهره برداری از آن بود. او در برهه ای از زمان از عثمان خواست به شام نزد او بیاید تا از دست مخالفان در امان باشد. اما عثمان این پیشنهاد را نپذیرفت. بعدها که شورش سخت شد، معاویه تنها راه را در این دید که عثمان کشته شود. بنابراین هیچ کمکی به عثمان نکرد، تا جایی که عثمان در اوج گرفتاری خود متوجه این امر شد و نامه عتاب آمیزی به معاویه نوشت.
▪️ معاویه بعدها خودش و امویان را وارثان خون عثمان می‌دانست و به خونخواهی وی علیه امام علی (ع) شورش کرد.
▪️ از نخستین اقدامات امام علی (ع) در مقام خلافت، عزل معاویه از زمامداری شام و جایگزینی عبدالله بن عباس به جای وی بود؛ موضوعی که معاویه آن را نپذیرفت و با بهانه کردن دخالت امام در قتل عثمان، در مقابل ایشان صف‌آرایی کرد.
▪️ معاویه علی الظاهر در جنگ جمل (که توسط عایشه، طلحه و زبیر و به بهانه خونخواهی عثمان پی‌ریزی شد) دخالت مستقیمی نداشت، اما از زمینه‌سازان اصلی بروز این جنگ محسوب می‌شود؛ آنگاه که طلحه و زبیر را به پیمان‌شکنی ترغیب کرد و مروان را به مشوش کردن اذهان مردم علیه امام علی (ع) فرمان داد و نیز ضمن مکاتبه با خویشان خود (سعد بن عاص، عبدالله بن عامر، ولید بن عقبه، یعلی بن منبه و ...) بنی‌امیه را به حمایت از جنگ‌افروزان جمل ترغیب کرد.
▪️ بررسی حوادث جنگ جمل نشان می دهد که طلحه و زبیر بازیچه ی معاویه شدند. آن دو گرچه از علی علیه السلام ناخشنود بودند، ولی به اندازه ای نبود که بر ضد او سر به شورش بردارند.

👈بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (4)

🔹معاویه/ ریشه دواندن درخت نفرین شده
▫️ معاویه در زمان خلافت ابوبکر به همراه برادرش یزید در برخی جنگها (نظیر یمامه) حضور و در فتح مناطقی از لبنان کنونی مشارکت داشت. وی در زمان خلافت عمَر، با جلب اعتماد وی، به حکومت مناطق شمالی سرزمین حجاز (اردن) و برادرش یزید بن ابوسفیان به حکومت سرزمین شام منصوب شدند. پس از مرگ یزید بن ابوسفیان، عمَر همه قلمرو شام را به معاویه سپرد. زمانی هم که عثمان به خلافت رسید، معاویه را به عنوان والی کل سرزمین شام در سِمت خود ابقا نمود.
▪️ عثمان، در دوره‌ی خلافت خود بسیاری دیگر از بنی امیه را (همچون مروان و ...) وارد در قدرت و حکومت نمود.
▫️ معاویه پس از صلح با امام حسن (ع) از سال 41 تا سال 60 هجری، حدود بیست سال، در دمشق خلافت کرد.
▪️ از ویژگیهای حکومت معاویه، بهره‌گیری از شگردهای گسترده تبلیغی برای مشروعیت‌بخشی به زمامداری خویش بوده است؛ به گونه‌ای که برخی راویان حدیث را واداشت تا ده‌ها حدیث در فضیلت او بسازند و در میان مردم رواج دهند، او خود را شجره رسول الله (ص)، کاتب وحی و خال المؤمنین می‌نامید و چنان در فضائل و شأن بنی‌امیه تبلیغ نمود که برخی بزرگان شام نزد سفاح (بنیانگذار خلافت عباسی) شهادت دادند که جز بنی امیه، اقوامی برای پیامبر(ص) نمی‌شناختند.
▫️ با حاکمیت معاویه، نظام خلافت عملاً به نظام سلطنت تغییر یافت.

♦️بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (3)

🔹ابوسفیان
▪️ در زمان ظهور اسلام،صخر (معروف به ابوسفیان) فرزند حرب و نوه‌ی امیه، بزرگ خاندان بنی امیه بود.تلاش‌های بی‌وقفه، مستمر و صدالبته بی‌نتیجه‌ی ابوسفیان برای سرکوب اسلام و حذف مسلمین، از جمله صحنه‌های شاخص کینه‌توزی قومی بنی امیه نسبت به بنی هاشم است.
▪️ ابوسفیان پس از فتح مکه با اکراه و الزام، مسلمان شد و حتی نوشته‌اند که وی در برخی غزوات بعد از فتح مکه (مثل غزوه طائف) مشارکت داشت و در آن غزوه یک چشم خود را نیز از دست داد و پس از آن بود که پیامبر(ص) او را برای گردآوری صدقات به طائف فرستاد.
▪️ با درگذشت پیامبر اکرم (ص) از آنجا که آرزوی سلطه و امارت بر حجاز را در سر می‌پروراند و در صدد بود تا از نمد خلافت برای خود کلاهی بدوزد، از در مخالفت با ابوبکر درآمد؛ اما آنگاه که نقشه‌ی خود را بی‌ثمر دید، باب دوستی با خلفا را گشود تا از مواهب خلافت بی‌نصیب نماند.
▪️ در زمان ابوبکر و عمر، بنی امیه به سرکردگی ابوسفیان در جنگ‌ها شرکت کردند و در فتح برخی مناطق شام امیر سپاه بودند و بعدها نیز توانستند امارت همان مناطق را به دست بگیرند.
▪️ معروف است که پس از رسیدن عثمان به خلافت (که خود از طایفه‌ی بنی‌امیه بود)، ابوسفیان نزد وی و در جمع امویان گفت: اکنون که گوی خلافت به دست شما افتاده، آن را در میان خود بگردانید و نگذارید که از دستتان بیرون افتد.
▪️ گفته‌اند وی ۵ سال پیش از قتل عثمان در حدود سال ۳۰ هجری درگذشت. معروف‌ترین فرزند او معاویه است که بنیانگذار خلافت امویان شد.

