تأملات جنگی ـ 12؛ زمان، زمان مفهوم‌سازی و نظریه‌پردازی است

شاید یکی از مهم‌ترین دستاوردهای ما از جنگ تحمیلی سوم، «شکستن هیمنه‌ی امپراتوری غرب» باشد؛ امری که سالها در مقام تحلیل و نظر، گفته می‌شد و بسیاری از روشن‌اندیشان ایرانی و غیر ایرانی نیز، طلیعه‌ی برآمدن چنین روزی را نوید می‌دادند و البته نشانه‌های میدانی کمتری از آن قابل مشاهده و احصاء بود. ایستادگی و مجاهدت بزرگ ملت ایران و نیروهای مسلح غیرتمندش، نقطه‌ی آغاز افول سلطه‌ی آمریکا در منطقه و جهان را در مقابل دیدگان اهل نظر، به روشنی ترسیم کرد.

در این باب، گفتنی‌ها بسیار است، اما فعلاً با نگاهی به آینده، فقط به جنبه‌های نظری مرتبط با این تحول اشاره‌ی کوتاهی خواهیم داشت؛ «توماس کوهن» در کتاب معروف خود تحت عنوان «ساختار انقلاب‌های علمی»، دیدگاهی را در خصوص فرآیند و چگونگی تغییرات بنیادی و ساختاری در الگوهای توسعه‌ی علوم مطرح می‌کند و برای تبیین موضوع، از اصطلاحی به عنوان «پارادایم» بهره می‌گیرد. به تعبیر کوهن «پارادایم» عبارت است از: مجموعه‌ي مفاهيم، باورها، نظريه‌ها، قوانين، پیش‌فرض‌ها و موازين جهان‌شناختی، انسان‌شناختی، روش‌شناختي و معرفت‌شناختي جامعه علمي که چارچوب تفکر، گفتگو و تفاهم جامعه‌ی علمی را شکل می‌دهد و در عمل به دانشمندان مي‌گويد چه چيزي را به عنوان مسئله بشناسند و پاسخ‌هاي آن مسئله را در قالب کدامين مفاهيم و اصطلاحات صورت‌بندي کنند و در تبیین موضوعات علمی، با کدام اصول و نظريه‌ها هماهنگي داشته باشند تا پژوهش آن‌ها منجر به رشد ثمربخش علم گردد.

به عقیده‌ی کوهن، بروز برخی بحران‌ها (فکری، علمی، مفهومی و ...) باعث می‌شود که پارادایم غالب درهم شکسته شود و دگرگونی‌ها در حوزه‌ی علوم به وجود آید و پس از مدتی به‌تدریج پارادایم جدیدی غلبه کرده و دوره‌ای جدید از علم آغاز شود.

شکست عملیات نظامی آمریکا و متحدانش در جنگ تحمیلی سوم، نه تنها سلطه‌ی نظامی غرب را در هم شکست، بلکه به نظر می‌رسد اکنون پارادایم غالب فکری، فرهنگی و تمدنی غرب در حال تخریب و فروپاشی است.

نکته‌ی بسیار مهم اینکه: برای استقرار نظام و الگوهای جایگزین (در عرصه‌های مختلف)، به‌شدّت و به‌سرعت به تولید مفاهیم، موازین و نظریه‌های نو نیاز است که بر پایه‌ی مبانی و باورهای متناسب با دوره‌ی جدید بازطراحی شده باشند؛ وظیفه‌ای که پیش از این بر عهده‌ی متفکران مسلمان انقلابی قرار داشته و اکنون بیش از گذشته سنگینی می‌کند.

شاید فهم این فرازها از اندیشه‌های رهبر شهید انقلاب اسلامی، اکنون ملموس‌تر باشد:

«نقص فلسفه ما این نیست که ذهنی است ـ فلسفه طبعاً با ذهن و عقل سروکار دارد ـ نقص فلسفه ما این است که این ذهنیّت امتداد سیاسی و اجتماعی ندارد. فلسفه‌های غربی برای همه مسائل زندگی مردم، کم و بیش تکلیفی معیّن می‌کند: سیستم اجتماعی را معیّن می‌کند، سیستم سیاسی را معیّن می‌کند، وضع حکومت را معیّن می‌کند، کیفیت تعامل مردم با همدیگر را معیّن می‌کند؛ اما فلسفه‌ی ما به طور کلّی در زمینه‌ی ذهنیّاتِ مجرّد باقی می‌ماند و امتداد پیدا نمی‌کند.

