تأملات جنگی ـ 11؛ جنگ و استمرار نهضت مواسات

افول تمدن «نفس‌محور» و بریده از آسمان غربی و طلوع تمدن نوین اسلامی، امروز دیگر تنها یک «آرزو» نیست. دهها داده و تحلیل تاریخی در دسترس است که نشان از پوست‌اندازی جهان دارد و گذر از سلطه‌ی نظام سلطه‌گران را نوید می‌دهد. بدیهی است که تمدن جدید باید بر مبنایی متفاوت از مفاهیم و چارچوبهای نظری سابق استوار شود و تناسبات و تعاملات تازه‌ای را در نسبت بین «انسان با جهان»، «انسان با آسمان» و «انسان با انسان» طراحی و تبیین کند.

از جمله این مفاهیم نوین و الگوی اجتماعی و فرهنگی مرتبط با آن که در سال‌های اخیر مجال مناسبی برای بسط پیدا کرده، «مواسات» (یا همان نهضت همدلی مؤمنانه) است؛ الگویی که مشابهی از آن در تمدن منفعت‌پرست غرب هرگز نمی‌بینید.

هرچند مفهوم مواسات اخیراً بیشتر مورد عنایت قرار گرفته، اما روح و جان مردم ایران قرنهاست که تحت تعالیم الهی و انسانی اسلام، با آن خو گرفته است. در انقلاب اسلامی نیز (خصوصاً سالهای اول پیروزی) مصادیق بسیاری از همدلی مؤمنانه مردم را می‌توان سراغ گرفت و در سالهای اخیر در حوادث طبیعی (زلزله، سیل و ...)، اردوهای جهادی، کروناستیزی و در کمکهای همدلانه مناسبتی (نظیر اعیاد ملی و مذهبی، ماه رمضان، بازگشایی مدارس و ...) جلوه‌های بیشتری از آن را پیش رو داریم.

این مفهوم و الگوی تازه‌ی زیست جمعی (یعنی مواسات و همدلی)، به واقع نوعی «مشارکت اجتماعی» اما در معنایی غیرمدرن است که قرار بود مانند بسیاری دیگر از ابزارهای نظری مورد نیاز، از طریق اندیشمندان متعلق به جریان انقلاب اسلامی و توسط راهبران نهادهای برآمده از انقلاب اسلامی در عرصه‌ی عمل، توسعه یافته و به تدریج جایگزین سازوکارهای ناکارآمد و تقلیدی تمدن غربی شود، که متأسفانه این فرآیند به‌خوبی پیش نرفت.

تأکیدات و توصیه‌های مکرر رهبری شهید در خصوص تقویت و استمرار مواسات در جامعه اسلامی و توصیه به «کمک‌های فکری، مالی، جسمانی آبرویی مؤمنان به هم» (بیانات مورخ 31 شهریور ۱۳۸۶ و بسیاری بیانات دیگر) را باید فراتر از «منظر اخلاقی» و به مثابه «رویکرد تمدنی» نگریست که لازم است بیشتر بدان پرداخته شود و این همان امری است که در پیام مورخ 20 فروردین 1405 رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز بر آن توصیه مؤکد شده است؛ «خیلی بجاست که این خصوصیت خیرخواهی خالصانه برای یکدیگر و مواسات را رویّه خود سازیم که این ویژگی و توأم با آن، نظر به رحمت واسعه الهی داشتن، فرقی مهم بین کسی است که تحت پرچم حق ایستاده و آن کسانی که حول پرچم باطل حلقه زده‌اند. مسلّماً پیگیری چنین رویّه‌ای، گشاینده درب‌های آسمان و فرودآورنده انواع امدادهای الهی و غیبی خواهد بود؛ از نزول باران رحمت گرفته تا غلبه بر دشمن و حتی پیشرفتهای علمی و فناورانه.»

تأملات جنگی ـ 10؛ اعتلای شور و تعمیق شعور

امام خمینی (ره) در فراز معروفی از وصیتنامه سیاسی ـ الهی خود فرموده‌اند: «من با جرأت مدعى هستم که ملت ایران و توده میلیونى آن در عصر حاضر، بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله ـ صلى الله علیه و آله ـ و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن على ـ صلوات الله و سلامه علیهما ـ مى‌باشند».

شاید با همین سبک و سیاق بتوان مدعی شد که ملت «امروز» ایران، حتّی از ملت «چهل و چند سال پیش» ایران که انقلاب اسلامی را برپا و مستقر کردند نیز، بهتر هستند.

این جمله ممکن است به ذائقه‌ی برخی، چندان خوش نیاید و با بعضی تحلیل‌های شایع چندان همخوانی نداشته باشد، چرا که هستند کسانی که دهه‌ی نخست انقلاب اسلامی را دهه‌ی ایده‌آلی بخوانند و آن را برتر و بهتر از شرایط کنونی بدانند.

معمولاً استناد گروه اخیر به شاخص‌هایی از حیات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آن دهه و اوضاع جاری است؛ ممکن است بهتر بودن وضعیت شاخص‌هایی چون: حجاب و پوشش، قناعت و ساده‌زیستی، ایثارگری، زندگی همدلانه و گروهی و روابط عاطفی و ایمانی را در دهه نخست انقلاب، دلیل درستی قضاوت خود بدانند که البته توجه به این شاخص‌ها در تحلیل مقایسه‌ای اوضاع و احوال و شرایط جامعه‌ی ایرانی در دو مقطع ذکر شده، اشکالی هم ندارد.

اما آنچه که می‌تواند امتیاز جامعه‌ی امروز ایرانی نسبت به وضعیت دهه‌های گذشته باشد، افزایش آگاهی، رشد بینش، اعتلای شخصیت فردی و جمعی، توسعه‌ی عقلانیت، پختگی تجربی در اثر حدود 5 دهه زندگی جمعی و آزموده شدن پس از بسط تاریخی دیدگاههای نظری و مکاتب فکری مختلف در سطح داخل و بین‌الملل (از کمونیسم و سوسیالیسم و لیبرالیسم گرفته تا اصلاح‌طلبی و اصولگرایی و اعتدال‌خواهی) است.

قاعدتاً پس از وقوع نهضتهای بزرگ اجتماعی (نظیر انقلاب)، فضایی از حرکت و شور انقلابی و عاطفی، در جوامع بروز و ظهور پیدا می‌کند که طبیعی تلقی شده و متناسب با آن رویدادهایی نیز به وقوع می‌پیوندد (از تصویب قوانین و مقررات خاص گرفته تا ایجاد ساختارهای جدید و یا حتی گاه تسویه حسابهای فردی و جناحی). اما اغلب با فروکش نمودن فضای هیجانی ناشی از تغییرات انقلابی و بهانه‌تراشی‌هایی چون رسیدن انقلاب به اهداف، ضرورت مدیریت عقلانی، تبدیل نهضت به نهاد، حفظ تعاملات بین‌المللی و ... حرکت‌هایی آغاز می‌شود که گاه به فرسایش آرمانها و استحاله درونی جریان انقلابی منجر شده و نهضت را به ضد خود تبدیل می‌کند. این دغدغه در ذهن بسیاری از متفکران انقلابی ایران همچون دکتر علی شریعتی نیز نمود داشت و علاوه بر آن ده‌ها اثر هنری در دنیا ـ درست یا غلط ـ برای نقد همین استحاله‌ها تولید شدند (نظیر رمان قلعه حیوانات، فیلم زنده باد زاپاتا و ...)

در این میان شاید «ایران»، تنها نمونه‌ی تاریخی باشد که آرمانخواهی انقلابی مردم آن، پس از حدود 5 دهه، عمیق‌تر شده و جمعیتی کثیر از عموم مردم و فعالان و نخبگان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن، «امروز» با بینش، انگیزه و اصراری به مراتب بیشتر از بهمن 1357، خواهان به ثمر نشستن آرمان‌های اصلی انقلاب خود هستند.

تأملات جنگی ـ 9؛ جنگ و رشد تاب‌آوری

براساس مبانی اعتقادی ما، «نظام خلقت»، ساختی حکیمانه و هدفمند دارد. هیچ خلقتی، هیچ حرکتی، هیچ اثرگذاری و هیچ واقعه‌ای از سر تصادف و شانس ایجاد نمی‌شود و «حیات» قواعد و ضوابطی عادلانه و دقیق دارد. گاهی بشر به مدد عقل، تجربه و یا الهامات آسمانی، بخشی از این قوانین را کشف کرده و در ساماندهی امور خود از آن بهره می‌گیرد و گاه نیز شناختی حاصل نمی‌شود و روزگار بشر در ابهام ناشی از بی‌خبری سپری می‌شود.

از جمله وعده‌های قطعی خداوند به بشر «یاری رساندن به کسانی است که دین خدا یاری می‌کنند»، این وعده الهی را می‌توان به عنوان یک قانون در زندگی شخصی، زندگی اجتماعی و حیات تاریخی جوامع بشری تلقی کرد و براساس آن برخی پدیده‌های اجتماعی و تاریخی را به‌دقت تحلیل و تبیین نمود.

یاری رساندن خداوند به ناصران دین الهی، گاهی در لمس پیروزی‌های مستقیم در میدان جنگ دیده می‌شود (همچون حماسه آزادسازی خرمشهر) و گاه در قالب پایمردی و اطمینان و آرامشی ظهور می‌یابد که خداوند آن را در قلوب مؤمنان نازل می‌کند.

شاید از جمله برکات پنهان و هدیه‌های لطیف خداوندی به ملت صبور ایران که در اثر تحمل مصائب و ناملایمات برآمده از سه نوبت دفاع مقدس (هشت ساله، 12 روزه و 40 روزه) ارزانی شده، بتوان مواردی را برشمرد؛

ـ شکسته شدن ابهت نظامهای سلطه‌گر جهانی خصوصاً آمریکا،

ـ اتحاد و انسجام همدلانه مردم ایران،

ـ توجه جهانی به گفتمان مقاومت،

ـ شکوفا شدن استعدادها و رشد خوداتکایی ملی،

و ... بسیاری توفیق‌های ناشمردنی دیگر.

افزایش معجزه‌گونه‌ی «تاب‌آوری» در میان امت بزرگ اسلامی نیز یکی دیگر از برکات نصرت دین خداوند است که باعث حیرت هر صاحبنظری شده و خود، نقشی بدون جایگزین در پیروزی‌های میدانی جبهه‌ی مقاومت ایفا نموده است.

اکنون بهتر از قبل می‌توان فهمید که چرا در دیدگاه معمار کبیر انقلاب اسلامی (ره) «جنگ» (علیرغم تمام نامطلوبی‌هایی که در ذات خود دارد مثل: ویرانی، مرگ، جراحت، اسیری، خسارت، گرانی و ...)، به مثابه «لطف پنهان» خداوندی نگریسته می‌شود؟ در چنین نگاهی، جنگ فرصتی است برای «حیات طیبه جمعی»، فرصتی است برای دفاع از حقیقت و عدالت، فرصتی است برای تحرک اجتماعی، فرصتی است برای عبرت آموختن به دیگران و فرصتی است برای رشد فضائل اصیل انسانی (همچون اخلاص، پایداری، شجاعت و ...).

این دیدگاه نه فقط جنگ، بلکه تمام بلایا و ابتلائات بشری را (به خاطر اعتقاد به همان ساخت حکیمانه و عادلانه خلقت) فرصتی در مسیر کمال فردی و گروهی انسانها می‌داند، به شرطی که اقتضائات برخورد صحیح با آن رعایت شود و شاید این، همان تعبیر معروف قرآنی باشد که «عَسَى اَن تَكرَهُوا شَيئاً وَ هُوَ خَيرٌ لَكُم» (بقره 216)

تأملات جنگی ـ 8؛ سروده‌های حماسی، موشک‌های جنگ نرم

هر جنگی، ابزار ویژه‌ی خود را می‌طلبد. در روزگاران دور، تعداد بیشتر نظامیان، یکی از اصلی‌ترین عناصر تعیین کننده‌ی برتری در جنگها محسوب می‌شد، اما در روزگار مدرن و به لطف پیشرفت دانش و فناوری، به‌تدریج ورق محاسبات برگشت و دارندگان سازوبرگ جنگی و تجهیزات پیشرفته، به فاتحان جنگها بدل شدند (همچنانکه یکی از علل اصلی شکست سپاه ایران در جنگهای معروف با امپراتوری روس در دوره‌ی قاجار، نداشتن ابزار جنگی مؤثر همچون «توپ جنگی» ذکر شده است).

در بیش از یک قرن اخیر و خصوصاً بعد از پایان جنگ جهانی دوم، این نوع از برتری‌طلبی فناورانه و تولید ادوات پیشرفته جنگی، عرصه‌ی مسابقه‌ای بین‌المللی در تولید تسلیحات نظامی پدید آورد که آثار و تبعات نظامی، اقتصادی و انسانی بی‌شماری را بر جای گذاشت؛ تولید بمب هسته‌ای، انواع سلاحهای کشتار جمعی، سلاحهای شیمیایی و میکروبی، زیردریایی‌ها، هواپیماهای رادارگریز، انواع موشکها، به کارگیری لیزر، پلاسما و ... ظرفیت عظیمی از دانش، سرمایه‌ی مادی و انسانی بشریت را به خود اختصاص داد که اگر درصد کوچکی از آن صرف عمران و آبادی و رفاه انسانها می‌شد، امروز شاهد بهشتی بزرگ بر روی زمین بودیم.