👈بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (2)

🔻 بنی هاشم ـ بنی امیه، ریشه اختلافات

▫️برای «عبد مناف»، جدّ سوم پیامبر اسلام، شش فرزند پسر ثبت شده است، از این میان، دو پسر به نامهای «هاشم» و «عبد شمس»، دوقلوی به هم چسبیده بودند، بدین گونه که در هنگام تولّد، انگشت هاشم به پیشانى برادرش عبدشمس چسبیده بود، موقع جدا کردن خون زیادى جارى شد و مردم آن را به فال بد گرفتند.

▫️«امیّه» به یک روایت فرزند و به روایت دیگر غلام آزاد شده‌ی عبد شمس است که او را از شام خرید و با خود به حجاز آورد و نهایتاً به فرزندخواندگی خود پذیرفت.

▫️بین فرزندان هاشم و فرزندان برادرزاده‌ی وی یعنی امیّه، کینه و حسد بسیاری واقع شد به طوریکه این دو شاخه مهم از قبیله قریش، سالیان دراز درگیر نزاع با یکدیگر شدند.

▫️هاشم به دلیل سخاوت و جوانمردى،بین مکّیان محبوبیّت فوق العاده‌اى داشت و امیّه به این همه موقعیّت و نفوذ عمویش در میان قبایل مختلف رشک مى‌برد. سرانجام امیّه، عموى خود را وادار کرد تا به اتّفاق یکدیگر نزد یکی از کاهنان عرب بروند تا هر کدام مورد تمجید او قرار گرفت، زمام امور مکه را به دست گیرد. اصرار امیّه موجب شد تا هاشم با دو شرط پیشنهاد برادرزاده‌اش را بپذیرد.

▫️اوّل آن که: هر کدام که محکوم شدند صد شتر در ایّام حج قربانى کند و دوم: شخص محکوم تا ده سال مکّه را ترک نماید.

▫️پس از این توافق به نزد کاهن رفتند، ولى برخلاف انتظار امیّه، تا چشم کاهن به هاشم افتاد زبان به مدح و ثناى وى گشود. این بود که امیّه طبق قرار قبلى مجبور شد تا ده سال مکّه را ترک کند و در شام اقامت گزیند.

▫️این قضیّه علاوه بر آن که بخشی از ریشه دشمنى‌هاى این دو طایفه را به خوبى روشن مى‌کند، علل نفوذ امویان را در منطقه شام نیز مشخّص مى سازد که چگونه روابط دیرینه امویان با شام مقدّمات حکومت آنها را در دوره هاى بعد فراهم ساخت.

👈 بنی‌امیه، شجره‌ی ملعونه (1)

🔹 داستان شجره ملعونه

▫️بسیاری از مفسران در شأن نزول آیه 60 سوره‌ی اسراء (وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتی‏ أَرَیْناكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ) اشاره به حکایتی به شرح ذیل داشته‌اند:

▫️پیامبر اکرم (ص) شبی در خواب دیدند«بنی‌امیه» مانند میمون‌ از منبر او بالا و پایین می‌‌روند و مردم را به عقب (یعنی دوران جاهلیت) برمی‌گردانند. حضرت از این مسئله بسیار غمگین شدند آنچنان که بعد از آن، کمتر می‌خندیدند.

▫️جریان خواب پیامبر در مورد خاندان بنی‌امیه از آن دسته روایاتی است که هم در منابع شیعه و هم در منابع اهل تسنن با زبان‌های مختلف و از طریق راویان گوناگون بیان شده است.

▫️بنا بر نظر علامه طباطبایی (ره)، تعبیر شجره‌ی ملعونه در قرآن برای خاندان بنی‌امیه از آن جهت است که این قوم لعنت شده توسط پیامبر، صفات شجره را دارند، یعنی از یک ریشه منشعب شده و نشو و نما کرده‌اند و دودمانی هستند که امت اسلام به وسیله‌ی آن آزمایش شده و می‌شوند.

▫️بخشی از خاندان بنی‌امیه که غاصبانه خلافت را به دست گرفتند، شامل دو تیره «آل ابی سفیان» و «آل مروان» است که حکومت نکبت‌بارشان با فرزند ابوسفیان (معاویه) آغاز و با فرزندان مروان به پایان رسید.

▫️بنی‌امیه 14 خلیفه بودند که سه خلیفه اول از «آل ابی سفیان» و مابقی از «آل مروان» هستند. حکومت 90 ساله آنها از سال 41هجری آغاز و با کشته شدن «مروان دوم» در سال 132 هجری به پایان رسید.

توسعه اشتغال زنان «ضروری» نیست!

هرچند تغییر در باورها و عقاید تدریجی صورت می‌گیرد، اما هنگامی که پس از گذشت زمان، تغییرات اجتماعی از ارتفاع بالاتری رصد شوند، سطح و عمق این تغییرات متحیر کننده است. خصوصاً در روزگاری که سرعت این تغییرات آن قدر فزونی گرفته که دیگر برای عوض شدن فرهنگ یک جامعه، به تغییر چند نسل نیازی نیست، گاهی چند ماه و چند سال، کار چند دهه و چند قرن را می‌کند. باورها می‌آیند، ریشه می‌دوانند، رشد می‌کنند، به افول می‌روند و مضمحل می‌شوند؛ گاهی برخی اموری که تا دیروز سخت‌باور و غیر‌بدیهی به نظر می‌رسیده‌اند، امروز به همت ابزاری چون تبلیغات و شیوه‌هایی چون آموزش و تکرار، چندان بدیهی می‌نمایند که هیچ کس را یارای چند و چون پیرامون آن نیست و درگیر شدن با آن‌ها چندان حاشیه‌ساز و فرصت‌سوز است که کسی برای ورود به موضوع حوصله‌ای نمی‌کند.