شما بیایید این امتداد را تأمین کنید، و این ممکن است؛ کما اینکه خود توحید یک مبنای فلسفی و یک اندیشه است؛ اما شما ببینید این توحید یک امتداد اجتماعی و سیاسی دارد. «لا اله الا اللّه» فقط در تصوّرات و فروض فلسفی و عقلی منحصر و زندانی نمی‌ماند؛ وارد جامعه می‌شود و تکلیف حاکم را معیّن می‌کند، تکلیف محکوم را معیّن می‌کند، تکلیف مردم را معیّن می‌کند. می‌توان در مبانی موجود فلسفی ما نقاط مهمّی را پیدا کرد که اگر گسترش داده شود و تعمیق گردد، جریان‌های بسیار فیّاضی را در خارج از محیط ذهنیّت به وجود می‌آورد و تکلیف جامعه و حکومت و اقتصاد را معیّن می‌کند». (بیانات در مورخ 1382.10.29)

تأملات جنگی ـ 11؛ جنگ و استمرار نهضت مواسات

افول تمدن «نفس‌محور» و بریده از آسمان غربی و طلوع تمدن نوین اسلامی، امروز دیگر تنها یک «آرزو» نیست. دهها داده و تحلیل تاریخی در دسترس است که نشان از پوست‌اندازی جهان دارد و گذر از سلطه‌ی نظام سلطه‌گران را نوید می‌دهد. بدیهی است که تمدن جدید باید بر مبنایی متفاوت از مفاهیم و چارچوبهای نظری سابق استوار شود و تناسبات و تعاملات تازه‌ای را در نسبت بین «انسان با جهان»، «انسان با آسمان» و «انسان با انسان» طراحی و تبیین کند.

از جمله این مفاهیم نوین و الگوی اجتماعی و فرهنگی مرتبط با آن که در سال‌های اخیر مجال مناسبی برای بسط پیدا کرده، «مواسات» (یا همان نهضت همدلی مؤمنانه) است؛ الگویی که مشابهی از آن در تمدن منفعت‌پرست غرب هرگز نمی‌بینید.

هرچند مفهوم مواسات اخیراً بیشتر مورد عنایت قرار گرفته، اما روح و جان مردم ایران قرنهاست که تحت تعالیم الهی و انسانی اسلام، با آن خو گرفته است. در انقلاب اسلامی نیز (خصوصاً سالهای اول پیروزی) مصادیق بسیاری از همدلی مؤمنانه مردم را می‌توان سراغ گرفت و در سالهای اخیر در حوادث طبیعی (زلزله، سیل و ...)، اردوهای جهادی، کروناستیزی و در کمکهای همدلانه مناسبتی (نظیر اعیاد ملی و مذهبی، ماه رمضان، بازگشایی مدارس و ...) جلوه‌های بیشتری از آن را پیش رو داریم.

این مفهوم و الگوی تازه‌ی زیست جمعی (یعنی مواسات و همدلی)، به واقع نوعی «مشارکت اجتماعی» اما در معنایی غیرمدرن است که قرار بود مانند بسیاری دیگر از ابزارهای نظری مورد نیاز، از طریق اندیشمندان متعلق به جریان انقلاب اسلامی و توسط راهبران نهادهای برآمده از انقلاب اسلامی در عرصه‌ی عمل، توسعه یافته و به تدریج جایگزین سازوکارهای ناکارآمد و تقلیدی تمدن غربی شود، که متأسفانه این فرآیند به‌خوبی پیش نرفت.

تأکیدات و توصیه‌های مکرر رهبری شهید در خصوص تقویت و استمرار مواسات در جامعه اسلامی و توصیه به «کمک‌های فکری، مالی، جسمانی آبرویی مؤمنان به هم» (بیانات مورخ 31 شهریور ۱۳۸۶ و بسیاری بیانات دیگر) را باید فراتر از «منظر اخلاقی» و به مثابه «رویکرد تمدنی» نگریست که لازم است بیشتر بدان پرداخته شود و این همان امری است که در پیام مورخ 20 فروردین 1405 رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز بر آن توصیه مؤکد شده است؛ «خیلی بجاست که این خصوصیت خیرخواهی خالصانه برای یکدیگر و مواسات را رویّه خود سازیم که این ویژگی و توأم با آن، نظر به رحمت واسعه الهی داشتن، فرقی مهم بین کسی است که تحت پرچم حق ایستاده و آن کسانی که حول پرچم باطل حلقه زده‌اند. مسلّماً پیگیری چنین رویّه‌ای، گشاینده درب‌های آسمان و فرودآورنده انواع امدادهای الهی و غیبی خواهد بود؛ از نزول باران رحمت گرفته تا غلبه بر دشمن و حتی پیشرفتهای علمی و فناورانه.»

تأملات جنگی ـ 10؛ اعتلای شور و تعمیق شعور

امام خمینی (ره) در فراز معروفی از وصیتنامه سیاسی ـ الهی خود فرموده‌اند: «من با جرأت مدعى هستم که ملت ایران و توده میلیونى آن در عصر حاضر، بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله ـ صلى الله علیه و آله ـ و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن على ـ صلوات الله و سلامه علیهما ـ مى‌باشند».

شاید با همین سبک و سیاق بتوان مدعی شد که ملت «امروز» ایران، حتّی از ملت «چهل و چند سال پیش» ایران که انقلاب اسلامی را برپا و مستقر کردند نیز، بهتر هستند.