اما در کنار این فناوریهای مادی، به‌زودی معلوم شد که نوع دیگری از سلاح نیز وجود دارد که در مقام اثرگذاری کم از تجهیزات مکانیکی ندارد! این نوع از فناوری نرم، قادر است بدون جنگ و کشتار و خونریزی، انسانها را وادار به تسلیم کرده و فتح سرزمینها را ممکن سازد.

این چنین شد که «جنگ سرد» و مبارزه رسانه‌ای در جهت گسترش نفوذ و سلطه از طریق تبلیغات و تسخیر روانی مخاطبان به دستور کار اصلی جنگ‌افروزان جهانی تبدیل شد و تاریخ نیز شاهد است که نظام سرمایه‌داری غربی با بهره‌گیری از همین ابزار، چگونه توانست بدون رودررویی نظامی با نظام سوسیالیستی و کمونیستی، آن را از دور رقابت خارج کند.

تجربه‌ی مذکور نشان داد که برای مقاومت و برای ماندن در عرصه‌ی مبارزه، داشتن عِدّه و عُدّه و تجهیزات و ماشین جنگی پیشرفته، کافی نیست؛ جنگ نرم، ابزار نرم می‌طلبد و در عرصه‌ی تقابل امروزین با دشمن، نباید از تولید خبر، گزارش، تصویر، فیلم، توییت، انیمیشن، بازی و ... غفلت کرد.

تجربه‌ی افسران ورزیده جنگ نرم در جنگ تحمیلی سوم نشان داد که چگونه یک سروده، یک رَجَز، یک مداحی، یک نماد (مثل پرچم یا کوله‌پشتی مدرسه) یا یک انیمیشن (شبیه تولیدات لوگویی) می‌تواند تا عمق قلب و جان مخاطبان داخلی و خارجی نفوذ کرده و حرکت و شور و شعور بیافریند.

جامعه‌ی شاعران و مداحان حماسی‌خوان در دو جنگ اخیر، اثرگذاری بی‌بدیلی در پشتیبانی از میدان جنگ نظامی داشتند که این نقش‌آفرینی در مجال وسیع‌تری شایسته‌ی تحلیل است.

تأملات جنگی ـ 7؛ ایران، پرچمت بالاست!

یکی از برکات خفیّه‌ی جنگ تحمیلی سوم، شفاف شدن مرزهای اختلاف و تعارض انقلاب اسلامی با صهیونیسم جهانی و مشخصاً دستگاه تبلیغی و رسانه‌ای تحت نفوذ شبکه‌ی یهود در جهان است.

آنها که بیش از پنج دهه با هجوم تبلیغی و رسانه‌ای و راه‌اندازی جنگ شناختی و تولید انواع مغالطه‌ها، دروغ‌ها و تخریب‌ها تلاش داشتند تا چهره‌ای غیر انسانی و تمدن‌ستیز از اسلام و از انقلاب اسلامی ایران نشان دهند، خودشان چنان در باتلاق نسل‌کشی، کودک‌کشی و جنایات جنگی گرفتار شدند که زدودن سیاهی نفاق و نیرنگ تا ابد از چهره‌شان ناشدنی است.

از جمله فریب‌های سال‌های اخیر رسانه‌های نظام سلطه، ایجاد اختلاف بین حاکمیت و مردم ایران و تزریق و شیوع بی‌اعتمادی به مسئولان کشور بود از طریق ایجاد تمایز میان «ایران» و «جمهوری اسلامی». یکی از اصلی‌ترین راهبردهای رسانه‌ای دشمن (در بی بی سی فارسی، صدای آمریکا، اینترنشنال، من و تو و ...) خصوصاً در دو سال گذشته، این بود که نشان دهند دوستدار و غمخوار «ایران» هستند، اما این «جمهوری اسلامی» است که مصالح ملی و منافع و رفاه مردم خودش را به گروگان و یا نادیده گرفته است.

اما آنچه که شاید در برنامه‌ی اولیه آنها پیش‌بینی نشده بود، در کشاکش جنگ تحمیلی سوم اتفاق افتاد؛ افشای برنامه‌ها و طرح‌های «تجزیه‌طلبانه» دشمن و برخی عقده‌گشایی‌های ناشی از شکست، حسد و حقارت، نشان داد که اتفاقاً اصل مسئله‌ی دشمن، «ایران» و تمدن و فرهنگ پرافتخار و ریشه‌دار آن است و برخی سخنان به ظاهر دوستانه و دلسوزانه، تنها پوششی برای مخفی نگاه داشتن کینه‌های عظیم تاریخی است.

این چنین شد که در تقابل با این کینه‌توزی، «نمادهای ملی» در نهضت مقدس این روزهای مردم ایران، معنا و جانی تازه یافت و سرود ملی، پرچم و قهرمانان باستانی (رستم تهمتن، آرش کمانگیر، کاوه آهنگر و ...)، به نشانهای غالب در تجمعات، سروده‌ها و تجلیات هنری مردم تبدیل شدند.

امروز نه تنها هویت فرهنگی و ملی جامعه‌ی ایرانی، به وسیله‌ی نمایش پرچم، احترام نظامی به آن و اهتزاز چشمگیر پرچم بر روی دست‌ها، بر فراز وسایل نقلیه، سردر خانه‌ها و اماکن، در معرض بازنمایی و روح مشترک ملی و مذهبی ایرانیان از این طریق در حال تقویت است، بلکه پرچم ایران به نمادی برای حرکتهای عدالت‌خواهانه و رهایی‌بخش در بین آزادیخواهان و حق‌طلبان تمام دنیا بدل شده است.

تأملات جنگی ـ 6؛ «امت و امام» مفهوم بنیادی نظام سیاسی اسلام

انقلاب اسلامی ایران را می‌توان حلقه‌ی کامل کننده از زنجیره‌ی مبارزات حق طلبانه‌ای دانست که پس از قرنها حاکمیت «نفس خودبنیاد»، در صدد ایجاد بنیادی نوین برای زندگی بشر است. آنچه به عنوان «تمدن نوین اسلامی» از آن یاد می‌شود، نیازمند طراحی، تولید و استقرار نظامی از مفاهیم، نظریه‌ها، رویکردها، ساختارها و بنیانهای فکری و فرهنگی است که پس از جایگزینی با نظامات تمدنی سابق (برگرفته از الگوی غرب)، فرآیند بازتولید اجزاء تمدنی (نظامات اخلاقی، حقوقی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، رسانه‌ای و ...) را به ثمر برساند.

از جمله تفاوتهای بنیادی شناختی در نگاه تمدنی اسلام و غرب، الگوی نظری ارتباط مردم با حاکمیت است؛ آنچه به عنوان «رابطه‌ی امت و امام»، در نگاه تمدنی اسلامی مطرح است، از اساس و بنیان متفاوت از «رابطه‌ی شهروند با دولت» در الگوی لیبرال دموکراسی است.

براساس آموزه‌های رهبر شهید (در سلسله جلسات طرح کلی اندیشه‌ی اسلامی در قرآن ـ مهر ماه 1353)، «امام» قلب امت اسلامی بوده و ارتباط با امام شرط حیات، تحرک و پایداری امت اسلامی است و بر این اساس «ولایت» (به عنوان بستر تحقق این رابطه‌ی ایمانی، عاطفی و انسانی) عبارتست از: ارتباط فکری و ارتباط عملی مستحکم و نیرومند هر یک از آحاد امت اسلام، با آن قلب امت.

ایشان در تبیین آیات 51 تا 56 سوره­‌ی مبارکه‌­ی مائده، می‌فرمایند: اگر سه بُعد ولایت‌مداری را مراعات کردیم، یعنی حفظ پیوندهای داخلی، قطع پیوند و وابستگی به قطب­های متضاد خارجی و حفظ ارتباط دائمی و عمیق با قلب پیکر اسلامی و قلب امت اسلامی یعنی امام و رهبر، آنگاه طبق وعده‌ی قرآن، آن کسانی که قبول ولایت کنند، اینها غالب و پیروزند.

این رویکرد و نگاه ویژه و مسئولانه به نقش، جایگاه و وظایف الهی و انسانی مردم و حاکمان و نحوه‌ی تعامل آنها که برگفته از تعالیم سیاسی اسلام است، به کلی مغایر با آن چیزی است که در الگوی فکری مستقر و رایج برآمده از تمدن غربی قابل دریافت است.

نتیجه و محصول جامعه‌ای که بر مبنای نگاه هستی‌شناسانه و انسان‌شناسانه اسلام بنا شود، رشد، بلوغ و مسئولیت‌شناسی مردمی است که همدلانه و در قالب یک «امت»، خود عهده‌دار سرنوشت جامعه‌ای می‌شوند که تمام حیات و زندگی‌شان در آن شکل گرفته و در جریان است.

و چه زیبا این بلوغ امت مسلمان ایران در نخستین پیام رهبر معظّم انقلاب اسلامی (21 اسفند 1404) تجلی یافت که: «از جمله هنرهای رهبر شهید و سَلف کبیر ایشان، وارد کردن مردم در همه‌ی عرصه‌ها و بصیرت و آگاهی دادن مستمر به ایشان، و در مقام عمل تکیه بر نیروی آنان بود. ایشان این‌طور معنای حقیقی جمهور و جمهوریّت را فعلیّت بخشیدند و از عمق جان هم به آن معتقد بودند. اثر واضح این مطلب در این چند روزی که کشور بدون رهبر و بدون فرمانده کلّ قوا بود، دیده شد. بصیرت و هوشمندی ملّت بزرگ ایران در واقعه‌ی اخیر و پایمردی و شجاعت و حضورش، دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت واداشت. این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید. اگر آن نعمت عظمی [وجود رهبر شهید] از ما سلب شد، به جایش بار دیگر حضور عمّارگونه‌ی ملّت ایران به این نظام اعطا گشت. این را بدانید: اگر قدرت شما در صحنه ظاهر نشود، نه رهبری و نه هیچ یک از دستگاه‌های مختلف که شأن واقعی آنها خدمت به مردم است، کارایی لازم را نخواهند داشت».

تأملات جنگی ـ 5؛ آثار اربعینی یک بعثت

برای آنها که توفیق پیاده‌روی اربعین قسمتشان شده، بسیاری از صحنه‌های این شبهای مردم در تجمعات انقلابی و حماسی‌شان، کاملاً آشناست. هر کس، هر چه دارد و هر چه می‌تواند را به میدان آورده تا همدلی، انسجام و یکرنگی را در دفاع از هویت و ماهیت انقلابی، اسلامی و انسانی خود، به نمایش بگذارد.

موکب‌های مختلف و متعددی برپا شده و انواع مایحتاج و محصولات در آنها ارائه می‌شود؛ از آب و چای و دمنوش و خوراکی گرفته تا مستندات صوتی و تصویری و مکتوب،

انواع خدمات داوطلبانه پزشکی، آموزشی، رفاهی در دسترس،

برخی در حرکت، برخی ایستاده، برخی نشسته روی ویلچر، صندلی یا روی زمین،

برخی به تنهایی، برخی با خانواده، برخی با دوستان،

برخی پرهیجان و خروشان، برخی در حال گفتگو، برخی در حال تجربه‌نگاری و ضبط لحظات.

....

گویی حالا پس از سالها تمرین گروهی، این جماعت اربعینی، آمادگی کاملی برای تکرار این نوع خاص از زیستن مؤمنانه و همدلانه پیدا کرده‌اند، سبکی نوین از زندگی مبتنی بر «مواسات» که نویدبخش دوره‌ی تازه‌ای از حیات بشر است. اربعین، تجلی بین‌المللی این سبک زندگی است و چهره‌ی ملی آن نیز همینک در روستاها، شهرها، در کوچه و خیابان و میدان و در جای جای این میهن عزیز، پدیدار شده است.

برای شناخت و توصیف آنچه در لایه‌های ظاهر و باطن این اجتماعات در حال تجلی است، به فرصتی وسیع، قلمهایی توانمند و نویسندگانی چالاک نیاز است، اما کافی است لحظه‌ای با این جماعت همراه شوی تا درک کنی که «روح واحد» جمعیت، همه‌جا دیدنی است. گویی همه همدیگر را می‌شناسند و سالهاست که در چنین قراری در کنار هم زیسته‌اند.

مردمی که غیرتشان برای «وطن»، برای «شهیدان» و برای «پیروزی» در غلیان است و پرچم‌ها، پلاکاردها، پوسترها و دست‌نوشته‌های مختلفی به همراه دارند که همه و همه یک پیام اصلی را ارائه و تکرار می‌کنند؛ «به اذن خداوند، تقدیر ما پیروزی و سرنوشت دشمنان‌مان ذلت و شکست خواهد بود».