از موضوعاتی که امروزه به واسطه غفلت صاحب‌نظران به امری بدیهی تبدیل شده «ضرورت توسعه اشتغال زنان» است. گاه برخی مدیران و مسوولان چنان در این عرصه از یکدیگر گوی سبقت می‌ربایند و چنان از چنین برنامه‌ها وسیاست‌هایی با افتخار یاد می‌کنند که گویی اساساً مهم‌ترین هدف جامعه‌ اسلامی اشتغال زنان بوده است و بس!
1) بهتر است در ابتدا تعریف خود را از «اشتغال» مشخص كنم؛ منظور از اشتغال، انجام كاری معین، در اوقاتی مشخص، در بیرون از منزل با حقوق و مزایای معین است. لذا هرگونه درآمدزایی (نظیر كارهای خانگی) یا هرگونه فعالیت اجتماعی (نظیر امور داوطلبانه) را اشتغال به حساب نمی‌آوریم.
2) برای اشتغال زنان، منافع (كمك به اقتصاد خانواده و شكوفایی اقتصاد ملی، افزایش اعتماد به نفس و خودشكوفایی و ...) و آسیب‌هایی (نظیر ایجاد مشكلات جسمی و روانی برآمده از استرس‌های ناشی از شرایط شغلی، تحت‌الشعاع قرار گرفتن وظایف خانوادگی و ...) برشمرده‌اند؛ اما فعلاً قصد نداریم كه بین دو دیدگاه موافق و مخالف اشتغال زنان داوری كنیم، چرا كه به نظر می‌رسد اصل و ریشه‌ این اختلاف نظر و دعوا را باید در جای دیگری جست و تا آن موضع، تحلیل و ارزیابی نشود دعوا بر سر پیامدهای مثبت و منفی ناشی از اشتغال زنان پایان نخواهد داشت. به نظر می‌رسد آن ریشه و آن بنیان، شناخت «ماهیت زن، نقش و جایگاه آن» است كه البته ورود به این مبحث مهم مجال دیگری را می‌طلبد.
3) نکته این است که، پیش‌فرض ذهنی بسیاری از مدافعان و مخالفان اشتغال زنان «بدیهی انگاشتن ضرورت اشتغال زنان» است؛ موضوعی كه می‌توان در بداهت آن چون و چرا كرد. چه كسی گفته كه «ضرورت اشتغال زنان» امری بدیهی است؟ با چه مبنایی چنین حرفی زده؟ چگونه این باور ایجاد شده؟ چگونه تا این اندازه توسعه و تعمیم یافته است؟ چگونه به امری بدیهی تبدیل شده كه اصولاً «نباید» یا بهتر بگویم اساساً «نمی‌توان» درباره‌ آن چون و چرا كرد؟ چرا تا سال‌ها پیش، این «بدیهی» آنقدرها هم بدیهی نبود؟
4) تمدن و توسعه ‌غربی با همه اصول، قواعد و شئون آن، مرزهای جغرافیایی جهان را درنوردیده یا حداقل آن‌ها را متأثر كرده و بسیاری از باورها و قواعد فرهنگی مغایر با خود را، یا به‌كلی از میان برده یا در سیلاب تبلیغ و تكرار تبلیغ، گوشه‌نشین و منزوی کرده است؛ اما چه كسی است كه باور كند «صدای بلندتر مساوی با منطق قوی‌تر» است؟ اگر امروز دیگر كمتر كسی جرأت آن را دارد كه «بدیهی انگاشتن ضرورت اشتغال زنان» را با چالش مواجه كند، اما همیشه اینطور نبوده و اینطور نیز نخواهد ماند. «توسعه‌ اشتغال زنان در همه‌ حوزه‌ها» و ایجاد «فرصت برابر اشتغال میان زنان و مردان» در جامعه، پیش‌فرض‌ها و پیامدهایی دارد كه به هیچ عنوان با رویكردهای دینی قابلیت جمع ندارند. برای پرهیز از بدفهمی، تذكر این نكته لازم است كه اسلام هرگز با «اشتغال زنان» مخالفت نكرده، اما مسلماً با رویكرد بدون حدو مرز و در همه مشاغل نیز ناسازگار است.
5) در نگاه دینی، نقش و جایگاه «مرد» و «زن» به‌دقت تبیین شده، ماهیت و روحیات زنان و مردان به‌خوبی بیان شده و نقش «خانواده» به عنوان ركن اصلی تربیت و سلامت جامعه مورد تأكید قرار گرفته است. لذا «اشتغال زنان» فارغ از برخی ضرورت‌ها، هرگز به‌خودی خود یك ارزش محسوب نشده است و خصوصاً اشتغال زنان در مشاغل غیر متناسب با ظرفیت‌ها و روحیات آن‌ها، هرگز توصیه و تأیید نشده است.
6) فراموش نكنیم كه رویكرد غربیان به زن و به خانواده، بخشی از رویكرد عمومی آن‌ها به انسان و هدف از خلقت آن است. نظام سرمایه‌داری به چیزی جز منفعت و بهره‌ بیشتر فكر نمی‌كند و حاضر است برای مصرف بیشتر تولیدات خود، انسان‌ها را به هر وضعیت یا بهتر بگویم به هر خفّتی مبتلا كند. «تخریب نظام خانواده» هدف پنهان نظام سرمایه‌داری برای رسیدن به منافع سیری‌ناپذیر مادی است؛ نسخه‌ای كه برای دیگر جوامع پیچیده و امری كه  ‌اینك بنیان جوامع خودشان را نیز با اضمحلال مواجه كرده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی‌نوشت: این يادداشت به لطف روزنامه «صبح نو» در روز سه شنبه نهم آبان ماه 1396 در این روزنامه منتشر گرديد. براي مشاهده متن مي‌توانيد از لينك زير استفاده كنيد:

 http://sobhe-no.ir/newspaper/348/7

👈 کربلا؛ سیاه، سفید، خاکستری

🔸 دکتر عبدالکریم سروش در یکی از سخنرانی اخیر خود (قابل دسترس در کانال رسمی تلگرامی ایشان) مطالبی مرتبط با واقعه عاشورا منتشر کرده‌اند؛ عین عبارات ایشان در ذیل درج می شود:

- برخلاف مرحوم آقای شریعتی، نباید فکر کنیم هر روز عاشوراست و هر سرزمینی کربلاست، این خیلی سخن غریبی است.

 - زندگی سیاه و سفید نیست که بگوییم هر روز یک امام حسین داریم و یک شمر.

- اکثریت مردم دنیا نه شمرند و نه امام حسین.

- هر روز صحنه جنگ حق و باطل نیست.

- زندگی در جریان اصلی خودش، هیچوقت کربلایی و شمری و یزیدی و زینبی و اینها نیست.