این جمله ممکن است به ذائقه‌ی برخی، چندان خوش نیاید و با بعضی تحلیل‌های شایع چندان همخوانی نداشته باشد، چرا که هستند کسانی که دهه‌ی نخست انقلاب اسلامی را دهه‌ی ایده‌آلی بخوانند و آن را برتر و بهتر از شرایط کنونی بدانند.

معمولاً استناد گروه اخیر به شاخص‌هایی از حیات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آن دهه و اوضاع جاری است؛ ممکن است بهتر بودن وضعیت شاخص‌هایی چون: حجاب و پوشش، قناعت و ساده‌زیستی، ایثارگری، زندگی همدلانه و گروهی و روابط عاطفی و ایمانی را در دهه نخست انقلاب، دلیل درستی قضاوت خود بدانند که البته توجه به این شاخص‌ها در تحلیل مقایسه‌ای اوضاع و احوال و شرایط جامعه‌ی ایرانی در دو مقطع ذکر شده، اشکالی هم ندارد.

اما آنچه که می‌تواند امتیاز جامعه‌ی امروز ایرانی نسبت به وضعیت دهه‌های گذشته باشد، افزایش آگاهی، رشد بینش، اعتلای شخصیت فردی و جمعی، توسعه‌ی عقلانیت، پختگی تجربی در اثر حدود 5 دهه زندگی جمعی و آزموده شدن پس از بسط تاریخی دیدگاههای نظری و مکاتب فکری مختلف در سطح داخل و بین‌الملل (از کمونیسم و سوسیالیسم و لیبرالیسم گرفته تا اصلاح‌طلبی و اصولگرایی و اعتدال‌خواهی) است.

قاعدتاً پس از وقوع نهضتهای بزرگ اجتماعی (نظیر انقلاب)، فضایی از حرکت و شور انقلابی و عاطفی، در جوامع بروز و ظهور پیدا می‌کند که طبیعی تلقی شده و متناسب با آن رویدادهایی نیز به وقوع می‌پیوندد (از تصویب قوانین و مقررات خاص گرفته تا ایجاد ساختارهای جدید و یا حتی گاه تسویه حسابهای فردی و جناحی). اما اغلب با فروکش نمودن فضای هیجانی ناشی از تغییرات انقلابی و بهانه‌تراشی‌هایی چون رسیدن انقلاب به اهداف، ضرورت مدیریت عقلانی، تبدیل نهضت به نهاد، حفظ تعاملات بین‌المللی و ... حرکت‌هایی آغاز می‌شود که گاه به فرسایش آرمانها و استحاله درونی جریان انقلابی منجر شده و نهضت را به ضد خود تبدیل می‌کند. این دغدغه در ذهن بسیاری از متفکران انقلابی ایران همچون دکتر علی شریعتی نیز نمود داشت و علاوه بر آن ده‌ها اثر هنری در دنیا ـ درست یا غلط ـ برای نقد همین استحاله‌ها تولید شدند (نظیر رمان قلعه حیوانات، فیلم زنده باد زاپاتا و ...)

در این میان شاید «ایران»، تنها نمونه‌ی تاریخی باشد که آرمانخواهی انقلابی مردم آن، پس از حدود 5 دهه، عمیق‌تر شده و جمعیتی کثیر از عموم مردم و فعالان و نخبگان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن، «امروز» با بینش، انگیزه و اصراری به مراتب بیشتر از بهمن 1357، خواهان به ثمر نشستن آرمان‌های اصلی انقلاب خود هستند.

تأملات جنگی ـ 9؛ جنگ و رشد تاب‌آوری

براساس مبانی اعتقادی ما، «نظام خلقت»، ساختی حکیمانه و هدفمند دارد. هیچ خلقتی، هیچ حرکتی، هیچ اثرگذاری و هیچ واقعه‌ای از سر تصادف و شانس ایجاد نمی‌شود و «حیات» قواعد و ضوابطی عادلانه و دقیق دارد. گاهی بشر به مدد عقل، تجربه و یا الهامات آسمانی، بخشی از این قوانین را کشف کرده و در ساماندهی امور خود از آن بهره می‌گیرد و گاه نیز شناختی حاصل نمی‌شود و روزگار بشر در ابهام ناشی از بی‌خبری سپری می‌شود.

از جمله وعده‌های قطعی خداوند به بشر «یاری رساندن به کسانی است که دین خدا یاری می‌کنند»، این وعده الهی را می‌توان به عنوان یک قانون در زندگی شخصی، زندگی اجتماعی و حیات تاریخی جوامع بشری تلقی کرد و براساس آن برخی پدیده‌های اجتماعی و تاریخی را به‌دقت تحلیل و تبیین نمود.

یاری رساندن خداوند به ناصران دین الهی، گاهی در لمس پیروزی‌های مستقیم در میدان جنگ دیده می‌شود (همچون حماسه آزادسازی خرمشهر) و گاه در قالب پایمردی و اطمینان و آرامشی ظهور می‌یابد که خداوند آن را در قلوب مؤمنان نازل می‌کند.