تأملات جنگی ـ 4؛ تبدیل ماتم به حماسه

مصیبت و رنج، بخشی حتمی و غیرقابل انکار از جنگ است. کشتار، جراحت، ویرانی، اسارت و آسیب، کم یا بیش (بسته به وسعت دامنه‌ی جنگ) جزء جدایی‌ناپذیر و البته تلخ همه‌ی درگیری‌های انسانی در طول تاریخ بوده و هست. تلخکامی و درد و رنج ناشی از وقوع جنگها برای مردم یا حکومتها، گاه به‌حدی است که خود، عاملی برای خاتمه‌ی نبرد و حتی اظهار تسلیم و شکست یکی از طرفین می‌شود؛ آنچنانکه از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی توسط آمریکا، به عنوان عامل اصلی تسلیم شدن ژاپن در جنگ جهانی دوم یاد کرده‌اند. همین نکته، گاه باعث شده تا قدرتهای سلطه‌گر، از «تهدید به کشتار و ویرانی» به مثابه ابزاری برای توسعه‌ی سلطه‌ی خود و درهم شکستن مقاومت دیگران حتی بدون وقوع جنگ، استفاده کنند.

با این اوصاف شاید بتوان درک بهتری از سیاست برخی کشورها در توسعه‌ی تسلیحات هسته‌ای پیدا کرد؛ چرا که تصور می‌شود داشتن سلاح هسته‌ای (که قدرت ویرانگری و کشتار بسیار وسیعی دارد) می‌تواند باعث «بازدارندگی» شود. درست یا غلط، این مسیری بوده که بعد از جنگ جهانی دوم برای برخی کشورها گشوده شد و بعضاً نیز در عمل، نتایج مثبتی از این سیاست گرفته‌اند.

این نوشته، قصد قضاوت درباره سیاست مذکور را ندارد، فقط به تناسب تجربه‌ی جنگ تحمیلی سوم در ایران عزیز، دریافته است که «اقدام» تجاوزکارانه‌ی دشمن در کشتار مردم، رهبران، فرماندهان نظامی و حمله به زیرساختهای حیاتی یک کشور، یا «تهدید» به چنین جنایتهایی، فقط و فقط زمانی می‌تواند منجر به نتیجه دلخواه (یعنی تحمیل شکست) شود که بتواند یک ملت (و به تبع آن ملت، یک حاکمیت) را در مقام روحیه و اراده، به زانو درآورد.

حتی شاید یک دلیل رفتار جنایتکارانه دشمن در ترور رهبر شهید انقلاب و فرماندهان ارشد نظامی و اطلاعاتی (در جنگ 12 روزه و جنگ اخیر)، علاوه بر بروز خلاء امنیتی و راهبری و ایجاد اختلال در بالاترین رده‌های تصمیم‌گیری، تحمیل روحیه‌ی ترس و ضعف در بدنه‌ی سیاسی و اجتماعی کشور برای رساندن آنها به پذیرش سازش بوده است. واقعیتهای میدانی نیز نشان از آن دارد که سرمایه‌گذاری عظیمی در حوزه‌ی رسانه‌ای و جنگ شناختی برای القای ناامیدی و ترس در افکار عمومی در جریان بوده و همچنان نیز هست.

اما ایستادگی بیش از پنجاه روزه‌ی ملت شجاع و مقاوم ایران (تا به امروز) و با پشتیبانی آنها، جهاد سرافرازانه‌ی رزمندگان ایران اسلامی و تمامی مجاهدان جبهه‌ی مقاومت در منطقه، نشان داد که در صورت نترسیدن از دشمن و مقاومت در برابر تهاجم نظامی و شناختی او، می‌توان راهبرد «النَّصرُ بالرُّعب» او را بی‌اثر کرد.

کار بزرگ ملت ایران و امت بزرگ اسلامی در این جهاد مقدس، متوقف نشدن در ترس، مصیبت و ماتم ناشی از خسارتهای جنگ بود و توانستند با توکل بر خدا، این تهدید بزرگ را به فرصتی برای حماسه‌سازی، رجزخوانی و تقویت امید به پیروزی بدل کنند.

تأملات جنگی ـ 3؛ پیشتازی زنان

دکتر قالیباف (در گفتگوی تلویزیونی 30 فروردین ماه با مردم) بیان داشته: «من از بصیرت، شجاعت و غیرت ملت ایران، به‌ویژه بانوان ایرانی که از مردان هم با غیرت‌تر در میدان بودند، تشکر می‌کنم. شرمنده بانوانی شدم که وقتی دشمن تهدید کرد نیروگاه‌ها و پل‌ها را می‌زند، دست فرزندان خود را گرفتند و روی همان پل‌ها رفتند و زنجیره انسانی تشکیل دادند».

حقیقت همین است؛ حتی مرور اجمالی صحنه‌های مختلف تاریخی در حدود پنج دهه از نهضت مردمی انقلاب اسلامی، به وضوح نشان از نقش و حضور پررنگ بانوان در عرصه‌های مهم و اثرگذار سیاسی و اجتماعی دارد. بخش مهمی از این نقش‌آفرینی محصول باور، اعتقاد و اعتنایی بود که از ابتدای نهضت، در کلام و سیره‌ی عملی بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی متجلی بود. به گفته‌ی امام خمینی (ره)؛ «در نهضتی که ملت ما کرد، همه ملاحظه کردید که زنها پیشقدم بودند. بلکه فعالیت زنها در این باب ارزشش بیشتر از فعالیت مردها بود؛ برای اینکه همین خواهرها که ریختند در خیابانها و در مقابل توپ و تانک تظاهر کردند و مشت گره کردند، اینها مردها را، قدرتشان را دو چندان کرد». (سخنرانی به تاریخ 8 مهر 1358 در جمع بانوان معلم و دانش‌آموزان ـ صحیفه امام، ج ۱۰، ص ۱۸۳)

در منظومه‌ی ارزشی و هنجاری متأثر از مبانی انقلاب اسلامی، زنان، نه تنها ابزاری برای انواع بهره‌کشی مادی و اقتصادی محسوب نمی‌شوند، بلکه پیشقراولان تغییرات فکری و فرهنگی به شمار می‌آیند و نقش‌آفرینی آنها در خانواده و به دنبال آن در جامعه، مسیری پیوسته است که توأم با حفظ کرامت ایشان بوده و خود عاملی برای هویت‌سازی و نقش‌آفرینی سایر اجزای جامعه می‌شود.

رهبر شهیدمان نیز بارها در فرمایشات‌شان به این موقعیت و جایگاه زنان و مادران اشاره داشته‌اند، از جمله: «مادران در دوران انقلاب و در جنگ تحمیلی، فرزندان خود را به سربازان جانباز و شجاع در راه اسلام و مسلمین تبدیل کردند، و همسران در دوران انقلاب و دوران جنگ تحمیلی، شوهران خود را به انسانهای مقاوم و مستحکم مبدّل ساختند. این است نقش و تأثیر زن بر روی فرزند و شوهر. این، نقشی است که زن میتواند در داخل خانواده ایفا کند و جزو بزرگترین نقشهاست و به نظر من از همه‌ی کارهای زن مهمتر، همین کار است. از همه‌ی کارهای زن مهمتر، تربیت فرزندان و تقویت روحی شوهران برای ورود در میدانهای بزرگ است (فرمایشات در مورخ 20 اسفند ۱۳۷۵)

همچنین: «حضور زنان در مبارزات عمومی و سیاسی، یک نقش چندگانه داشت. مرد یک نفر بود و خودش می‌آمد در مبارزات یا در اجتماعات و راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد. همین و بس! اما وقتی زنِ خانه، خود را در مبارزه سهیم می‌دانست و وارد میدان می‌شد، در واقع خانه‌ای را که در آن، مرد و زن و فرزندان هستند، به صحنه می‌آورد و خانواده‌ای را در میدانِ مبارزه حاضر می‌کرد. (فرمایشات در مورخ 28 شهریور ۱۳۷۵).

تأملات جنگی ـ 2؛ نفوذ تا روستاها

از جمله اقدامات بسیار پسندیده‌ی رسانه‌ی ملی که در یکی دو سال گذشته نمود بیشتری داشته، بازتاب حرکتهای اجتماعی مردم در جوامع کوچک (به لحاظ جمعیتی) است؛ خصوصاً نمایش مناسک جمعی، تجمعات و راهپیمایی‌های مردم در روستاهای کشور که گاه «به نسبت جمعیت»، حتی شورانگیزتر از مناطق شهری برگزار می‌شود.

مصداق کامل آن را در چهار مقطع زمانی چند ماه اخیر، می‌توان در راهپیمایی 22 دی ماه که پس از شبه‌کودتای دی ماه شکل گرفت، در راهپیمایی 22 بهمن، در راهپیمایی 22 اسفند روز جهانی قدس و مهم‌تر از همه در تجمعات روزانه و شبانه‌ی مربوط به جنگ تحمیلی سوم و حمایت از نیروهای مسلح که هم چنان استمرار دارد، مشاهده کرد.

میزان و حجم استحکام، همدلی، بصیرت و شور انقلابی مردم، آن هم در یک نظام حدود 48 ساله که در تمام این سالها مورد هجوم شبانه‌روزی و سنگین انواع تهاجمات اقتصادی، سیاسی، شناختی، نظامی، امنیتی و فرهنگی بوده، آن چنان غیر قابل باور است که دشمن مجبور است آن را به هوش مصنوعی منتسب کند!

شاید اگر هیچ نشان دیگری از «پیروزی قطعی موعود» بر نظام سلطه‌ی جهانی هم نداشتیم، همین یک نشانه (یعنی گسترش روحیه‌ی ایمان و عمل انقلابی در دورترین نقاط جغرافیایی و کوچکترین واحدهای جمعیتی کشور) کافی بود.

مرو خاطره‌ای از رهبر شهیدمان، این باور را تعمیق می‌کند؛ ایشان در گفتاری فرمودند: «در زمانی که حضرت امام (ره) در پاریس بودند، عده‌ای آمدند و گفتند که در فلان روستا، (یکی از روستاهای اطراف خمین)، مردم راهپیمایی کرده‌اند. ملّای ده، جلوی جمعیّت حرکت می‌کرده و مردم شعار می‌دادند، همان شعارهایی که در تهران می‌دادند؛ امام فرموده بودند که وقتی من این را شنیدم، گفتم این انقلاب پیروز خواهد شد» (بیانات در تاریخ 25 اسفند 1394 در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم).

سپس خودشان در تحلیل این خاطره فرمودند: «این انقلابی که این‌جور نفوذ دارد که تا فلان دِه می‌رود و مردم آنجا هم حرکت می‌کنند، پیروزشدنی است؛ یعنی همه‌ی ملّت، همه‌ی آحاد مردم آمدند به میدان. و این بود که رژیم پرسابقه‌ی متّکی به قدرتهای درجه‌ی یک عالم را توانست شکست بدهد و به زانو دربیاورد و از میدان خارج کند. انقلاب ایران با توپ و تفنگ و کودتا و نیروی نظامی که پیش نرفت، فقط با حضور مردم پیش رفت؛ حضور بدنهای مردم، جسمهای مردم. دلها خوبند، دلها مؤثّرند امّا دلها وقتی در خانه‌ها بتپند و بیرون نیایند، هیچ اثری نمی‌گذارند؛ وقتی این دل تأثیرش آن‌چنان شد که جسم را حرکت داد و آورد به خیابان، آن‌وقت می‌شود آن راه‌پیمایی‌ها، می‌شود آن حرکت عظیم؛ و رژیم پادشاهی، با آن سابقه، با آن حمایتی که آمریکا از او می‌کرد و دیگران می‌کردند به‌وسیله‌ی مردم شکست خورد.»

بله، همین گونه است؛ یک حرکت اجتماعی وقتی ماندگار و اثرگذار است که در عمق دل و جان آحاد مردم ریشه دوانده باشد.

دیروز سخن از سرنگونی استبداد پهلوی بود، امروز عرصه‌ی رویارویی منطقه‌ای و بین‌المللی با تمدن نفسانی و بریده از انسانیت غرب است. با این تمایز که این بار ریشه‌های این نهضت الهی و انقلابی، نه تنها در میان ملت‌های مسلمان، بلکه در دل و جان تمام آزادیخواهان بی‌شمار جهان نیز مستحکم شده است.

تأملات جنگی ـ 1؛ جامعه‌شناسان ساکت

1) جامعه‌شناسی ماهیتاً یک علم دنباله‌رو و «پَسینی» است؛ یعنی «بعد از آنکه» یک پدیده اجتماعی (نظیر حاشیه‌نشینی، مهاجرت، انقلاب و ...) به وقوع پیوست، وارد شناسایی و تحلیل آن می‌شود.

از سوی دیگر، پدیده‌های اجتماعی و انسانی، به دلیل تنوع در اشکال و تعدد علل و عوامل وقوع، آن چنانند که به یک تعبیر شاید هرگز، یک پدیده دوبار اتفاق نیفتد و در بهترین حالت، فقط می‌توان پدیده‌های «مشابه» را در جوامع مختلف شاهد بود. به همین دلیل حتی اگر علم جامعه‌شناسی بتواند یک پدیده‌ی خاص را در یک جامعه‌ی خاص با دقت تحلیل کند، دلیلی ندارد بتواند قواعدی عام و کلی بابت تمامی مصادیق مربوط به موضوع مورد بررسی، کشف یا وضع نماید.