- زندگی در شکل عادی خودش خالی از این قهرمانان بسیار بزرگ است.

🔹 هر چند کسی مدعی نیست که عبارت «کُل یومٍ عاشورا و کُل ارضٍ کربلا» حدیثی معتبر است، ولیکن این عبارت به عنوان مبنایی قابل قبول در اندیشه برخی پیشتازان نهضت اسلامی مطرح بوده و هست، اما منظور از آن چیست؟

👈 به نظر می رسد تصور دکتر سروش از معنای این عبارت و تقلیل دادن آن به نبرد خیر مطلق و شر مطلق در قالب تنها دو چهره، اگر نگوییم مغرضانه، کمی ساده‌انگارانه و گمراه‌کننده است.

سؤال این است: آیا «کربلا» و «عاشورا»، در تقابل امام حسین و شمر خلاصه می‌شود؟

🔸 اتفاقاً نکته اصلی، مهم و ظریفی که در تصور دکتر سروش از این عبارت دقیق، مغفول مانده، همین است که در صحنه «کربلا» غیر از امام حسین (ع) و شمر، دهها و صدها نفر، مفهوم و اتفاق وجود دارند که درک جغرافیای آن واقعه‌ی تاریخی اتفاقاً در همه‌ی زمانها و همه‌ی مکانها، موضوعیت دارد.

🔹ایشان یا توجه نکرده‌اند یا خود را به تغافل زده‌اند که در واقعه‌ی کربلا، علاوه بر دو سر طیف هدایت و ضلالت، اتفاقاً آدمهای معمولی و متعارفی هم حضور داشته‌اند که سرانجام در یکی از دو گروه قرار گرفتند؛

▫️عاشقان پاکباخته‌ای چون: حبیب بن مظاهر

▫️بزدلان دنیاطلبی چون: عبیدالله بن حر جعفی

▫️صاحب منصبان توّابی چون: حر بن یزید ریاحی و سعد بن حرث انصاری

▫️راه‌یافتگان مخلصی چون: وهب و زهیر بن قین بجلی

▫️مردّدان جا مانده‌ای چون: طرماح بن عدی

▫️شیرزنان از جان گذشته‌ای چون: ام وهب

▫️منفعلان پشیمانی چون: سلیمان بن صرد خزاعی و ...

👈 از دیگر سو، «کربلا» بهانه‌ای همیشگی برای بازاندیشی در مفاهیمی است که جلوه‌ی اتمّ و اکملشان را فقط در این واقعه می‌توان دید و شناخت؛ مفاهیمی چون: وفای به عهد، نفاق، عزت، ایثار، قساوت، معروف و منکر، شهادت و ... و «عاشورا» زمینه‌ای است برای شناخت «مصادیق عینی» این مفاهیم و آن اشخاص در هر دوره و هر زمان.

🔻جناب دکتر سروش بهتر است ابتدا به درک کاملی از موضوع برسند تا سپس براساس آن دست و دل‌بازانه فتوا صادر نمایند که: «همینکه کسی احساس کند امام حسین است و طرف مقابلش شمر، دعوا شروع می‌شود و این دعوا چیزی است که باید ازش پرهیز کرد»!!

✅ یهود، قومی که خداوند بر آنها غضب گرفته

🔻 بخش ششم: کمی بیشتر درباره «یهود»در قرآن

🔹 درباره «یهود»،در 13 فراز قرآن مطالبی مورد اشاره قرار گرفته است(حدود 20 موضوع)، که از جمله‌ی آنها موارد ذیل است:

▫️1) ادعای دخول در بهشت به صورت اختصاصی به صورتی که غیر یهود داخل در بهشت نمی‌شوند (بقره 111)

▫️2) ادعای گزاف رستگاری از طرف آنان به خاطر یهودی بودن (بقره 135)

▫️3) ادعای یهودی بودن ابراهیم! اسماعیل و یعقوب (بقره 140)

▫️4) اشاره قرآن به اینکه آنها کلام حق را تحریف کردند و با این که کلمه حق را شنیدند عصیان کردند (نساء 46)

▫️5) حرام شدن بعضی نعمتهای حلال بر آنها به خاطر ظلمی که مرتکب شدند (نساء 160 و انعام 146)

▫️6) تظاهر در ایمان، دروغ بستن به خدا و سخن‌چینی آنها (مائده 41)

▫️7) فروختن کتاب و احکام خدا به بهایی اندک (مائده 44)

▫️8) اشاره به ستمکار بودن آنها نسبت به خودشان (نحل 118)

▫️9) ادعای واهی دوست بودن با خدا و مقرب بودن در درگاه او (جمعه 6 و مائده 18)

▫️10) خطاب به پیامبر که یهود از تو راضی نمی‌شوند مگر این که از آنها پیروی کنی و به دین آنها درآیی (بقره 120)

▫️11) دستور خداوند به دوستی نگرفتن یهودیان توسط مسلمانان (مائده 51)

▫️12) ادعای کفرآمیز دست بسته بودن خدا (مائده 64)

▫️13) اشاره به اینکه یهود، دشمن‌ترین دشمنان نسبت به مسلمانها هستند (مائده 82)

▫️14) ادعای کفرآمیز فرزند خدا بودن عُزیر (توبه 30)

🔹 همانگونه که ملاحظه شد در تعبیر قرآن، «یهود» قومی است؛ پرمدعا، دروغگو، تحریفگر، ظالم، بی‌توجه به احکام خدا، دشمن نسبت به مؤمنان و دارای ادعاهایی توهمی، پوچ و غیرواقعی. و البته این جدای از صفاتی است که در قرآن به صورت کنایه‌آمیز و در قالب‌های دیگر برای آنها برشمرده شده است.