شاید از جمله برکات پنهان و هدیه‌های لطیف خداوندی به ملت صبور ایران که در اثر تحمل مصائب و ناملایمات برآمده از سه نوبت دفاع مقدس (هشت ساله، 12 روزه و 40 روزه) ارزانی شده، بتوان مواردی را برشمرد؛

ـ شکسته شدن ابهت نظامهای سلطه‌گر جهانی خصوصاً آمریکا،

ـ اتحاد و انسجام همدلانه مردم ایران،

ـ توجه جهانی به گفتمان مقاومت،

ـ شکوفا شدن استعدادها و رشد خوداتکایی ملی،

و ... بسیاری توفیق‌های ناشمردنی دیگر.

افزایش معجزه‌گونه‌ی «تاب‌آوری» در میان امت بزرگ اسلامی نیز یکی دیگر از برکات نصرت دین خداوند است که باعث حیرت هر صاحبنظری شده و خود، نقشی بدون جایگزین در پیروزی‌های میدانی جبهه‌ی مقاومت ایفا نموده است.

اکنون بهتر از قبل می‌توان فهمید که چرا در دیدگاه معمار کبیر انقلاب اسلامی (ره) «جنگ» (علیرغم تمام نامطلوبی‌هایی که در ذات خود دارد مثل: ویرانی، مرگ، جراحت، اسیری، خسارت، گرانی و ...)، به مثابه «لطف پنهان» خداوندی نگریسته می‌شود؟ در چنین نگاهی، جنگ فرصتی است برای «حیات طیبه جمعی»، فرصتی است برای دفاع از حقیقت و عدالت، فرصتی است برای تحرک اجتماعی، فرصتی است برای عبرت آموختن به دیگران و فرصتی است برای رشد فضائل اصیل انسانی (همچون اخلاص، پایداری، شجاعت و ...).

این دیدگاه نه فقط جنگ، بلکه تمام بلایا و ابتلائات بشری را (به خاطر اعتقاد به همان ساخت حکیمانه و عادلانه خلقت) فرصتی در مسیر کمال فردی و گروهی انسانها می‌داند، به شرطی که اقتضائات برخورد صحیح با آن رعایت شود و شاید این، همان تعبیر معروف قرآنی باشد که «عَسَى اَن تَكرَهُوا شَيئاً وَ هُوَ خَيرٌ لَكُم» (بقره 216)

تأملات جنگی ـ 8؛ سروده‌های حماسی، موشک‌های جنگ نرم

هر جنگی، ابزار ویژه‌ی خود را می‌طلبد. در روزگاران دور، تعداد بیشتر نظامیان، یکی از اصلی‌ترین عناصر تعیین کننده‌ی برتری در جنگها محسوب می‌شد، اما در روزگار مدرن و به لطف پیشرفت دانش و فناوری، به‌تدریج ورق محاسبات برگشت و دارندگان سازوبرگ جنگی و تجهیزات پیشرفته، به فاتحان جنگها بدل شدند (همچنانکه یکی از علل اصلی شکست سپاه ایران در جنگهای معروف با امپراتوری روس در دوره‌ی قاجار، نداشتن ابزار جنگی مؤثر همچون «توپ جنگی» ذکر شده است).

در بیش از یک قرن اخیر و خصوصاً بعد از پایان جنگ جهانی دوم، این نوع از برتری‌طلبی فناورانه و تولید ادوات پیشرفته جنگی، عرصه‌ی مسابقه‌ای بین‌المللی در تولید تسلیحات نظامی پدید آورد که آثار و تبعات نظامی، اقتصادی و انسانی بی‌شماری را بر جای گذاشت؛ تولید بمب هسته‌ای، انواع سلاحهای کشتار جمعی، سلاحهای شیمیایی و میکروبی، زیردریایی‌ها، هواپیماهای رادارگریز، انواع موشکها، به کارگیری لیزر، پلاسما و ... ظرفیت عظیمی از دانش، سرمایه‌ی مادی و انسانی بشریت را به خود اختصاص داد که اگر درصد کوچکی از آن صرف عمران و آبادی و رفاه انسانها می‌شد، امروز شاهد بهشتی بزرگ بر روی زمین بودیم.

اما در کنار این فناوریهای مادی، به‌زودی معلوم شد که نوع دیگری از سلاح نیز وجود دارد که در مقام اثرگذاری کم از تجهیزات مکانیکی ندارد! این نوع از فناوری نرم، قادر است بدون جنگ و کشتار و خونریزی، انسانها را وادار به تسلیم کرده و فتح سرزمینها را ممکن سازد.

این چنین شد که «جنگ سرد» و مبارزه رسانه‌ای در جهت گسترش نفوذ و سلطه از طریق تبلیغات و تسخیر روانی مخاطبان به دستور کار اصلی جنگ‌افروزان جهانی تبدیل شد و تاریخ نیز شاهد است که نظام سرمایه‌داری غربی با بهره‌گیری از همین ابزار، چگونه توانست بدون رودررویی نظامی با نظام سوسیالیستی و کمونیستی، آن را از دور رقابت خارج کند.