به بیان مصداقی و مشخص با بررسی جامع «انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 ایران» (البته اگر این کار ممکن باشد)، فقط می‌توان مدعی شد که ابعاد، زمینه‌ها و علل وقوع «همین پدیده خاص» شناسایی شده است و هیچ دلیلی ندارد که انتخابات بعدی در ایران، یا انتخابات همزمان در عراق نیز بر اساس همان یافته‌ها شکل بگیرد.

البته دور از نظر نماند که گاهی، شناخت پدیده‌های مشابه (نظیر چند انقلاب در دوره‌های تاریخی متفاوت در چند جامعه‌ی به‌خصوص) این جرأت و جسارت را به جامعه‌شناسان داده است که مدعی یافتن قواعدی نسبتاً عمومی برای برخی پدیده‌های اجتماعی باشند (و نفس این ادعا البته اشکال چندانی هم ندارد)، یا اینکه در اثر شناخت پدیده‌های مشابه، قدرتی نسبی برای پیش‌بینی برای رویدادهای اجتماعی نیز ممکن است فراهم شود، اما در هر صورت این چنین قواعد یا این چنین پیش‌بینی‌ها عمدتاً «بسیار محتاطانه و مشروط» انجام می‌شود.

2) جامعه‌شناسی (مثل دیگر علوم انسانی) به طور عمیقی وامدار و متأثر از مبانی معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی و خصوصاً انسان‌شناسی مکاتب فکری است که اتفاقاً ساخته و پرداخته‌ی غیر جامعه‌شناسان (فیلسوفان و ...) بوده و به نوعی به عنوان محیط رویش این علم، آثار خود را در مفاهیم و باورهای بنیادی آن به جای گذاشته‌اند و از سوی دیگر از آنجا که این علم، خود را متولی شناخت مسائل یا رفع معضلات «اجتماعی به‌خصوص» می‌داند، در جهت‌گیری خود (در کلان مسائل و همچنین جهت رشد) به شدت تحت تأثیر مسائل و موضوعات جوامعی است که در آن رشد یافته است.

3) اغلب آنچه که به عنوان «علم جامعه‌شناسی» در مراکز آکادمیک ما تدریس می‌شود، ناظر به یافته‌ها، تجربه‌ها و اندیشه‌ی جامعه‌شناسان غیر ایرانی است و طبیعی است که افراد یادشده نیز تماماً براساس تجربه‌های زیسته‌ی خود در جوامع خودشان دستاوردهایی داشته‌اند و چه بسا خود ایشان نیز مدعی تعمیم یافته‌های خود به سایر جوامع نیز نباشند. با این اوصاف در بسیاری از قضاوتها، بهترین جامعه‌شناسان ما کسانی هستند که به‌خوبی بفهمند مارکس، دورکیم، وبر، پاره‌تو و ... چه می‌گویند؟! پس با این توضیحات، در بهترین شرایط، جامعه‌شناسان ما کسانی هستند که «مسائل جوامع دیگر» را «از نگاه متفکران دیگر» به‌خوبی می‌شناسند! همین توضیح اندک کافی است تا بدانیم از جامعه‌شناسی رایج مستقر در دانشگاهها که براساس «دستگاه شناختی دیگران» و مبتنی بر «مسائل دیگران» شکل گرفته‌اند، نباید انتظار شناخت و حل مسائل «بومی» ایران را داشت.

4) همه‌ی این مقدمات عرض شد تا بگویم خیلی دنبال تحلیل‌های جامعه‌شناختی از حال و هوای این روزهای مردم مبعوث شده‌ی ایران نباشید، اغلب جامعه‌شناسانی که من می‌شناسم «ابزار تحلیل نظری» مناسبی برای این کار ندارند، بسیاری‌شان حتی تصور دقیقی از آنچه در جامعه در حال وقوع است نیز ندارند.

دستیابی به الگوهای بومی تحلیل نظری در علوم انسانی، خود به انقلاب فرهنگی دیگری نیاز دارد.

ناکامی بزرگ رفسنجانی‌ها!

هاشمی رفسنجانی کوچک (محسن) در مراسم نهمین سالگرد درگذشت هاشمی رفسنجانی بزرگ (اکبر)، در حسینیه جماران سخنرانی کرده و در تشریح و تبیین برخی ناکامی‌های پدر و در صدر شکست‌ها و ناکامی‌های وی گفته: «هم آیت الله هاشمی رفسنجانی و هم آیت الله خامنه‌ای، نظرشان شورایی بودن رهبری بود و با دوره‌ای بودن هم موافق بودند، ولی اتفاقاتی در بازنگری قانون اساسی افتاد که این موضوع به تصویب نرسید و در نهایت رسیدیم به رهبری فردی که مورد نظر هر دوی این بزرگوار هم نبود».

درباره‌ی شورایی یا فردی بودن رهبری و مباحثی که به اصلاح الگوی شورایی در رهبری و تثبیت الگوی فردی منتهی گردید، ابهام چندانی وجود ندارد، اما سؤال اینجاست اگر آیت الله خامنه‌ای (یا حتی دیگران) در خصوص «دوره‌ای شدن» و یا به تعبیر دیگری، محدودیت زمانی دوره‌ی رهبری، نظری داشته‌اند، آیا نباید این موضوع به صورتی مشخص در فرآیند بازنگری در قانون اساسی مطرح می‌شد؟ با مرور متن مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (تیر ماه 1368)، روشن می‌شود که در جلسات متعدد شورا، اعضا به جزئی‌ترین مباحث مربوط به رهبری نظام ورود کرده و اظهار نظر نموده‌اند، اما «حتی برای یک مرتبه» اشاره‌ای «حتی غیر مستقیم» نیز توسط «هیچیک» از اعضای شورای بازنگری به «دوره‌ای بودن رهبری» نشده است.

اینکه کسی در مرتبه‌ی نظر، قائل به دیدگاهی باشد و برای آن استدلالی هم ارائه دهد، فی‌نفسه امرمذمومی نیست، اما اولاً اینکه برای تثبیت نظر خود، دروغی را به قصد تحریف واقعیات تاریخی انتشار دهد موضوع دیگری است، ثانیاً نفس طرح چنین موضوعی در «شرایط فعلی» نیز معنادار است؛ به نظر می‌رسد این بیان، تلاش دوباره‌ی طیف لیبرال برای احیای استراتژی همیشگی‌شان در تضعیف نقش و جایگاه ولایت فقیه و چیزی فراتر از یک خطای بیانی معمول باشد، چنانکه پیش از این محسن کدیور برای تبیین این استراتژی (دوره‌ای شدن رهبری)، بارها تلاش تئوریک ناکام داشته است.

اکنون نوبت حساب‌کشی از مدیران است

🔻 گاهی «برخی» نهج‌البلاغه می‌خوانند اما در معنای آن به درستی تأمل نمی‌کنند! درست است که حضرت امیرالمؤمنین (ع) فرموده‌اند: إِلَيْكِ عَنِّي يَا دُنيَا فَحَبلُكِ عَلَي غَارِبِكِ؛ اي دنيا از من دور شو افسارت را بر گردنت انداختم (نامه‌ی شماره 45 نهج‌البلاغه)، اما این دوری گزیدن از دام‌های فریبنده‌ی دنیا، به معنی «رها کردن» سیاستگذاری، برنامه‌ریزی و انجام امور حاکمیتی نیست؛ آن هم در شرایطی که کشور به خاطر تحریم‌های ظالمانه و برخی ترک فعل‌ها و سوء تدبیرهای گذشته، به کار و همت مضاعفی نیاز دارد.

🔸 عملکرد ضعیف و متزلزل تیم اقتصادی دولت در حدود یکسال و نیم پس از استقرار، زمینه‌ی بی‌ثباتی در معیشت مردم را فراهم آورد و نه تنها توفیقی در مهار تورّم افسار گسیخته دیده نشد، که سنگینی کمرشکن آن خصوصاً بر روی اقشار متوسط و پایین‌تر جامعه، روزافزون گشت. در چنین شرایطی، اصل وجود نارضایتی و اعتراض در جامعه پوشاندنی نیست و حتی بدون نیاز به تحلیل‌های عمیق تخصصی، بی‌برنامگی دولت و نداشتن چشم‌اندازی روشن برای مهار تورم و تقویت ارزش پول ملی و گاه رهاسازی امور، بیش از هر عامل دیگری بسترساز تشدید نارضایتی‌ها گردید که طبیعتاً دشمنان نیز که مترصد انتقام‌جویی از ملت بزرگ ایران هستند، از این آب گل‌آلود اقتصاد نابسامان، ماهی تخریب و اغتشاش گرفتند.

🔸 اکنون با فروکش نمودن امواج تخریبگری، فرصتی برای رسیدگی به اعوجاجات و کاستی‌ها فراهم شده است. دستگاه قضایی کشور به عنوان پرچمدار مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی، نباید صرفاً بر مجازات متجاوزان علنی به جان و مال مردم، متمرکز شود، بلکه انتظار می‌رود پس از بررسی دقیق، سراغ «بسترسازان» این نارضایتی‌ها نیز برود؛ مدیران نالایقی که با سوء تدبیر، ترک فعل، اتلاف منابع و تصمیمات نادرست آب به آسیاب دشمن ریختند و موج نارضایتی را برای موج‌سواری دشمنان ایجاد نمودند نیز، باید تاوان عملکرد خود را بدهند.

🔸 همچنین انتظار می‌رود تا قوه‌ی قضائیه همه‌ی کسانی که بر موج عواطف پرشور جوانان و نوجوانان سوار شده و با انحراف‌دهی به آن، محرّک و مشوق ایجاد آشوب و اغتشاش بودند را (نظیر سلبریتی‌های مسئولیت‌ناپذیر) با دقت شناسایی و با قوت و قدرت به پنجه‌ی منتقم عدالت بسپارد.

فرزندان شیطان

ذهنم درگیر یک سوال تاریخی/اعتقادی بود؛
اینکه چرا حضرت یعقوب، #بنی‌اسرائیل را ایجاد کرد و چرا حضرت موسی از شرّ فرعون نجاتشان داد؟
(کاش هرگز ایجاد نمی‌شدند یا در تاریخ محو می‌شدند!)
شاید پاسخش این باشد:
به همان دلیل که "شیطان" آفریده شد و مهلت یافت.

"وقتی سقوط اسرائیل سرعت می‌گیرد"

تصور بنده این است که آمریکا دیر یا زود، پشت اسرائیل را خالی می‌کند. دلیل اصلی این سخن این است که اساساً استکبار «نوکر ضعیف» نمی‌خواهد.
حوادث منجر به انقلاب اسلامی ایران نیز، واقعه‌ی مشابهی است که می‌توان به آن استناد کرد؛ سلطه‌جویان غربی و در رأسشان آمریکا، زمانی که به این نتیجه قطعی رسیدند که «شاه» دیگر امکان ماندن ندارد، به سرعت پشتش را خالی کردند، به این امید که بتوانند در شکل‌بندی جدید نیروها، جایگاه و نقش تازه‌ای برای خود دست و پا کنند و نوکر تازه‌ای را به خدمت بگیرند (هر چند که به خاطر محاسبات غلط، در این طرح‌ریزی موفق نبودند)
اسرائیل هم الآن در وضعیتی است که تاریخ مصرفش رو به اتمام است. لذا به نظر می‌رسد آمریکا در یک تغییر تاکتیک آشکار، دست از حمایت از اسرائیل برداشته و تمام تقصیرها را به گردن او انداخته و چهره‌ی مظلوم به خود بگیرد و تلاش کند با حفظ سیطره‌ی خود، «نوکر جایگزینی» را در منطقه دست و پا کند؛ کسی که چهره‌ی سیاهی چون اسرائیل نداشته و بتواند در میان مدت، حافظ منافع غربیان در منطقه باشد.