 📚 منبع: کتاب یهودیان بنی اسرائیل و فراماسونری ـ نوشته سلمان قاسمی، نشر بصائر

✅ یهود، قومی که خداوند بر آنها غضب گرفته

🔻 بخش پنجم: کمی بیشتر درباره «بنی اسرائیل» در قرآن

🔸 خداوند متعال در قرآن در مورد بنی اسرائیل چهل و یک بار، در چهل و یک آیه و در شانزده سوره سخن به میان آورده است. در تمامی این خطابها، موضوعات زیر مطرح شده است:

▫️ 1) تذکر به نعمت‌های الهی که خداوند بر آن ها عنایت فرموده و نشانه‌هایی را که برای هدایت آنان فرستاده است. مثل: رد کردن آنها از رود نیل (اعراف138) غرق کردن فرعون در نیل (یونس90) اسکان دادن آنها در روی زمین (اسری 104) اعطاء معجزات نه گانه به حضرت موسی (ع) (اسری 101) داستان نجات آنها از دست فرعون و فرو فرستادن غذا برای آنها (اعراف 137 و طه80) و ...

▫️ 2) عهد گرفتن خدا از آنها برای عبودیت خود (بقره40 و83 مائده 12و70)

▫️ 3) فرستادن نعمت هدایت به وسیله پیامبران و کتاب آسمانی، مانند فرستاده شدن حضرت عیسی (ع) به سوی آنها (آل عمران 49 صف6) نعمت هدایت توسط پیامبران (مائده70 و 72و 110) فرستاده شدن حضرت موسی (ع) به سوی آنها (اعراف105) هدایت به وسیله کتاب آسمانی و پیامبران (جاثیه16) و ...

🔸 همان طور که ملاحظه می‌شود در تمامی موارد به جز دو مورد که یکی داستان لعن شدن تعدادی از آنها به زبان حضرت داوود و حضرت عیسی (ع) است (مائده 78) و دیگری که نوعی پیش‌گویی در مورد آینده آنهاست (اسری4) در بقیه موارد آن چه مطرح شده حول محور نعمتهای الهی و توجهات و عنایاتی است که خداوند نسبت به آنان داشته است؛ اعم از نعمتهای مادی و معنوی که در راستای هدایت آنان به کار گرفته شده است.

 📚 منبع: کتاب یهودیان بنی اسرائیل و فراماسونری ـ نوشته سلمان قاسمی، نشر بصائر

✅ یهود، قومی که خداوند بر آنها غضب گرفته

🔻 بخش چهارم: تفاوت بنی اسرائیل و یهود

👈 در قرآن کريم، ميان واژه‌هاي «بني‌اسرائيل» و «يهود» تفاوتي محسوس مي‌توان ديد. در قرآن، «بني‌اسرائيل» به قوم پيامبراني چون موسي (ع) اطلاق مي‌شود؛ خداوند بني‌اسرائيل را بر جهانيان برتري داد ليکن قدر نعمت‌هايي را که بر ايشان ارزاني شد نشناختند و از راه موسي (ع) و ساير پيامبران رويگردان شدند.

👈 واژه «يهود» در قرآن کريم ناظر به مفهوم جديدي است که از «قوم يهود» در سده‌هاي نخست ميلادي شکل گرفته بود. نماد بارز آن کانون‏هاي يهودي معاصر پيامبر اسلام (ص) است که به طور عمده در سرزمين‏هاي بين‌النهرين و عربستان مستقر بودند و به مبادلات پولي مبتني بر رباخواري اشتغال داشتند؛ عملي که قرآن آن را به شدت نکوهش کرده است.

👈 در قرآن، يهوديان قومي توصيف شده‌اند به شدت ناسپاس و حريص بر دنيا. آنان هيچ ربطي به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندان يعقوب ندارند؛ زيرا کتاب خداوند را پنهان کرده‌اند و گمراهي را بر هدايت ترجيح داده‌اند. به سبب پيمان‌شکني و کفر بر آيات خداوند و کشتن پيامبران، خداوند بر دلهايشان مهر نهاده است و جز اندکي از ايشان ايمان نخواهند آورد؛ و به سبب گرفتن ربا و خوردن اموال مردم عذابي دردناک در انتظارشان است. آنان منکر و دشمن پيام خداوند، کين‌توزترين دشمن‌ اسلام و مسلمانان و فسادکنندگان بر روي زمين و مورد لعن خداوندند و سرانجام، خداوند ايشان را "حزب شيطان" مي‌خواند.

👈 مسلمانان نيز کم و بيش ميان مفاهيم «بني‌اسرائيل» و «يهود» تمايز قايل بوده‌اند. براي نمونه، ميبدي (سده ششم هجري) از «جهودان بني‌اسرائيل» سخن مي‌گويد. در روايات اسلامي، اینگونه نقل شده که اشرافيت «يهود»، با پيامبران بني‌اسرائيل به‌سختی دشمني داشتند.

 📚 منبع: مقاله «آغاز و پايان بني اسرائيل» ـ نوشته عبدالله شهبازي

✅ یهود، قومی که خداوند بر آنها غضب گرفته

🔻بخش سوم: یهودا و یهود

🔹 از یعقوب (ع)،دوازده پسر باقی ماند که قبايل دوازده‌گانه بني‌اسرائيل را پایه‌گذاری کردند؛ يهودا، چهارمين پسر يعقوب و بنيانگذار قبيله يهودا است. در پايان زندگي يعقوب، يهودا رياست بزرگترين و پرجمعيت‌ترين طايفه بني‌اسرائيل را به دست داشت و از آن پس قبيله او مهم‌ترين قدرت سياسي بني‌اسرائيل به‏ شمار مي‌رفت. در اسطوره‌هاي يهودي، که نقش مهمي در تکوين فرهنگ و روانشناسي قومي يهوديان داشته است، يهودا زيرک‌ترين و برجسته‌ترين برادران رقيب يوسف است و شخصيت او الگويي مقبول به‏ شمار مي‌رود.

🔹 يهودا نماد دوروئي و خدعه در ميان پسران يعقوب است. از سويي، در ماجراي توطئه برادران عليه جان يوسف نقش اصلي را به دست دارد و از سوي ديگر در نزد يعقوب ساير برادران را مقصر و خود را دوستدار يوسف و عامل نجات جان او جلوه مي‌دهد. او با اين خدعه سرانجام جانشين يوسف و فرمانرواي قوم بني‌اسرائيل مي‌شود.