تجربه‌ی مذکور نشان داد که برای مقاومت و برای ماندن در عرصه‌ی مبارزه، داشتن عِدّه و عُدّه و تجهیزات و ماشین جنگی پیشرفته، کافی نیست؛ جنگ نرم، ابزار نرم می‌طلبد و در عرصه‌ی تقابل امروزین با دشمن، نباید از تولید خبر، گزارش، تصویر، فیلم، توییت، انیمیشن، بازی و ... غفلت کرد.

تجربه‌ی افسران ورزیده جنگ نرم در جنگ تحمیلی سوم نشان داد که چگونه یک سروده، یک رَجَز، یک مداحی، یک نماد (مثل پرچم یا کوله‌پشتی مدرسه) یا یک انیمیشن (شبیه تولیدات لوگویی) می‌تواند تا عمق قلب و جان مخاطبان داخلی و خارجی نفوذ کرده و حرکت و شور و شعور بیافریند.

جامعه‌ی شاعران و مداحان حماسی‌خوان در دو جنگ اخیر، اثرگذاری بی‌بدیلی در پشتیبانی از میدان جنگ نظامی داشتند که این نقش‌آفرینی در مجال وسیع‌تری شایسته‌ی تحلیل است.

تأملات جنگی ـ 7؛ ایران، پرچمت بالاست!

یکی از برکات خفیّه‌ی جنگ تحمیلی سوم، شفاف شدن مرزهای اختلاف و تعارض انقلاب اسلامی با صهیونیسم جهانی و مشخصاً دستگاه تبلیغی و رسانه‌ای تحت نفوذ شبکه‌ی یهود در جهان است.

آنها که بیش از پنج دهه با هجوم تبلیغی و رسانه‌ای و راه‌اندازی جنگ شناختی و تولید انواع مغالطه‌ها، دروغ‌ها و تخریب‌ها تلاش داشتند تا چهره‌ای غیر انسانی و تمدن‌ستیز از اسلام و از انقلاب اسلامی ایران نشان دهند، خودشان چنان در باتلاق نسل‌کشی، کودک‌کشی و جنایات جنگی گرفتار شدند که زدودن سیاهی نفاق و نیرنگ تا ابد از چهره‌شان ناشدنی است.

از جمله فریب‌های سال‌های اخیر رسانه‌های نظام سلطه، ایجاد اختلاف بین حاکمیت و مردم ایران و تزریق و شیوع بی‌اعتمادی به مسئولان کشور بود از طریق ایجاد تمایز میان «ایران» و «جمهوری اسلامی». یکی از اصلی‌ترین راهبردهای رسانه‌ای دشمن (در بی بی سی فارسی، صدای آمریکا، اینترنشنال، من و تو و ...) خصوصاً در دو سال گذشته، این بود که نشان دهند دوستدار و غمخوار «ایران» هستند، اما این «جمهوری اسلامی» است که مصالح ملی و منافع و رفاه مردم خودش را به گروگان و یا نادیده گرفته است.

اما آنچه که شاید در برنامه‌ی اولیه آنها پیش‌بینی نشده بود، در کشاکش جنگ تحمیلی سوم اتفاق افتاد؛ افشای برنامه‌ها و طرح‌های «تجزیه‌طلبانه» دشمن و برخی عقده‌گشایی‌های ناشی از شکست، حسد و حقارت، نشان داد که اتفاقاً اصل مسئله‌ی دشمن، «ایران» و تمدن و فرهنگ پرافتخار و ریشه‌دار آن است و برخی سخنان به ظاهر دوستانه و دلسوزانه، تنها پوششی برای مخفی نگاه داشتن کینه‌های عظیم تاریخی است.

این چنین شد که در تقابل با این کینه‌توزی، «نمادهای ملی» در نهضت مقدس این روزهای مردم ایران، معنا و جانی تازه یافت و سرود ملی، پرچم و قهرمانان باستانی (رستم تهمتن، آرش کمانگیر، کاوه آهنگر و ...)، به نشانهای غالب در تجمعات، سروده‌ها و تجلیات هنری مردم تبدیل شدند.

امروز نه تنها هویت فرهنگی و ملی جامعه‌ی ایرانی، به وسیله‌ی نمایش پرچم، احترام نظامی به آن و اهتزاز چشمگیر پرچم بر روی دست‌ها، بر فراز وسایل نقلیه، سردر خانه‌ها و اماکن، در معرض بازنمایی و روح مشترک ملی و مذهبی ایرانیان از این طریق در حال تقویت است، بلکه پرچم ایران به نمادی برای حرکتهای عدالت‌خواهانه و رهایی‌بخش در بین آزادیخواهان و حق‌طلبان تمام دنیا بدل شده است.