کارکردهای جهادی در جهاد سازندگی

«جهاد سازندگی» را به یک تعبیر می‌توان «اَبَر رویش» انقلاب اسلامی دانست؛ نهادی که اگر بدخواهی برخی غرب‌باوران و ساده‌اندیشی برخی تئوری‌پردازان فارغ از جهان‌بینی توحیدی نبود، می‌توانست گرانیگاه اصلی نظری و نقطه‌ عزیمت عملی عبور از نظام مدرن غربی به مدل حکومتی برآمده از انقلاب اسلامی باشد. جهادسازندگی، در مدت‌زمان کوتاه حیات خود، چنان بالندگی داشت که جوانه‌ بسیاری از نهادهای اصیل انقلاب اسلامی (همچون جهاد دانشگاهی، جهاد خودکفایی و ...) در بستر آن روییدن گرفت و به‌سرعت به ثمر نشست.بر همین اساس، احیای جهادسازندگی را نباید ایده‌ تازه‌ای دانست، چراکه تقریبا از همان زمان انحلال این نهاد مبارک انقلاب اسلامی، عده‌ای به‌دنبال احیای آن بودند و امید است تکاپوهای نظری سال‌های گذشته و ماه‌های اخیر بتواند این اجماع مبارک اخیر را به سرانجام مطلوب برساند.  آنچه در این میان، برخی به‌درستی بدان تذکر داده‌اند، «چگونگی این احیا»ست. سوال اصلی این است که آیا احیای جهاد سازندگی، به معنای احیای همان ساختارهایی است که در دهه‌60 فعال بود؟ آیا موضوع و زمینه فعالیت‌ها، همان فعالیت‌های دهه نخست خواهد بود؟ درخصوص شیوه‌های جلوگیری از بروز معضلاتی که منجر به انحلال این نهاد شد، ماموریت و جایگاه امروزی، نیروی انسانی، فرهنگ سازمانی و موضوعاتی از این دست نیز بحث‌های مشروح و مفصل دیگری باید ارائه شود.اما به‌اجمال، آنچه از هویت و سابقه‌ این نهاد انقلاب اسلامی (فارغ از محتوای عملکرد آن) برمی‌آید، این است که محور حرکت جهاد سازندگی (که اتفاقا می‌تواند در دوره جدید نیز همچنان به‌عنوان مبنا قرار گیرد) را می‌توان در چند ویژگی ذیل خلاصه کرد؛

 1. شناسایی مسائل و مشکلات: مهم‌ترین ویژگی جهاد سازندگی، شناسایی و ورود به حل مسائل و مشکلات اصلی کشور بود. در مقطع زمانی پیروزی انقلاب اسلامی، به‌واسطه ترکیب و پراکندگی جمعیت کشور که قریب به 70درصد آن را جمعیت روستایی تشکیل می‌داد، همچنین مشکلات بسیار گسترده ناشی از نبود امکانات اولیه زندگی (نظیر آب آشامیدنی سالم، برق، جاده، بهداشت و ...)، رسیدگی به امور عمرانی در روستاها به‌عنوان «مساله» اصلی شناسایی شد و تمام هم و غم جهادگران، صرف رسیدگی به تامین زیرساخت‌های معیشتی در روستاها شد اما شرایط و مسائل امروز کشور، با اوضاع و معضلات چهار دهه پیش متفاوت است و لذا می‌توان با حفظ همان رویکرد (یعنی ضرورت پرداختن به مسائل و مشکلات اصلی) زمینه‌های تازه‌ای را برای فعالیت جهاد سازندگی (همچون کارآفرینی و اشتغال و ...) شناسایی کرد.
2. اولویت‌بندی مسائل و مشکلات: با توجه به محدودیت منابع مادی و انسانی، گام مهم بعدی در فعالیت‌های جهاد، توجه به مسائل «اصلی» و پیشران‌ها بوده و همچنان خواهد بود؛ به‌عنوان‌مثال پرداختن به برخی معضلات اقتصادی و اجتماعی پایه همچون «اشتغال»، می‌تواند راهگشای حل بسیاری از مسائل دیگر (نظیر ازدواج و ...) باشد.
3. شناسایی ظرفیت‌های مادی و غیرمادی (انسانی): معمولا ظرفیت‌های ممکن برای اجرای برنامه‌ها، فراتر از ظرفیت‌های «بخش دولتی» است اما اغلب، بهره‌برداری مناسبی از ظرفیت بخش غیردولتی در اجرای برنامه‌های توسعه‌ای، انجام نمی‌گیرد که یکی از دلایل این مساله، نبود شناخت درخصوص منابع موجود است. یک ویژگی مهم جهاد سازندگی، تنوع و توسعه ارتباطات با تمامی بخش‌های دارای ظرفیت در امر توسعه بوده که همچنان می‌تواند به‌عنوان راهبرد اصلی این نهاد مدنظر باشد.
4. ساماندهی نیروهای انسانی داوطلب: ازجمله مهم‌ترین توانمندی‌های جهاد سازندگی، توانایی ساماندهی، هم‌افزایی و استفاده از ظرفیت نیروهای انسانی داوطلب بوده که این ویژگی در سازوکارهای فعالیت گروه‌های جهادی همچنان موجود است و می‌تواند محور فعالیت تشکیلاتی این نهاد در آینده نیز باشد.
5. هدایت دستگاه‌های اجرایی به رفع معضلات دارای اولویت براساس ظرفیت‌های موجود: جهاد سازندگی نهادی در عرض و موازی با دیگر دستگاه‌ها و نهادهای دولتی نیست و نباید باشد. جهاد سازندگی می‌تواند همان دستگاه «فرابخشی» باشد که وظیفه هدایت و مدیریت ظرفیت‌های ملی و منطقه‌ای را در تمامی بخش‌های دولتی و غیردولتی، برای پیشبرد برنامه‌ها و رفع مشکلات اقتصادی و اجتماعی، برعهده بگیرد. در کنار تمام ویژگی‌های فوق، شوق «خدمت به مردم» و «اخلاص در عمل» را می‌توان به‌عنوان ویژگی ممتاز نیروی انسانی شاغل در جهاد سازندگی دانست که رمز تمامی موفقیت‌های گذشته این نهاد مبارک انقلاب اسلامی بوده و همچنان می‌تواند و باید به‌عنوان محور اصلی فرهنگ سازمانی آن، موردعنایت و تقویت قرار گیرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــ

منتشر شده توسط روزنامه «صبح نو»

دوشنبه 17 آبان 1400، صفحه 9

https://sobhe-no.ir/newspaper/1291/9/52304

 

پرورش تعطیل!

جستاری در باب روی دیگر سکه تعلیم و تربیت در ساختار آموزشی کشور

  تحلیل ابعاد مختلف تغییر و تحولات ناشی از همه‌گیری بیماری کرونا، امری است که تا مدت‌ها ذهن صاحبنظران را معطوف به خود خواهد داشت؛ کاهش ارتباطات چهره‌به‌چهره، توسعه و تقویت شبکه‌های مجازی ارتباطی، افزایش مشکلات عاطفی و روحی و روانی، تغییر مدل‌های کسب‌وکار، نابودی برخی مشاغل، توسعه‌ آموزش‌های مجازی، ابداع صورت‌های جدید در مناسک دینی و مذهبی، افول صنعت گردشگری و هزاران هزار پیامد ریزودرشت دیگری که احصای تمامی آن‌ها در این مجال ممکن نیست.در این میان، شاید بتوان یکی از آسیب‌پذیرترین اقشار متاثر کرونا را «دانش‌آموزان» دانست. در حدود یک‌سال‌ونیم گذشته، تلاش‌های بی‌وقفه‌ای ازسوی وزارت آموزش‌وپرورش برای فراهم آوردن زمینه و بستری مناسب جهت تداوم آموزش‌های رسمی انجام شد، گاه حتی مدیران و معلمان مدارس فراتر از وظایف رسمی و سازمانی، کوشش کردند تا با افزودن ظرفیت‌های جدید، برخی کاستی‌های موجود را پوشش داده و ارتباط بهتری را با دانش‌آموزان ایجاد کنند اما به‌رغم تمامی این تلاش‌ها، یک نکته‌ مغفول و یک خلأ بزرگ همیشگی، امروز بیشتر از همیشه خودنمایی می‌کند؛ «پرورش»!
اما این معضل، سابقه‌ای دیرینه دارد؛ در مدت‌زمان کوتاهی پس از پیروزی انقلاب اسلامی که به‌تدریج حرکت‌های نهضت‌گونه در شکل ایجاد نهادهای قانونی
 به بار می‌نشست، به‌منظور اصلاح نظام آموزشی کشور و سوق دادن مدارس به پایگاهی برای «تربیت انسان تراز انقلاب اسلامی»، نهال «امور تربیتی» به همت شهیدان رجایی و باهنر ایجاد شد که در هدف‌گذاری اولیه‌ خود مواردی چون: انتقال ارزش‌های دینی و فرهنگی انقلاب اسلامی به مدارس، تربیت و بازسازی دانش‌آموزان در فضایی انقلابی و اسلامی، زمینه‌سازی برای ورود نگرش‌های دینی و ارزش‌های انقلاب اسلامی به نظام آموزش‌وپرورش و حفظ مدارس از آفات فرهنگی و سیاسی و شناخت و پرورش استعدادهای دانش‌آموزان در رشد دینی، عقلی، اجتماعی، عاطفی آنان و حفظ ارزش‌ها را مدنظر قرار می‌داد.
درحالی‌که انتظار می‌رفت این حرکت نوپا به‌تدریج تکمیل، تصحیح و تقویت شود و جایگاه مناسبی در نظام تعلیم و تربیت پیدا کند، با استقرار دولت‌های متاثر از جریان لیبرالیسم اقتصادی و فرهنگی (دولت سازندگی و پس از آن دولت اصلاحات) کم‌توجهی به امور تربیتی آغاز شد و کار به جایی رسید که در دولت اصلاحات، امور تربیتی رسما از ساختار وزارت آموزش‌وپرورش حذف شد! و وزیر وقت آموزش‌وپرورش (مرتضی حاجی) حذف معاونت پرورشی را مبتنی بر پژوهش‌های علمی صورت‌گرفته عنوان کرد! به‌دنبال حذف معاونت پرورشی از ساختار وزارت آموزش‌وپرورش، تربیت مربی پرورشی هم متوقف شد.
اعتراض برخی چهره‌های دلسوز به این تصمیم ادامه یافت تا اینکه در اواخر سال1383 کمیته‌ای برای پیگیری موضوع احیای امور تربیتی در مجلس شورای اسلامی، تشکیل شد. حاصل تلا‌ش‌های این کمیته که حدود یک سال بعد
 به بار نشست، احیای «معاونت پرورشی و تربیت‌بدنی» در وزارت‌ آموزش‌وپرورش بود و مقرر شد این معاونت، علاوه بر امور پرورشی متولی فعالیت‌های تربیت‌بدنی و سلامت نیز  باشد.
علی‌رغم این اتفاق، در تمام سال‌های گذشته و گاه به بهانه‌های علمی و کارشناسی (مثل ضرورت صرفه‌جویی در هزینه‌ها) امور تربیتی و معاونت پرورشی هرگز جایگاه مطلوب خود را در مدارس پیدا نکرد. البته گاه عملکرد ضعیف و اجرای برنامه‌های سطحی و تکراری تربیتی ازسوی بخش‌های متولی نیز (مثل منحصر شدن برنامه‌های تربیتی به گروه‌های سرود و تواشیح، برگزاری مسابقات قرآن یا تئاتر، برگزاری اردوهای زیارتی و سیاحتی، شرکت در راهپیمایی‌ها، انجام سخنرانی و ارائه بیانیه) در این حاشیه‌نشین شدن، بی‌تاثیر نبوده است.
اینگونه است که امروز نه‌تنها همان اهداف اولیه نهاد امور تربیتی محقق نشده، بلکه دانش‌آموختگان نظام تعلیمی ما، در ابتدایی‌ترین مسائل تربیتی و شخصیتی معضلات جدی دارند؛ بخش کوچکی از این معضلات که در دوران کرونا تشدید شد یا بیشتر به چشم آمده است، ضعف در مناسبات اجتماعی، ناتوانی در اداره‌ امور شخصی و اضطراب‌های غیرمعمول برای شرکت در آزمون‌ها و به‌خصوص کنکور است که گاه باعث بروز مشکلات جسمی در طیف وسیعی از دانش‌آموزان (به‌ویژه پایه‌های نهم و دوازدهم) شده است.
امید است با استقرار دولت جدید که بازنگری در بسیاری رویکردها، برنامه‌ها و هدف‌گذاری‌ها را مدنظر دارد، شاهد توجه جدی به موضوع تربیت و توسعه مهارت‌های زندگی برای آینده‌سازان کشور باشیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ
منتشر شده در روزنامه «صبح نو»

سه شنبه 16 شهریور 1400، صفحه 9

https://sobhe-no.ir/newspaper/1250/9/50860

 

«حجاب» امر شخصی نیست

رویکرد تازه صدا و سیما در پرداختن به پرسش‌ها، ابهامات و شبهات، در قالب برگزاری برنامه‌های نقد و نظر، بسیار ستودنی است؛ از برنامه «بدون توقف» گرفته تا برنامه «دست خط» و از برنامه «عصرانه» گرفته تا برنامه «زاویه» و البته کمی قبل‌تر برنامه‌ «جهان آرا» و دیگر برنامه‌های مشابه.

ورود عالمانه و منتقدانه به مباحث و موضوعات چالش‌برانگیز موجود در جامعه، در عین حالی که می‌تواند احیاگر نقش «آگاهی‌بخشی» رسانه‌ملی باشد، نشان‌دهنده و افزاینده توان نرم‌افزاری انقلاب اسلامی در مواجهه با موج فزاینده جریان‌سازی‌های فرهنگی دشمنانی است که سال‌هاست با نومیدی مطلق از براندازی سخت، تمام توان و ظرفیت خود را روی جنگ روانی و رسانه‌ای متمرکز کرده‌اند.