 📚 منبع: مقاله «آغاز و پايان بني اسرائيل» ـ نوشته عبدالله شهبازي

✅ یهود، قومی که خداوند بر آنها غضب گرفته

🔻بخش دوم: اجداد اصلی، ریشه اصلی اختلاف

 🔸از حضرت ابراهيم (ع) دو پسر به نام‌های اسحاق و اسماعیل به جای ماند، از نسل اسماعیل که به همراه مادرش به مکه مهاجرت کرد، اعرابی منشعب شدند که در شرق مدیترانه و منطقه عربستان سکونت یافتند.

🔸اما «بنی اسرائیل» فرزندان یعقوب، پسر کوچک اسحاق هستند که ابتدا در کنعان و سپس مصر سکونت یافتند. ظاهراً «اسرائيل» لقبي است که فرشته حامل وحي از سوي خداوند به يعقوب داد و به او وعده داد که از تبار وي ملتي ایجاد خواهد شد.

🔸 در اسناد تاریخی یهود، نفرتي آشکارا و شگرف از «اسماعيل» دیده می‌شود. اشارات خصمانه عهد عتيق (شامل تورات و برخی صحیفه‌های پیش از آن) به سرشت و سرنوشت اسماعيل و نفرت از او و اسباط او روشن مي‌کند که متن کنوني عهد عتيق در زماني مورد جرح و تعديل قرار گرفته که اعراب، دشمن جدي يهوديان به ‏شمار مي‌رفته‌اند؛ و اين اتفاق تنها در دوران اسلامي ممکن بوده است.

🔸 توجه کنيم که متن کنوني عهد عتيق بر مبناي نسخي نشر يافته که قدمت کهن‌ترين آنها تنها به قرون سوم و چهارم هجري مي‌رسد. براساس همین اسناد اساطیری، اسحاق، برخلاف اسماعيل، دردانه و برگزيده «خداي اسرائيل» است که درباره او گفته: «عهد خود را با وي استوار خواهم داشت تا با ذريه‌ی او، بعد از او، عهد ابدي باشد.»

 📚 منبع: مقاله «آغاز و پايان بني اسرائيل» ـ نوشته عبدالله شهبازي

✅ یهود، قومی که خداوند بر آنها غضب گرفته

🔻بخش اول: تاریخ و جغرافیای بسیار مختصر

 1) قوم یهود پیش از حضرت موسی (ع)

یهوديان، خود را بازماندگان طوايفي مي‌دانند که حدود 2000 سال پيش از ميلاد، در جنوب بين‌النهرين می‌زیستند، در این ایام بیشتر به «عبرانی‌ها» شناخته می‌شدند. سپس به سرزمين کنعان (شرق دریای مدیترانه) مهاجرت کردند. نسل‏هاي بعد (احتمالاً در زمان حضورت یوسف) به مصر کوچ نمودند. در مصر مقهور ستم فراعنه شدند و زندگي مشقت‌باري يافتند.

 2) آمدن موسی (ع)

در حوالي سال 1350 پيش از ميلاد، حضرت موسي (ع) مبعوث شد و پس از درگیری با فرعون، در مهاجرتي معروف ايشان را (که در آن ایام به بنی اسرائیل معروف بودند) به سرزمين کنعان انتقال داد و این قوم در سال‏هاي پاياني هزاره دوم پيش از ميلاد نخستين دولت خويش را در اين منطقه به پا کردند.

 3) پیدایش اصطلاح «یهود»

در حدود 600 سال قبل از میلاد، گروهي از بزرگان بنی اسرائیل که از قبيله «يهودا» بودند به منطقه بابل در عراق تبعيد شدند، این گروه به «يهودي» شهرت يافتند. این تبعید تا حدود سال 50 قبل از میلاد مسیح (ع) ادامه داشت.

  📚 منبع: مقاله «آغاز و پايان بني اسرائيل» ـ نوشته عبدالله شهبازي

👈 فرازهايي از كلام امام خميني در پيام موسوم به «منشور روحانيت»


🔸 منشاء اصلي مشكلات كشور
ممکن است هر کس در فضای ذهن و ایده‌های خود نسبت به عملکردها و مدیریت‌ها و سلیقه‌های دیگران و مسئولین انتقادی داشته باشد، ولی لحن و تعابیر نباید افکار جامعه و آیندگان را از مسیر شناخت دشمنان واقعی و ابرقدرتها که همه مشکلات و نارسایی‌ها از آنان سرچشمه گرفته است، به طرف مسائل فرعی منحرف کند و خدای ناکرده همه ضعف‌ها و مشکلات به حساب مدیریت و مسئولین گذاشته شود و از آن تفسیر انحصارطلبی گردد که این عمل کاملاً غیر منصفانه است و اعتبار مسئولین نظام را از بین می‌برد و زمینه را برای ورود بی‌تفاوتها و بی‌دردها به صحنه انقلاب آماده می‌کند.

🔹 دستيابي به اكثر اهداف
من امروز بر این عقیده‌ام که مقتدرترین افراد در مصاف با آن همه توطئه‌ها و خصومت‌ها و جنگ افروزی‌هایی که در جهان علیه انقلاب اسلامی است، معلوم نبود موفقیت بیشتری از افراد موجود به دست می‌آوردند. در یک تحلیل منصفانه از حوادث انقلاب خصوصاً از حوادث ده سال پس از پیروزی باید عرض کنم که انقلاب اسلامی ایران در اکثر اهداف و زمینه‌ها موفق بوده است و به یاری خداوند بزرگ در هیچ زمینه‌ای مغلوب و شکست خورده نیستیم.

سوم اسفند ۶۷
روح الله الموسوی الخمینی

📚 منبع: صحیفه امام، جلد 21، صفحات 274 تا 293

✅ ملاحظات در تعامل با غير مسلمانها از منظر شهيد بهشتي

 

🔸 اولاً شكل و سطح تعامل با غير مسلمانها انواعي دارد كه هر كدام حكم مخصوص به خود را خواهد داشت؛ اين تعاملات از نيكويي، احسان و خوش‌رفتاري آغاز شده و به ديگر سطوح همچون: دوستي و الفت، معاشرت و آميزش، هم‌‌پيماني و همكاري در امور عادي زندگي، در امور علمي و در امور سياسي و اجتماعي قابل گسترش است.