تأملات جنگی ـ 6؛ «امت و امام» مفهوم بنیادی نظام سیاسی اسلام

انقلاب اسلامی ایران را می‌توان حلقه‌ی کامل کننده از زنجیره‌ی مبارزات حق طلبانه‌ای دانست که پس از قرنها حاکمیت «نفس خودبنیاد»، در صدد ایجاد بنیادی نوین برای زندگی بشر است. آنچه به عنوان «تمدن نوین اسلامی» از آن یاد می‌شود، نیازمند طراحی، تولید و استقرار نظامی از مفاهیم، نظریه‌ها، رویکردها، ساختارها و بنیانهای فکری و فرهنگی است که پس از جایگزینی با نظامات تمدنی سابق (برگرفته از الگوی غرب)، فرآیند بازتولید اجزاء تمدنی (نظامات اخلاقی، حقوقی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، رسانه‌ای و ...) را به ثمر برساند.

از جمله تفاوتهای بنیادی شناختی در نگاه تمدنی اسلام و غرب، الگوی نظری ارتباط مردم با حاکمیت است؛ آنچه به عنوان «رابطه‌ی امت و امام»، در نگاه تمدنی اسلامی مطرح است، از اساس و بنیان متفاوت از «رابطه‌ی شهروند با دولت» در الگوی لیبرال دموکراسی است.

براساس آموزه‌های رهبر شهید (در سلسله جلسات طرح کلی اندیشه‌ی اسلامی در قرآن ـ مهر ماه 1353)، «امام» قلب امت اسلامی بوده و ارتباط با امام شرط حیات، تحرک و پایداری امت اسلامی است و بر این اساس «ولایت» (به عنوان بستر تحقق این رابطه‌ی ایمانی، عاطفی و انسانی) عبارتست از: ارتباط فکری و ارتباط عملی مستحکم و نیرومند هر یک از آحاد امت اسلام، با آن قلب امت.

ایشان در تبیین آیات 51 تا 56 سوره­‌ی مبارکه‌­ی مائده، می‌فرمایند: اگر سه بُعد ولایت‌مداری را مراعات کردیم، یعنی حفظ پیوندهای داخلی، قطع پیوند و وابستگی به قطب­های متضاد خارجی و حفظ ارتباط دائمی و عمیق با قلب پیکر اسلامی و قلب امت اسلامی یعنی امام و رهبر، آنگاه طبق وعده‌ی قرآن، آن کسانی که قبول ولایت کنند، اینها غالب و پیروزند.

این رویکرد و نگاه ویژه و مسئولانه به نقش، جایگاه و وظایف الهی و انسانی مردم و حاکمان و نحوه‌ی تعامل آنها که برگفته از تعالیم سیاسی اسلام است، به کلی مغایر با آن چیزی است که در الگوی فکری مستقر و رایج برآمده از تمدن غربی قابل دریافت است.

نتیجه و محصول جامعه‌ای که بر مبنای نگاه هستی‌شناسانه و انسان‌شناسانه اسلام بنا شود، رشد، بلوغ و مسئولیت‌شناسی مردمی است که همدلانه و در قالب یک «امت»، خود عهده‌دار سرنوشت جامعه‌ای می‌شوند که تمام حیات و زندگی‌شان در آن شکل گرفته و در جریان است.

و چه زیبا این بلوغ امت مسلمان ایران در نخستین پیام رهبر معظّم انقلاب اسلامی (21 اسفند 1404) تجلی یافت که: «از جمله هنرهای رهبر شهید و سَلف کبیر ایشان، وارد کردن مردم در همه‌ی عرصه‌ها و بصیرت و آگاهی دادن مستمر به ایشان، و در مقام عمل تکیه بر نیروی آنان بود. ایشان این‌طور معنای حقیقی جمهور و جمهوریّت را فعلیّت بخشیدند و از عمق جان هم به آن معتقد بودند. اثر واضح این مطلب در این چند روزی که کشور بدون رهبر و بدون فرمانده کلّ قوا بود، دیده شد. بصیرت و هوشمندی ملّت بزرگ ایران در واقعه‌ی اخیر و پایمردی و شجاعت و حضورش، دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت واداشت. این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید. اگر آن نعمت عظمی [وجود رهبر شهید] از ما سلب شد، به جایش بار دیگر حضور عمّارگونه‌ی ملّت ایران به این نظام اعطا گشت. این را بدانید: اگر قدرت شما در صحنه ظاهر نشود، نه رهبری و نه هیچ یک از دستگاه‌های مختلف که شأن واقعی آنها خدمت به مردم است، کارایی لازم را نخواهند داشت».

تأملات جنگی ـ 5؛ آثار اربعینی یک بعثت

برای آنها که توفیق پیاده‌روی اربعین قسمتشان شده، بسیاری از صحنه‌های این شبهای مردم در تجمعات انقلابی و حماسی‌شان، کاملاً آشناست. هر کس، هر چه دارد و هر چه می‌تواند را به میدان آورده تا همدلی، انسجام و یکرنگی را در دفاع از هویت و ماهیت انقلابی، اسلامی و انسانی خود، به نمایش بگذارد.