پرداختن به موضوع «حجاب» در برنامه اخیر «زاویه» (در شبکه چهار سیما) توجهات بسیاری را جلب و بازخوردهای مختلفی را پدید آورد که ضرورت استمرار نقد و نظر پیرامون آن را دوچندان کرده است، تا بلکه بتواند پس از سال‌ها تجاهل مسوولان از چنین موضوع پرچالشی، مبانی نظری مناسبی برای سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان حوزه‌ی اجتماعی و فرهنگی کشور فراهم آورد.

در این مجال اندک کوشش گردیده تنها، فراخور مباحث مطرح شده در آن برنامه، چند نکته را پیرامون موضوع حجاب یادآوری کنم؛

1. نگاه برخی منتقدان به «الزامی بودن حجاب» ناشی از رویکرد آن‌ها به اصل مقوله دین و دینداری است که آن را به رابطه فردی انسان و خدا فرومی‌کاهند و به نوعی شوون اجتماعی دین و دینداری را منکر بوده یا چندان مورد عنایت قرار نمی‌دهند. از منظر این افراد، اساساً ایجاد حکومت دینی و ورود دین به عرصه‌های سیاسی و اجتماعی مورد نقد است، دین را «حداقلی» می‌خواهند و پررنگ‌ترین لایه‌های آن را «اخلاقیات» و «عبادات» (آن هم اخلاق و عبادت فردی) می‌دانند. نقطه آغاز برای بحث با چنین افرادی در موضوعی مثل حجاب، پرداختن به موضع بنیادی‌تری مثل ضرورت ایجاد حاکمیت دینی است.

2. در اینکه «حجاب» در اصل و اساس خود، ریشه در اعتقادات و باورهای انسان (و خصوصاً زنِ) مسلمان دارد، هیچ تردیدی نیست، اما کاستن «حجاب» به «امر شخصی»، اصلی‌ترین خطای راهبردی منتقدان و گاه حتی مدافعانِ الزامی بودن حجاب است. تجسس در احوال شخصی مردم، امری مذموم و غیر قابل پذیرش در نظام اسلامی است، اما حجاب، یا بهتر بگوییم نقطه مقابل آن، یعنی بدحجابی و بی‌حجابی، به‌واسطه تأثیرات مستقیم، غیر‌قابل انکار و گسترده آن در حوزه حیات اجتماعی است که ورود قانون‌گذار، سیاست‌گذار و در یک کلام حاکمیت را در آن ناگزیر می‌نماید. همچنانکه در هیچ‌کجای دنیا به بهانه شخصی بودن علم‌آموزی، تغذیه یا بهداشت، دولت‌ها و حکومت‌ها خود را در قبال آموزش و سلامت مردم، فارغ از مسوولیت نمی‌شمارند.

3. ماجرای اخیر کرونا در ایران و جهان ثابت کرد، حکومت‌ها در موضوع «سلامت مردم» نقشی بیش از بسترسازی‌های فنی و جایگاهی فراتر از نصیحت و توصیه دارند؛ آنجا که زیان عمومی و بیماری شهروندان مطرح باشد، حتی تعطیل کردن آموزش‌و‌پرورش، مسافرت و کسب‌و‌کار مردم نیز موجّه خواهد بود. الزام‌آور بودن «حجاب» نیز دقیقاً از همین جنس است؛ همچنان که حکومت‌ها در قبال سلامت جسم مردم مسوولند، در قبال سلامت روانی و روحی آن‌ها نیز مسوولیت دارند و نمی‌توانند و نباید به فرهنگسازی و توصیه‌های اخلاقی بسنده کنند.

4. افرادی که «الزام به حجاب» را مردود می‌شمارند، معمولاً مصادیق متعددی از «اجرای بد قانون» فهرست می‌کنند و با ذکر آن شواهد، الزام‌آور بودن حجاب را مفسده‌برانگیز می‌خوانند. هرچند نمی‌توان از برخی کج‌سلیقگی‌های مربوط اجرای مقررات مربوط به حجاب چشم‌پوشی کرد، اما این تحلیل سهل‌انگارانه نیز قابل پذیرش نیست که بدون در نظر گرفتن عوامل و عناصر متعدد مرتبط با تدوین، تصویب، فرآیند اجرا و ویژگی‌های مجریان ضوابط مرتبط با حجاب، اصلِ «ضابطه‌مندی» را به‌عنوان ریشه ناکارمدی بدانیم و حکم به رفع الزام قانونی دهیم! آیا اگر در تدوین قانون، جامع‌نگری بیشتری انجام شود، مجریان قانون آموزش‌های لازم را طی کنند و فرآیندهای اجرای قانون بازنگری و متناسب‌سازی شود، بازهم شاهد همین نتایج از اجرای قانون خواهیم بود؟

ــــــــــــــــ

پی‌نوشت:

این یادداشت توسط روزنامه صبح نو در روز یکشنبه ششم مهرماه منتشر گردید. لینک ذیل:

http://sobhe-no.ir/newspaper/1024/10

الگوی مشارکت غیر مدرن

1. «مردن» و «شهید شدن» صورتشان مثل هم است، اما باطنشان زمین تا آسمان تفاوت دارد، «تشنگی و گرسنگی کشیدن» و «روزه‌داری» هم، به همچنین! دو گوسفند را میتوان دقیقاً مشابه با هم سر برید، اما گوشت یکی حلال و دیگری حرام باشد، از این مصادیق الی ما شاء الله میتوان فهرست کرد؛ از همین جمله است تفاوت بین: - خمس و زکات و مالیات ـ هدیه و رشوه و ....

2. بعضی احکام در اسلام، اصطلاحاً «امضایی» است، یعنی قبل از اسلام هم وجود داشته، اسلام آنها را با برخی تغییرات (در باطن عمل و حتی گاه در صورت آن) تأیید کرده است (مثل ماههای حرام، مثل حج و ...). در هر حال «باطن یا روح عمل» منطبق با منطق توحیدی اسلام شده و سپس مورد تأیید قرار گرفته است.

3. تمدن توحیدی اسلام از بنیان با تمدن «ماتریالیستی و نفس‌محور» غربی در تعارض است (این خود بحث مفصلی است که باید در جای دیگری بدان پرداخت)، لذا استفاده از مظاهر آن (مظاهر مادی یا غیرمادی) بدون استحاله مجاز نیست. به عبارت دیگر با مفاهیم تمدن مدرن، امکان بناکردن جامعه توحیدی وجود ندارد. در نتیجه باید در استفاده از الفاظی مثل: دموکراسی، جامعه مدنی، تفکیک قوا و ... به‌جدّ احتیاط کرد.

4. تمدن جدید اسلامی (بر مبنای همان مبانی تاریخی و البته در قالبی نو) به‌تدریج در حال نُضج و شکوفایی است، با مبانی خاص خود (که اتفاقاً از نظر غربی‌ها چندان مفهوم نیست) مثل ولایت، شوری، رزق، برکت، مواسات (یا همدلی). اشتباه نکنیم مردمسالاری تمدن اسلامی مساوی با دموکراسی غربی نیست، قوه مققنه تمدن اسلامی مساوی پارلمان غربی نیست و .... قس علی‌هذا.

5. از جمله این مفاهیم و مدل‌های اجتماعی و فرهنگی که به‌سرعت در حال بسط است «مواسات» (یا همان همدلی) است؛ مدلی که مشابهی از آن در تمدن منفعت‌پرست غرب نمی‌بینید. در انقلاب اسلامی (خصوصاً سالهای اول پیروزی) مصادیق بسیاری داشت و در سالهای اخیر در حوادث طبیعی (زلزله، سیل و ...)، اردوهای جهادی، کروناستیزی و اخیراً در کمکهای همدلانه ماه رمضان جلوه‌های بیشتری از آن دیدیم.

👈 این مدل و الگو (یعنی مواسات و همدلی)، همان «الگوی مشارکت غیرمدرن» است که قرار بود از طریق نهادهای انقلاب اسلامی مثل جهادسازندگی توسعه یافته و به تدریج جایگزین سازوکارهای ناکارآمد و تقلیدی تمدن غربی شود، که متأسفانه خوب پیش نرفت.

به نظرم یکی از فوری‌ترین وظایف نظری مجموعه‌های علمی ـ انقلابی (مثل جهاددانشگاهی) تبیین این الگو و دیگر الگوهای مشابه تمدن نوپای اسلامی است.

آیا مشارکت‌های مردمی، نشانه بی‌اعتمادی به حاکمیت است؟

همه‌گیری بیماری کرونا، نه تنها چالشی برای نظام سلامت، که آزمونی برای سایر زیرنظام‌های مدیریتی جوامع انسانی نیز تلقی می‌شود؛ به طوری که در برخی تحلیل‌ها، دوران پساکرونا را دوره‌ی سربرآوردن مدل‌های جدید از حکمرانی و شیوه‌های تازه‌ای از سبک زندگی می‌دانند.

مجموعه‌ی حوادث و رویدادهای مرتبط با این پدیده، آن چنان وسیع است که ذهن صاحبنظران حوزه‌های مختلف علمی را مشغول خود نموده و ادبیات علمی گسترده‌ای را پدید آورده است؛ از تغییر در نوع و سطح مناسبات فردی و اجتماعی گرفته، تا تغییر در سنت‌ها، باورها، هنجارها و ارزش‌ها.

تا پیش از همه‌گیری این بیماری در تمامی کشورهای جهان، انعکاس اخبار و تحلیل‌های مربوط به بروز و شیوع کرونا در کشور چین و پس از آن در ایران، در رسانه‌های جهان شکل متفاوتی نسبت به وضعیت بعدی داشت که تمام دنیا درگیر این چالش مرتبط با حوزه‌ی بهداشت عمومی شد.

در این میان برخی جریان‌های رسانه‌ای تلاش کردند از این موضوع، همچون بسیاری موضوعات دیگر، دستاویزی برای تضعیف رقیب و اثبات مشروعیت خود بسازند و همچنانکه انتظار می‌رفت نظام رسانه‌ای برآمده از تمدن غرب، که سال‌هاست تنها دغدغه‌اش بسط الگوهای زندگی مدرن و جلوگیری از بسط «مدلی دیگر» از حیات جمعی است، همّ و غمّ خود را معطوف به بزرگنمایی مسائل جوامع رقیب (نظیر ایران) نموده و کوشیدند حتی برای توجیه تفاسیر خود، مبانی نظری و مفهومی تازه‌ای نیز ایجاد کنند.

از جمله‌ی این تلاش‌ها، تردیدافکنی در کارآمدی حاکمیت ایران در مواجهه با چالش پیش آمده و به دنبال آن، شُبهه‌افکنی در مبانی همدلی و مشارکت داوطلبانه‌ی مردم در این آزمون سخت اجتماعی و فرهنگی بود؛ به طوری که در برخی تحلیل‌ها، مشارکت‌های مردمی را به «خودآیینی» تفسیر کرده و آن را نشانه‌ی بی‌اعتمادی مردم به حاکمیّتِ ناکارآمد معرفی کردند و کوشیدند تا حضور داوطلبانه و خلاقانه‌ی اقشار مختلف مردم را در عرصه‌ی ارائه‌ی خدمات بهداشتی به جامعه (نظیر تولید ماسک و البسه‌ی پزشکی، تولید و توزیع مواد ضد عفونی کننده، گندزدایی از معابر و حتی فعالیت‌های علمی شرکت‌های دانش‌بنیان)، نمادی از بی‌معنی شدن دولت و ناکارآمدی نهادهای رسمی حاکمیت معرفی کنند و حتی برای آنکه در تحلیل خود به بن‌بست نظری دچار نشوند، دامنه‌ی این تحلیل را به دیگر مشارکت‌های مردمی در وقایعی چون سیل، زلزله و نظایر آن نیز تعمیم دادند!

عجیب‌تر آنکه این همدلیِ کم‌نظیر را نشانه‌ی «فرسودگی سرمایه‌ی اجتماعی» دانستند که می‌تواند موجب بروز آشفتگی‌های اجتماعی شود! بگذریم که اگر همین رفتار، در یکی از کشورهای متمدن اروپای شمالی یا غربی ظهور کرده بود، همین تحلیل‌گران، در تفسیر بنیان‌های انسانی تمدن غرب چه قلم‌فرسایی‌ها که نمی‌کردند!

هرچند تحلیل و تفسیر این گروه از صاحبنظران کمی عجیب به نظر می‌رسد، اما شاید حَرَجی به ایشان نباشد؛ چرا که چارچوب نظری و مفهومی دیگری، غیر از مفاهیم برآمده از «مدرنیته» نمی‌شناسند و لذا از درک بسیاری از مفاهیم روییده در گفتمان انقلاب اسلامی (نظیر بسیج عمومی، مشارکت مبتنی بر تعاون، عمل اجتماعی مبتنی بر تکلیف و ...) عاجزند.

انقلاب اسلامی نه تنها بنیان‌گذار مدلی تازه از نظام سیاسی در جهان شد، بلکه رویکرد و مفاهیم تازه‌ای را پدید آورد که تفاوت بنیادی با مبانی انسان‌شناختی و جهان‌شناختی تمدن مدرن دارد و آنچه برای معتقدان و دوست‌داران تمدن مدرن، بیش از الگوی سیاسی مذکور مایه‌ی نگرانی است، توسعه‌ی همین نظام مفهومی و معنایی (و البته تمدنی) است.

