🔹 آويني نقد خود را از مباني نظري تمدن مدرن و غرب جديد آغاز مي کند و آن را به نقد تکنولوژي و علوم مدرن بسط مي دهد. آويني غرب مدرن را يک پيکر و واجد روحي واحد مي بيند که همه اجزاء و عناصر آن ارتباطي وثيق و معنا دار با هم دارند. او علم و تکنولوژي جديد را جداي از فرهنگ و مباني الحادي و سکولار مدرنيسم نمي‌بيند و به همين جهت نظريه خنثي بودن تکنولوژي مدرن را نفي مي‌کند.

🔹 ديدگاه مشهور بر اين گمان است که با رنسانس و ظهور علم و تکنولوژي و تمدن مدرن تنها ضرباهنگ تحولات سريعتر شده است و بشر قدرت ابزاري و مادي بيشتري نسبت به گذشته يافته است و صد البته بشريت در بسياري از عرصه ها به کمال و سعادت بيشتري در مقايسه با گذشتگان خود يافته است. اما آويني صريحاً در مقابل اين ديدگاه مي‌ايستد و آن را کاملا ساده‌دلانه و از سر غفلت و سطحي‌نگري فارغ از غور در ماهيات و باطن امور مي‌بيند.