موکب‌های مختلف و متعددی برپا شده و انواع مایحتاج و محصولات در آنها ارائه می‌شود؛ از آب و چای و دمنوش و خوراکی گرفته تا مستندات صوتی و تصویری و مکتوب،

انواع خدمات داوطلبانه پزشکی، آموزشی، رفاهی در دسترس،

برخی در حرکت، برخی ایستاده، برخی نشسته روی ویلچر، صندلی یا روی زمین،

برخی به تنهایی، برخی با خانواده، برخی با دوستان،

برخی پرهیجان و خروشان، برخی در حال گفتگو، برخی در حال تجربه‌نگاری و ضبط لحظات.

....

گویی حالا پس از سالها تمرین گروهی، این جماعت اربعینی، آمادگی کاملی برای تکرار این نوع خاص از زیستن مؤمنانه و همدلانه پیدا کرده‌اند، سبکی نوین از زندگی مبتنی بر «مواسات» که نویدبخش دوره‌ی تازه‌ای از حیات بشر است. اربعین، تجلی بین‌المللی این سبک زندگی است و چهره‌ی ملی آن نیز همینک در روستاها، شهرها، در کوچه و خیابان و میدان و در جای جای این میهن عزیز، پدیدار شده است.

برای شناخت و توصیف آنچه در لایه‌های ظاهر و باطن این اجتماعات در حال تجلی است، به فرصتی وسیع، قلمهایی توانمند و نویسندگانی چالاک نیاز است، اما کافی است لحظه‌ای با این جماعت همراه شوی تا درک کنی که «روح واحد» جمعیت، همه‌جا دیدنی است. گویی همه همدیگر را می‌شناسند و سالهاست که در چنین قراری در کنار هم زیسته‌اند.

مردمی که غیرتشان برای «وطن»، برای «شهیدان» و برای «پیروزی» در غلیان است و پرچم‌ها، پلاکاردها، پوسترها و دست‌نوشته‌های مختلفی به همراه دارند که همه و همه یک پیام اصلی را ارائه و تکرار می‌کنند؛ «به اذن خداوند، تقدیر ما پیروزی و سرنوشت دشمنان‌مان ذلت و شکست خواهد بود».

تأملات جنگی ـ 4؛ تبدیل ماتم به حماسه

مصیبت و رنج، بخشی حتمی و غیرقابل انکار از جنگ است. کشتار، جراحت، ویرانی، اسارت و آسیب، کم یا بیش (بسته به وسعت دامنه‌ی جنگ) جزء جدایی‌ناپذیر و البته تلخ همه‌ی درگیری‌های انسانی در طول تاریخ بوده و هست. تلخکامی و درد و رنج ناشی از وقوع جنگها برای مردم یا حکومتها، گاه به‌حدی است که خود، عاملی برای خاتمه‌ی نبرد و حتی اظهار تسلیم و شکست یکی از طرفین می‌شود؛ آنچنانکه از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی توسط آمریکا، به عنوان عامل اصلی تسلیم شدن ژاپن در جنگ جهانی دوم یاد کرده‌اند. همین نکته، گاه باعث شده تا قدرتهای سلطه‌گر، از «تهدید به کشتار و ویرانی» به مثابه ابزاری برای توسعه‌ی سلطه‌ی خود و درهم شکستن مقاومت دیگران حتی بدون وقوع جنگ، استفاده کنند.

با این اوصاف شاید بتوان درک بهتری از سیاست برخی کشورها در توسعه‌ی تسلیحات هسته‌ای پیدا کرد؛ چرا که تصور می‌شود داشتن سلاح هسته‌ای (که قدرت ویرانگری و کشتار بسیار وسیعی دارد) می‌تواند باعث «بازدارندگی» شود. درست یا غلط، این مسیری بوده که بعد از جنگ جهانی دوم برای برخی کشورها گشوده شد و بعضاً نیز در عمل، نتایج مثبتی از این سیاست گرفته‌اند.

این نوشته، قصد قضاوت درباره سیاست مذکور را ندارد، فقط به تناسب تجربه‌ی جنگ تحمیلی سوم در ایران عزیز، دریافته است که «اقدام» تجاوزکارانه‌ی دشمن در کشتار مردم، رهبران، فرماندهان نظامی و حمله به زیرساختهای حیاتی یک کشور، یا «تهدید» به چنین جنایتهایی، فقط و فقط زمانی می‌تواند منجر به نتیجه دلخواه (یعنی تحمیل شکست) شود که بتواند یک ملت (و به تبع آن ملت، یک حاکمیت) را در مقام روحیه و اراده، به زانو درآورد.

حتی شاید یک دلیل رفتار جنایتکارانه دشمن در ترور رهبر شهید انقلاب و فرماندهان ارشد نظامی و اطلاعاتی (در جنگ 12 روزه و جنگ اخیر)، علاوه بر بروز خلاء امنیتی و راهبری و ایجاد اختلال در بالاترین رده‌های تصمیم‌گیری، تحمیل روحیه‌ی ترس و ضعف در بدنه‌ی سیاسی و اجتماعی کشور برای رساندن آنها به پذیرش سازش بوده است. واقعیتهای میدانی نیز نشان از آن دارد که سرمایه‌گذاری عظیمی در حوزه‌ی رسانه‌ای و جنگ شناختی برای القای ناامیدی و ترس در افکار عمومی در جریان بوده و همچنان نیز هست.