🔸 ثانياً غير مسلمانها نيز انواعي را شامل مي‌شوند كه تعامل با هر گروه نيز حكم خاص خود را دارد؛

    - آنها كه با اسلام و مسلمين سر جنگ و ستيز دارند و به آزار مسلمين مي‌پردازند

    - آنها كه سر جنگ ندارند ولي آنقدر متعصبند كه حاضر نيستند به دعوت اسلام گوش دهند

    - آنها كه از معارف اسلام تا حدي آگاهي دارند ولي به واسطه‌ي تعلق خاطر به منافع و مطامع مادي از قبول آن سر باز مي‌زنند

    - آنها كه حقانيت اسلام برايشان روشن است ولي براي از دست ندادن سلطه‌ي خود، آن را كتمان مي‌كنند

    - آنها كه اصلاً دعوت اسلام را نشنيده و يا به خاطر موانعي، از درك حقيقت آن عاجزند

🔸 ثالثاً محدوديت‌ها و ممنوعيت‌هايي در تعامل با غير مسلمانها وجود دارد؛ آنجا كه:

    - آراء و افكار غيراسلامي و ضداسلامي آنها، باعث انحراف يا سستي عقيده و اخلاق مسلمين شود

    - باعث بروز احساس ضعف و ذلت در مسلمين و لذا خودباختگي و تقليد از رويه‌هاي عقيدتي، اخلاقي و اجتماعي آنها شود

    - چنان به وابستگي عاطفي منجر شده كه باعث تقدم منافع و مصالح فردي و اجتماعي غيرمسلمانها بر مسلمين شود

👈 نتيجه: اسلام به خوش‌رفتاري با همه مردم تأكيد دارد، در عين حال معني خوش‌رفتاري با غير مسلمانها اين نيست كه از خود ضعف و خواري نشان دهيم يا براي خوشايند آنها، خود را به اسلام و وظايف اسلامي بي‌قيد نشان دهيم و در انجام واجبات و ترك محرمات بي‌مبالات شويم. همچنين در تعامل با آنها، استقلال و شخصيت فردي و اجتماعي مسلمانان بايد حفظ شود و با كساني كه حقوق و حدود مسلمين را مراعات نمي‌كنند، طوري عمل شود كه وادار به احترام به حقوق مسلمين شوند.

 📚 منبع: كتاب چهار گفتار از دو شهيد، نشر معراج، قم، 1360

🔸«چیزی شبیه پارلمان»


1. جهاددانشگاهی تا سال 1370 به جای «هیات امنا»، دارای «شورای مرکزی» بود؛ شورایی که از ترکیب 9 نفره‌ی آن، تنها یک نفر به‌ نمایندگی‌ از طرف‌ وزیر فرهنگ‌ و آموزش‌ عالی‌حضور داشت و این یعنی حداقل حضور بخش دولت در اداره‌ی جهاددانشگاهی.
در همان ایام و طبق اساسنامه مصوب، علاوه بر شورای مرکزی، پیش‌بینی شده بود تا به صورت سالیانه با تشکیل «مجمعی عمومی»، تبادل‌ نظر و ایجاد هماهنگی‌ در امور جاری‌ و آینده‌ جهاد، بین گروه کثیری از اعضای جهاد صورت گیرد (ماده 11 اساسنامه مصوب سال 1365).
اما با اصلاح اساسنامه‌ی جهاد در سال 1370، تغییرات مهمی ایجاد شد؛ با تشکیل «هیات امنا»، اکثریت اعضای این مهم‌ترین رکن سازمانی جهاد، به اعضای غیر جهادی واگذار گردید و تشکیل مجمع عمومی نیز از اساسنامه حذف شد.
شاید در آن مقطع تصور می‌شد که این تغییر، منجر به تسهیل تعاملات جهاد با قوه مجریه شده و به تقویت و توسعه‌ی فعالیتهای جهاد منجر می‌شود.  اما اکنون پس از گذشت سالها از این تغییر، می‌توان قضاوت بهتری نسبت به موضوع داشت؛ آیا سهیم کردن «دیگرانِ فارغ از دغدغه‌های جهاد»، در مهم‌ترین رکن سیاستگزار، برنامه‌ریز و تصمیم‌گیرنده‌ی جهاد به صلاح بوده است؟ آیا تأمین تعامل شایسته با بدنه‌ی اجرایی کشور از طریق دیگری ممکن نبود؟ به نظر شما اگر «هیات امنا»، همفکر، همراستا، هم‌انگیزه و هم‌راه با نیازها، مسائل و دغدغه‌های مدیریت ارشد جهاد است، چرا همین مدیران، از طرح برخی پیشنهادات (اعم از مقررات، آیین‌نامه‌ها، دستورالعملها و ...) در جلسات آن ابا دارند؟
2. شورای شهر، نقشی شبیه «پارلمان» را برای شهرداری‌ها ایفا می‌کند؛ سیاستها، برنامه‌ها و مقررات اجرایی مورد نیاز شهرداری‌ها، توسط شوراها تدوین و تصویب می‌شوند. شوراها حداقل سه مزیت مشخص دارند؛ انتخابی‌اند، دوره‌ای‌اند و دارای تنوع در ترکیب. ضرورتی که هیات امنای ما کمتر از آن بهره‌مند است.
3. به نظر می‌رسد شاید مناسب‌تر باشد «بالاترین رکن سازمانی جهاد»، برآمده از دل انتظارات، نیازها، الزامات و خواست‌های مجموعه‌ی جهادگران باشد. شاید بهتر باشد احیای سنت حسنه‌ی «شورا» (که همیشه یکی از ابزارهای مهم اداره‌ی جهاددانشگاهی بوده است)در این مهم‌ترین رکن دوباره مورد توجه قرار گیرد.
جهاددانشگاهی به مرجعی محتاج است که بتواند با در نظر گرفتن همه‌ی ویژگی‌ها، مأموریت‌ها و توانمندی‌های این نهاد انقلابی، از همه‌ی توان، سلیقه‌ها و ایده‌های موجود بهره‌گیری کند.
چه اشکالی دارد ما هم برای تعیین سیاستها، برنامه‌های کلان و خط‌مشی‌های جهاد «چیزی شبیه پارلمان» داشته باشیم که در آن «جهادگران» بیش از سایرین نقش داشته باشند؟ و ترکیب اعضای آن با حضور همه‌ی اقشار اثرگذار جهاد تعیین شود؛
▫️- اعضای هیات علمی، اعضای غیر هیات علمی
▫️- متخصصان حوزه‌های پزشکی، فنی و مهندسی، علوم انسانی، هنر، کشاورزی
▫️- صاحبنظران حوزه‌های پژوهشی، خدمات تخصصی، آموزشی، فرهنگی، اشتغال، اداری، مالی، حقوقی
▫️- مرد، زن
▫️- تهرانی، غیر تهرانی
▫️- صاحبان علم، مدیران اجرایی و ...
و به طور کلی همه‌ی توان علمی و اجرایی جهاددانشگاهی «با انتخاب سايرين» در آن حضور داشته باشند.