از انصاف نگذریم، شاید دقیق‌ترین بخش از تحلیل این طیف از صاحبنظران (که همه‌ی موضوعات و مسائل را از منظر مفاهیم و الگوهای مدرن می‌بینند)، تردیدافکنی در اثرگذاری نهادهای مدرن پدیدآمده از جامعه مدنی در ایران (نظیر احزاب و سازمان‌های مردم‌نهاد) باشد؛ امری که خود می‌تواند نشان از ناکارآمدی الگوهای مدرن در جامعه‌ای باشد که به لحاظ فضای فکری، تاریخی و فرهنگی دارای الگوهای رقیب در حوزه‌های مختلف حیات جمعی است.

ــــــــــــــــــــــــــــ

این یادداشت به لطف روزنامه «صبح نو» منتشر گردید، نشانی ذیل:

http://sobhe-no.ir/newspaper/912/10

تمدن بی‌ریشه!

از ویژگی‌های ترامپ این است که «چهره‌ی بی‌نقاب» آمریکا را به دنیا نشان داده است. آمریکایی که سالیان سال می‌کوشید وحشی‌گری و جنایتکاری خود را در گریمی به رنگ و لعاب دموکراسی، آزادی‌خواهی و توسعه و رفاه مخفی کند، همینک صورت واقعی خود را آشکار کرده و خباثت همیشگی و ذاتی خود را به صورت علنی و صریح به زبان رییس جمهور خود بیان می‌کند.
ترامپ در تهدید اخیر خود، اظهار کرده که به مناطقی در ایران از جمله برخی «مناطق فرهنگی» حمله خواهد کرد؛ شاید در نگاه اول کمی عجیب برسد که چگونه در بین این همه مراکز حساس نظامی و حتی سیاسی، باید تصور تهاجم به مراکز فرهنگی به ذهن ترامپ برسد، اما اگر کمّی تأمل کنید، چیز عجیبی نیست.
آمریکا کمتر از 240 سال تاریخ دارد؛ این کشور مجموعه‌ای ناهمگون از مستعمرات اروپایی بود که از سال ۱۷۸۳ میلادی طبق معاهده‌ی پاریس به عنوان یک کشور مستقل به رسمیت شناخته شد و همزمان تمدن جدید خود را بر زمینی آغشته به خون میلیون‌ها سرخ‌پوست و بومی ساکن در آمریکا بنا نمود، حذف تمدن، زبان و نژاد بومیان آمریکایی اولین دستور کار تمدن سفاک آمریکایی بود که فجایع بزرگی را در این سرزمین رقم زد.
بغض و کینه‌ی آمریکا نسبت به ملت‌ها و تمدن‌های دیگر به همین‌جا ختم نشد، با پایان گرفتن قرن نوزدهم و رهایی دولت آمریکا از جنگ‌ها و کشتارهای داخلی، جنایات آمریکا به حوزه‌ی بین‌الملل گسترش یافت؛ کشتار غیرنظامیان و استفاده از سلاح‌های نامتعارف در طول دو جنگ جهانی و خصوصاً استفاده از سلاح هسته‌ای در هیروشیما و ناکازاکی برگ دیگری از پرونده جنایات ضد بشری آمریکاست.
پس از جنگ جهانی دوم، نوع تازه‌ای از وحشی‌گری آمریکایی بروز پیدا کرد؛ «جنایت برای توسعه‌ی سلطه». مداخلات جنگ‌طلبانه آمریکا در دیگر کشورها از دهه 1960 به بعد تماماً با نقشه، برنامه و هدف توسعه و تحکیم حاکمیت خود در مناطق مختلف دنیا صورت پذیرفت؛ از جنگهای ضدانسانی در ویتنام گرفته، تا جنگ کره و از لشکرکشی به عراق و افغانستان گرفته تا دخالت مستقیم در 8 سال جنگ ناجوانمردانه علیه ایران و حمایت از رژیم‌های خونخواری همچون صدام حسین.
به فهرست اقدامات ضدبشری آمریکا اضافه کنید: دخالت مستقیم در راه‌اندازی بیش از 80 کودتای نظامی در دنیا و سرنگونی حکومت‌های ملی و مردمی، حمایت مادی و معنوی و تسلیحاتی از رژیمهای جنایتکاری چون رژیم صهیونیستی و آل سعود، ایجاد و حمایت همه‌جانبه از گروه‌ها و هسته‌های تروریست همچون القاعده و داعش، چپاول منابع و ثروتهای مردم آفریقا و آسیا و دیگر نقاط دنیا، انجام آزمایش‌های بیولوژیک و غیرانسانی بر روی مردم مناطق مختلف دنیا به عنوان نمونه‌های آزمایشگاهی، ضربه به اقتصاد جهانی با انتشار دلار بدون پشتوانه، اعمال تحریم‌های سنگین اقتصادی علیه دیگر ملت‌ها و تحمیل فقر، گرسنگی و بیماری بدانها، راهزنی بین‌المللی با بلوکه کردن دارایی دیگر ملتها و ... صدها نمونه‌ی دیگر که در این مقال نمی‌گنجد.
آمریکا شاید به ظاهر توانسته باشد در بسیاری از عرصه‌ها (مثل حوزه‌ی نظامی، اقتصاد، تولید علم و ...) سلطه‌ی خود را به دنیا تحمیل کرده و خود را فاتح نشان دهد، اما خودش هم می‌داند در یک عرصه، چیزی برای عرضه ندارد؛ «فرهنگ».
شاید به یک تعبیر بتوان سرمایه‌گذاری عظیم آمریکا در صنعت فرهنگ (نمونه‌ی شاخص آن صنعت سینما) را تلاشی برای پرکردن همین خلاء دانست، دولتی که می‌کوشد ارزش‌های نداشته‌ی خود را با صد زبان و بیان به ظاهر آراسته، به خورد دنیا دهد و اثبات کند که در بین فرهنگ‌های دیگر، چیزی به نام فرهنگ آمریکایی هم، وجود دارد.
بغض و کینه‌ی ترامپ (به نمایندگی از آمریکا) اکنون بهتر قابل درک است؛ ملتی که از گذشته‌ی خود هیچ ندارد غیر از جنایت و کشتار و ظلم و خیانت، تحمل دیدن نشانه‌های مدنیّت، هنر، اندیشه و فرهنگ را در دیگر ملت‌ها ندارد.
ستونهای برافراشته‌ی تخت جمشید، اوج برافراشته‌ی بیستون، شیر سنگی و سنگ‌نبشته‌های گنج‌نامه، نیایشگاه باستانی چغازنبیل و حتی یادگارهای به جای مانده از دیگر تمدنها همچون اهرام مصر، دیوار چین و تاج محل، همه و همه همچون خاری در چشم و تیری بر قلب تمدن‌بی‌ریشه و ضد فرهنگ آمریکا فرو می‌رود.
تهدید ترامپ به تهاجم به مراکز فرهنگی، نمایانگر اوج حقارت و حسادت نظام آمریکا نسبت به دیگر ملتها و تمدن‌هاست؛ موضوعی که قرن‌ها تلاش می‌شد در زیر لبخند فریبکارانه مخفی بماند و اینک تنها توسط ‌بی‌فرهنگ‌ترین رییس جمهور تاریخ آن کشور، برملا شده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این یادداشت به لطف روزنامه «صبح نو» منتشر گردید، نشانی ذیل:

http://sobhe-no.ir/newspaper/861/8/34768

شهید فرانسوی عملیات مرصاد

ـ «ژروم امانوئل کورسِل» یا همان «کمال کورسِل» شهید فرانسوی عملیات مرصاد است.

ـ در نوجوانی جذب کانون دانشجویان مسلمان در فرانسه شد، با عشق و علاقه به انقلاب اسلامی، مسلمان شد و به عشق دعای کمیل، مذهب شیعه را اختیار کرد.

ـ از جمله کسانی که در مقابل تبلیغات منافقین علیه جمهوری اسلامی در پاریس مشارکت فعال داشت.

ـ در سال 1361 به ایران مهاجرت و شروع به تحصیل علوم دینی کرد.

ـ فارسی و عربی را یاد گرفت و کتاب‌هایی مانند رساله حقوق امام سجاد (ع)، «شیعه در اسلام» علامه طباطبایی و «مسئله حجاب» شهید مطهری را به فرانسه ترجمه کرد.

ـ همچنین با گردآوری چهل حدیث که می‌دانست در فرانسه بیشتر کاربرد دارد و مورد استقبال قرار می‌گیرد، کتابی با عنوان «چهل حدیث» به فرانسه منتشر کرد.

ـ جنگ ایران و عراق را جنگ میان دو کشور نمی‌دانست و معتقد بود این یک جبهه جهانی است که یک طرفش حق و طرف دیگر، باطل است.

ـ اولین حضورش در جبهه، در عملیات کربلای 2 بود، تجربه‌ای که در عملیات‌های کربلای 5 و والفجر 10 هم تکرار شد.

ـ پس از قبول قطعنامه و حمله منافقین به کشور، بلافاصله خود را به منطقه کرمانشاه رساند.

ـ با بالگرد به پشت سر منافقین منتقل شدند، قرار بود دو گردان دیگر به آنها ملحق شوند تا حمله آغاز شود. اما این انتظار طولانی شد و باعث شد سه روز بدون آب و غذا در آنجا بمانند. تلاش میکرد این تشنگی و گرسنگی بچه‌های همرزمش را با یاد امام حسین (ع) تسکین دهد.

ـ و سرانجام با همان حال مورد اصابت چند گلوله قرار گرفت و به آرزویش رسید.

🔹 در حسرت گذشته نبودن

▪ در قبال یک رویداد، یک احساس یا یک انسان خوب _ که البته دیگر موجود نیست _ میتوان دو موضع داشت؛ آن را به «خاطر» سپرد، همراه داشت و مستمرا از آن بهره برد، یا آن را در گوشه ای از تاریخ به یادگار و به «خاطره» سپرد و هر از گاهی فاصله خود را با آن متر کرد و در غم فراق آن سوخت.

▫ فلذا فرق است بین «به خاطر سپردن» و «به خاطره سپردن».

▪ نتیجه اولی، زندگی کردن است و نتیجه دومی، حسرت خوردن.

شهید آوینی و نگرش به مدرنیته (4) ـ تمدن غرب، سلب‌کننده‌ی آزادی

🔹 تلويزيون‌ها در واقع امر با يک آنتن مشترک در سراسر جهان به يک فرستنده مرکزي متصلند که يک پيام مشترک جهاني را به جذاب‌ترين صورت ارائه مي‌دهد.

🔹 کودکان پاي تلويزيون‌ها رشد مي‌کنند و به مهد کودکها، کودکستان‌ها، مدارس و دانشگاه‌هايي مي‌روند که باز هم از آموزش پرورش و تعليم و تعلم هيچ تصور ديگري جز اين که هست ندارند. اين آموزشگاه‌ها، از مهد کودک تا دانشگاه، متعهدند که شهروندان خوب و مطيع و کاملاً استانداردي براي دهکده جهاني تربيت کنند و چنين مي‌کنند.

🔹 تمدن نهادي شده غرب موفق شده است فرهنگ خويش را به صورت اشيايي هدفمند و نظامي تکنولوژيک در آورد و از طريق متدولوژي و ابزار پيچيده اتوماتيک جهان را تسخير کند، مطلقاً هم اجازه نمي‌دهد که هيچ يک از افراد بشر صورت ديگري از حيات را جز اين که اکنون هست تجربه کنند و بنابراين، وضع انسان در برابر حيات يک وضع «جبري» است. او حق انتخاب ندارد و بنابراين، اصلاً آزاد نيست.

🔹 با چنين نگاهي به سطح و عمق فراگيري مدرنيته در جهان، طبيعي است که مدرنيته را نمي‌توان يک تحول صوري و کمي و در سطح ابزارها و شيوه ها و ساختارهاي معيشتي صرف دانست بلکه آن را بايد يک تحول عظيم فکري و فلسفي که به موازات کميات و ابزارها، کيفيات و افکار و جانها را نيز دگرگون و مسخر کرده است، تلقي نمود و مواجهه اي بسيار جدي همراه با تعمق و کند و کاو در ماهيت و باطن آن داشت.

شهید آوینی و نگرش به مدرنیته (3) ـ سیطره تمدن غرب بر شئون زندگی آدمیان

🔸 به اعتقاد آويني در هيچ يک از اعصار تاريخ سابقه نداشته است که تمدني بتواند تا اين حد و در اين وسعت و عمق، تمدن‌هاي ديگر را در خود منحل سازد و اين چنين بر روح و جان ديگر امت‌ها تسلط پيدا کند و همه آنچه را که وجه مشخصه‌ اقوام و ملت‌هاي مختلف در همه‌ اعصار بوده است، يعني دين، زبان، فرهنگ، تاريخ، هنر، معماري، آداب و رسوم و غيره را به تبعيت از خود، تا آنجا تغيير دهد که امروز در کوچک‌ترين و دورافتاده‌ترين ده‌کوره‌هاي ايران و اندونزی و گواتمالا نيز پوشاک، خوراک، مسکن، آداب و رسوم تمدن غربي رسوخ نموده است.