اما ایستادگی بیش از پنجاه روزه‌ی ملت شجاع و مقاوم ایران (تا به امروز) و با پشتیبانی آنها، جهاد سرافرازانه‌ی رزمندگان ایران اسلامی و تمامی مجاهدان جبهه‌ی مقاومت در منطقه، نشان داد که در صورت نترسیدن از دشمن و مقاومت در برابر تهاجم نظامی و شناختی او، می‌توان راهبرد «النَّصرُ بالرُّعب» او را بی‌اثر کرد.

کار بزرگ ملت ایران و امت بزرگ اسلامی در این جهاد مقدس، متوقف نشدن در ترس، مصیبت و ماتم ناشی از خسارتهای جنگ بود و توانستند با توکل بر خدا، این تهدید بزرگ را به فرصتی برای حماسه‌سازی، رجزخوانی و تقویت امید به پیروزی بدل کنند.

تأملات جنگی ـ 3؛ پیشتازی زنان

دکتر قالیباف (در گفتگوی تلویزیونی 30 فروردین ماه با مردم) بیان داشته: «من از بصیرت، شجاعت و غیرت ملت ایران، به‌ویژه بانوان ایرانی که از مردان هم با غیرت‌تر در میدان بودند، تشکر می‌کنم. شرمنده بانوانی شدم که وقتی دشمن تهدید کرد نیروگاه‌ها و پل‌ها را می‌زند، دست فرزندان خود را گرفتند و روی همان پل‌ها رفتند و زنجیره انسانی تشکیل دادند».

حقیقت همین است؛ حتی مرور اجمالی صحنه‌های مختلف تاریخی در حدود پنج دهه از نهضت مردمی انقلاب اسلامی، به وضوح نشان از نقش و حضور پررنگ بانوان در عرصه‌های مهم و اثرگذار سیاسی و اجتماعی دارد. بخش مهمی از این نقش‌آفرینی محصول باور، اعتقاد و اعتنایی بود که از ابتدای نهضت، در کلام و سیره‌ی عملی بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی متجلی بود. به گفته‌ی امام خمینی (ره)؛ «در نهضتی که ملت ما کرد، همه ملاحظه کردید که زنها پیشقدم بودند. بلکه فعالیت زنها در این باب ارزشش بیشتر از فعالیت مردها بود؛ برای اینکه همین خواهرها که ریختند در خیابانها و در مقابل توپ و تانک تظاهر کردند و مشت گره کردند، اینها مردها را، قدرتشان را دو چندان کرد». (سخنرانی به تاریخ 8 مهر 1358 در جمع بانوان معلم و دانش‌آموزان ـ صحیفه امام، ج ۱۰، ص ۱۸۳)

در منظومه‌ی ارزشی و هنجاری متأثر از مبانی انقلاب اسلامی، زنان، نه تنها ابزاری برای انواع بهره‌کشی مادی و اقتصادی محسوب نمی‌شوند، بلکه پیشقراولان تغییرات فکری و فرهنگی به شمار می‌آیند و نقش‌آفرینی آنها در خانواده و به دنبال آن در جامعه، مسیری پیوسته است که توأم با حفظ کرامت ایشان بوده و خود عاملی برای هویت‌سازی و نقش‌آفرینی سایر اجزای جامعه می‌شود.

رهبر شهیدمان نیز بارها در فرمایشات‌شان به این موقعیت و جایگاه زنان و مادران اشاره داشته‌اند، از جمله: «مادران در دوران انقلاب و در جنگ تحمیلی، فرزندان خود را به سربازان جانباز و شجاع در راه اسلام و مسلمین تبدیل کردند، و همسران در دوران انقلاب و دوران جنگ تحمیلی، شوهران خود را به انسانهای مقاوم و مستحکم مبدّل ساختند. این است نقش و تأثیر زن بر روی فرزند و شوهر. این، نقشی است که زن میتواند در داخل خانواده ایفا کند و جزو بزرگترین نقشهاست و به نظر من از همه‌ی کارهای زن مهمتر، همین کار است. از همه‌ی کارهای زن مهمتر، تربیت فرزندان و تقویت روحی شوهران برای ورود در میدانهای بزرگ است (فرمایشات در مورخ 20 اسفند ۱۳۷۵)

همچنین: «حضور زنان در مبارزات عمومی و سیاسی، یک نقش چندگانه داشت. مرد یک نفر بود و خودش می‌آمد در مبارزات یا در اجتماعات و راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد. همین و بس! اما وقتی زنِ خانه، خود را در مبارزه سهیم می‌دانست و وارد میدان می‌شد، در واقع خانه‌ای را که در آن، مرد و زن و فرزندان هستند، به صحنه می‌آورد و خانواده‌ای را در میدانِ مبارزه حاضر می‌کرد. (فرمایشات در مورخ 28 شهریور ۱۳۷۵).