✅ ملاحظات و مخاطرات توسعه آموزش در جهاددانشگاهی


در ادامه یادداشت قبلی (با عنوان نفوذ در جهاددانشگاهی با استحاله‌ی ارکان معرفتی، فکری و فرهنگی)، برخی ملاحظات و مخاطرات مرتبط با توسعه‌ی حوزه آموزشی در جهاددانشگاهی را می‌توان به شرح ذیل برشمرد:
🔹 اول.تا حدود سال 1370، جهاددانشگاهی رسماً عهده‌دار دو وظیفه اصلی انجام «تحقیقات» و امور «فرهنگی» بود و «آموزش» جزء مأموریتها و وظایف اصلی جهاددانشگاهی محسوب نمی‌شد. بعدها در اصلاحیه‌ی اساسنامه (یعنی در اساسنامه مصوب سال 1370)، برخی وظایف مرتبط با این حوزه نیز اضافه شد.
🔹دوم. برخی پیشکسوتان جهاد معتقدند ورود جهاد به عرصه آموزش از باب اضطرار و عمدتاً با هدف تأمین منابع مالی لازم جهت انجام امور فرهنگی و توسعه بخش تحقیقات انجام شد. نوع آموزشهای کوتاه‌مدت ارائه شده توسط واحدها (که عمدتاً در حوزه‌ی آموزشهای عمومی مورد نیاز اقشار مختلف جامعه بوده است) این تحلیل را تقویت می‌کند.
🔹سوم. ویژگیهای وسوسه‌کننده درآمدهای آموزشی (نظیر روال‌های ساده‌تر در فرآیند ایجاد و توسعه مراکز آموزشی، وجود مقررات و رویه‌های تثبیت شده در بخش عمومی، سادگی تأمین کادر آموزشی، سرعت در سوددهی و ...) به‌تدریج واحدهای جهاد را به توسعه این حوزه سوق داد، به نحوی که امروز شاهدیم تعداد قابل ملاحظه‌ای از واحدها، اصلی‌ترین فعالیت و درآمدشان از آموزش است.
🔻اما این اتفاق چرا برای جهاددانشگاهی (به عنوان نهاد انقلابی) مخاطره‌آمیز است؟
عمده‌ترین دلایل:
▫️1.حوزه آموزشی به لحاظ ماهیت و نوع کارکرد، آمادگی بیشتری دارد تا ضمن بازتولید مقررات بخش دولتی، فرآیندها، اصول و ارزشهای سازمانهای بیرونی را پذیرفته و در داخل جهاد بومی‌سازی کند.
▫️2. توسعه مراکز آموزشی در جهاد، بابی است برای ورود «دیگران» به داخل (اعم از فراگیران، خانواده‌های آنها، مدرسان و ...) که لاجرم مراکز برای حفظ وضعیت درآمدزای خود، ملزم به رعایت هنجارهای آنها شده و در نهایت منجر به تغییر فضا و فرهنگ سازمانی خواهد شد. به این ترتیب به تدریج شاهد نفوذ و غلبه اصول، باورها، هنجارها، ارزشها و در یک کلام فرهنگ غیر انقلابی (دولتی ـ بخش خصوصی) در یک نهاد انقلابی هستیم.
👈- به طور مختصر، دو عامل فوق را می‌توان عمده‌ترین عوامل «عرفی شدن» فرهنگ سازمانی جهاددانشگاهی دانست.
👈 - از سوی دیگر افزایش سهم درآمدهای آموزشی از کل درآمدهای جهاد (روندی که از کمتر از 10 درصد در سالهای ابتدایی آغاز شد و در سالهای اخیر حتی تا حدود 40 درصد درآمدها را نیز شامل شد) باعث وابستگی بیشتر سازمان به این حوزه شده و «عرفی شدن» در جهاد سرعت بیشتری می‌گیرد و به‌تدریج «حوزه آموزشی» خود را و رویه‌ها و الزامات خود را به سایر حوزه‌ها تحمیل می‌کند.
♦️ برخی نشانه‌های حاکمیت یافتن رویه‌ها و الزامات حوزه آموزش در مجموعه جهاد:
▫️- اصرار برخی به استقرار «هیات علمی آموزشی» در جهاد در سالهای اخیر، که اگر در برابر آن مقاومت نمی‌شد، به‌زودی شاهد فروپاشی کامل حوزه پژوهشی بودیم.
▫️- واگذاری افتخارآمیز! امور مرتبط با جذب اعضای هیات علمی جهاد به مقررات بخش دولتی و حاکم کردن سازوکارهای وزارت علومی و وزارت بهداشتی در جهاد از طریق «استقرار هیات اجرایی جذب»، که به‌تدریج مدیریت کلان این بخش حساس و عمده از منابع انسانی جهاد را از دست ما خارج خواهد کرد.
👈 این چنین است که «فعالیتهای آموزشی» که در جهاد از باب «اکل میته» آغاز شد، بالقوه می‌تواند تمامی این نهاد و دستاوردهای خود را در خود حل و هضم کند و به آرامی یک نهاد انقلابی را که قصد داشت دانشگاه‌ها را جهت‌دهی کند، به یک دانشگاه تمام‌عیار دولتی یا نهایتاً غیر انتفاعی تبدیل نماید (داستاني شبيه اسب تروا).
🔻اکنون پرسیدن این سؤال معنای روشن‌تری دارد که: سهم معاونت آموزشی (و دیگر معاونتها) از فعالیتهای توسعه‌ای جهاددانشگاهی را چه کسانی و با چه استدلالی تعیین می‌کنند؟