🔸 امروز يک دانشجوي چيني در همه‌ تفکرات خويش دقيقاً با همان معيارهايي به موضوعات مختلف مي‌انديشد که يک دانشجوي کاليفرنيايي. نظريات اين دو درباره‌ تاريخ، تمدن، هنر، سياست، زندگي، تربيت فرزندان، همسرداري، طب، روح، جسم، آسمان، زمين... با کمي تفاوت يکسان است، و تفاوت‌ها نيز اگر موجود باشد، در ريشه‌ها و مباني نيست، بلکه در فرعيات و نتايج است.

🔸 به اعتقاد آوينی تاثير مدرنيته آنچنان عميق و گسترده بوده است که اساسا انسان جديد نمي تواند تصوري از تمدني ديگر و نوعي ديگر از حيات داشته باشد و اين امر به وسيله نظام تعليم و تربيت جديد و رسانه هاي مدرن به ويژه تلويزيون رخ داده است.

شهید آوینی و نگرش به مدرنیته (2) ـ تکنولوژی خنثی نیست

🔹 آويني نقد خود را از مباني نظري تمدن مدرن و غرب جديد آغاز مي کند و آن را به نقد تکنولوژي و علوم مدرن بسط مي دهد. آويني غرب مدرن را يک پيکر و واجد روحي واحد مي بيند که همه اجزاء و عناصر آن ارتباطي وثيق و معنا دار با هم دارند. او علم و تکنولوژي جديد را جداي از فرهنگ و مباني الحادي و سکولار مدرنيسم نمي‌بيند و به همين جهت نظريه خنثي بودن تکنولوژي مدرن را نفي مي‌کند.

🔹 ديدگاه مشهور بر اين گمان است که با رنسانس و ظهور علم و تکنولوژي و تمدن مدرن تنها ضرباهنگ تحولات سريعتر شده است و بشر قدرت ابزاري و مادي بيشتري نسبت به گذشته يافته است و صد البته بشريت در بسياري از عرصه ها به کمال و سعادت بيشتري در مقايسه با گذشتگان خود يافته است. اما آويني صريحاً در مقابل اين ديدگاه مي‌ايستد و آن را کاملا ساده‌دلانه و از سر غفلت و سطحي‌نگري فارغ از غور در ماهيات و باطن امور مي‌بيند.

شهید آوینی و نگرش به مدرنیته (1) ـ یکپارچگی مدرنیته

🔸 نهضت مدرنيته که با رنسانس در اروپا آغاز شد، چنان تاثيرات شگرفي ابتدا بر خاستگاه خويش يعني غرب و سپس برعالم و آدم گذاشت که به درستي مي‌توان مرز يا دره عميقي را بين دو مقطع قبل و بعد از رنسانس و ظهور و استقرار مدرنيته، مشاهده نمود و بر اين اساس تاريخ غرب و عالم را به دو عنوان مدرن و ماقبل مدرن تعبير نمود.

🔸 هرچند مباني نظري مدرنيته خاستگاه‌هايي در فلسفه‌ها و انديشه‌هاي پيشين نيز دارد، اما شکل گيري آن به عنوان فلسفه اي جامع که پس از چند قرن بسطي عالمگير يافت و تمدني کاملا ويژه و متفاوت با تمدنهاي پيشين خلق کرد، امري کاملا بديع و بي نظير است.

🔸 ایرانیان در مواجهه با مدرنیته این رویکرد غالب را برگزیدند که: وجوهي از مدرنيته مثبت و قابل اخذ است مانند تکنولوژي مدرن و علوم تجربي، اما سایر مظاهر فرهنگي و ايدئولوژي و اخلاقيات مدرن وجوهی منفی است که باید از آن اجتناب کرد.

🔸 ديدگاه شهيد آويني در مورد مدرنيته آشکارا از این ديدگاه رايج فاصله دارد و در مجموع وي را بايد در زمره کساني دانست که قائل به تفکيک مدرنيته به دو بخش خوب و بد نبوده و کليت آن را اعم از فرهنگ و اخلاق و علم و تکنولوژي مدرن به نقد و طرد مي‌کشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

📚 تلخیصی از مقاله «آوینی و مدرنیته»، نوشته مهدی نصیری

انگلستان؛ رنگ و لعابی فریبنده از تمدن بر حکومتی بَدَوی (2)

🔹 ملکه یا پادشاه می‌تواند هر یک از محکومین قضایی را عفو کند. اگر ملکه کسی را عفو کند هیچ قاضی در هیچ کجای انگلستان حق عفو او را ندارد.

🔹 هر گونه دستور جنگ و صلح فقط در اختیار ملکه یا پادشاه است.

🔹 به رسمیت شناختن کشورها و رژیم‌های جدید تنها در اختیار ملکه است. وزارت خارجه در این مورد تنها سخنگوی ملکه است

🔹 ملکه یا پادشاه این قدرت را دارد تا یک سرزمین خارجی را به‌عنوان خاک انگلیس اعلام کند و دولت باید در تحقق آن بکوشد.

🔹 ملکه یا پادشاه می‌تواند در اجازه ورود و خروج شهروندان به کشور دخالت کند.

🔹 نشان‌های افتخار تنها با نظر ملکه یا پادشاه اعطا می‌شود.

🔹 ملکه یا پادشاه رهبر دینی کشور هستند و رییس کلیسای انگلستان توسط ملکه یا پادشاه معرفی می‌شود.

🔹 وال‌ها، ماهی‌های خاویار و نوع خاصی از قوهای سپید در سرتاسر سرزمین انگلستان بخشی از اموال شخصی ملکه یا پادشاه است.

🔹 120 ‌هزار هکتار از زمین‌های کشاورزی و تمام سطح کف دریاهای انگلیس متعلق به ملکه یا پادشاه است.

🔹 مردان بالغ انگلیسی در صورتی که ملکه یا پادشاه دستور دهند باید خود را برای خدمت به نیروی دریایی انگلستان معرفی کنند.

🔹 بر اساس قوانین انگلیس مقام سلطنت از هر گونه اشتباه مبری است و هر اشتباهی صرفاً اشتباه دولت، مجلس و ارتش است.

🔹 بر اساس قوانین ملکه یا پادشاه ملزم به اجرای قوانین مجلس نیست.

🔹 مجلس فرودست مقام سلطنت است نه فرادست آن.

🔹 ملکه یا پادشاه می‌تواند در شرایط اضطراری بدون هر‌گونه مشورت با هیأت وزیران یا مجلس خود شخصاً تصمیم بگیرد و به هیچ مقامی پاسخگو نیست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

👈  نمی‌گویم در ملل پیشرفته‌ی دنیا، شما در قبیله‌های آدم‌خوار آمازون هم نمی‌توانید چنین اختیاراتی برای رییس قبیله پیدا کنید!

انگلستان؛ رنگ و لعابی فریبنده از تمدن بر حکومتی بَدَوی (1)

🔸 انگلستان کشوری است که قانون اساسی ندارد.

🔸 همه قوانین تصویب شده در مجلس عوام انگلستان، تنها در صورتی اعتبار دارند که به امضای پادشاه یا ملکه برسند.

🔸 پادشاه یا ملکه حق دارد هر زمان که صلاح دانست، مجلس را منحل کند و انتخابات جدید برگزار کند.

🔸 بر اساس قوانین انگلستان، نخست‌وزیر و هیأت وزیران، نه نخست‌وزیر و وزیران انگلستان، که نخست‌وزیر و وزیران پادشاه یا ملکه هستند.

🔸 نیروهای هوایی، زمینی و دریایی ارتش انگلستان، نیروهایی ملی نیستند بلکه نیروی هوایی سلطنتی، نیروی زمینی سلطنتی و نیروی هوایی سلطنتی هستند.

🔸 همه نیروهای نظامی تحت امر ملکه و پادشاه هستند. وظیفه نخست این نیروها حفظ تاج و تخت است.

🔸 سرود ملی انگلیس دعایی برای سلامتی ملکه است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

👈 اکنون تصور کنید به جای کلمه «انگلیس» در عبارات فوق کشور دیگری (اوگاندا، ونزوئلا یا ...) جایگزین شود، آنگاه همین بی‌بی‌سی (که اکنون به خاطر مواجب‌گرفتن از ملکه، حُنّاق گرفته است) روزانه چند مستند در اثبات توحُش، بَدویّت و عقب‌ماندگی آن ساخته و منتشر می‌کرد، خصوصاً اگر با حاکمیت آن کشور دچار تعارض باشد.

ناهمزبانی تمدن اسلامی و تمدن غربی

🔹 اگر یکی از پایه‌های معرفتی تمدن غرب را، عبور از «خدامحوری» به «خودمحوری» بدانیم، آنگاه می‌توان درک مناسبی از سایر نظام‌های معرفتی، اخلاقی و حتی سیاسی و اقتصادی این تمدن «نفس‌محور» داشت.

🔸 در منظر دینی، پدیده‌هایی چون: بیماری، پیری و حتی مرگ به عنوان «تغییراتی» در شکل حیات آدمی و موقعیت‌هایی برای «آزمایش» چگونگی مواجهه انسان با این تغییرات تلقی می‌شوند و لذا به خودی خود، واجد ارزش یا ضد ارزش نیستند. بر این اساس بیماران، سالخوردگان و مردگان، حتی دیوانگان و معلولان، بخشی از حیات جمعی مردمان زنده و سالم بوده و تفکیک و جداسازی بین انواع بشر براساس وضعیت حیاتی (یعنی براساس نحوه‌ی سلامت جسمی و روحی) صورت نمی‌گیرد.

🔹 اما تمدن دنیامحور غرب، این پدیده‌ها (بیماری، پیری، جنون، معلولیت و مرگ) را کاستی و افول در حیات تلقی کرده و مبتلایان به آنها را واجد نقص در حیات می‌پندارد که لازم است از جامعه حذف شوند. سازوکاری که برای این حذف پیش‌بینی کرده است نیز «تفکیک» است؛ یعنی بیماران، سالخوردگان، دیوانگان و معلولان باید از افراد سالم جدا شده و در حصار دیوارهایی به دور از وجدان عمومی جامعه نگهداری شوند تا خدشه‌ای بر تمتعات حیات جمعی شهرها وارد نشود.

🔸 اما در خصوص مردگان چه باید کرد؟ تمدن غربی برای این معضل هم پاسخی دارد: مردگان را نیز باید از فضای حیات عمومی دور کنیم، قبرستانها تا جای ممکن از شهرها دور شوند تا دغدغه‌ای پیرامون نابودی، در ذهن زندگان نخلد و هر آنچه نشانی از مرگ به همراه دارد نیز باید از مظاهر زندگی شهری حذف گردد.

🔹 و این چنین است که در جامعه‌ی مدرن، بیمارستان، سرای سالمندان و معلولان، تیمارستان و قبرستان، به فضاهایی ایزوله برای نگهداری «تلفات و زوائد جامعه» تبدیل می‌شوند که باید از خاطره شهروندان زدوده شوند.

🔸 در فضای فکری مسموم و غیر انسانی برخاسته از چنین تمدنی، حتی مفاهیمی چون: عیادت از بیماران جسمی و روانی، رسیدگی به معلولان و سالخوردگان و برگزاری مجلس ختم مردگان نیز معانی تازه‌ای می‌یابند؛ اینها همه «هزینه‌های مادی و روانی» زندگی مدرن محسوب می‌شوند، یعنی گاه لازم است برای اینکه بتوانیم کسانی را که دارای نقص در حیاتند، از زندگی جاری شهروندی دور نگهداریم، برایشان هزینه کنیم. این گونه حذف محترمانه و توأم با آسودگی وجدان، متعلق به لایه‌های لیبرال‌تر تمدن غربی است وگرنه رویه‌ی دیگر همین تمدن، یعنی فاشیسم، در دوره‌ی حکمرانی خود، رسماً به کشتار معلولان و دیوانگان دستور می‌داد! جالب‌تر آنکه همین تمدن منفعت‌پرست، ارزش‌ستیز و غیر انسانی، داعیه‌ی حقوق بشر هم دارد!

🔹 اکنون بهتر می‌توان فهمید که چرا نباید «اومانیسم» غربیان را به اشتباه، «انسان‌محوری» ترجمه کنیم، شاید همان واژه‌ی «خودمحوری» و «نفس‌محوری» جایگزین‌های بهتری برای ترجمه‌ی اومانیسم باشد. چرا که رویکرد بنیادی این همه رفتارهای ضد انسانی منبعث از مدرنیته، قربانی کردن همه‌ی فضیلت‌ها و همه‌ی ارزشها در پای لذتها و منافع شخصی است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی‌نوشت:

این یادداشت به همت روزنامه‌ی «صبح نو» تحت عنوان «به سوی حذف ضعیفان» در روز شنبه 15 دی ماه 1397 منتشر گردید. جهت مشاهده می‌توانید از لینک ذیل استفاده کنید:

http://sobhe-no.ir/newspaper/627/6