کوروش کبیر، بیگ‌دیتا و پیام‌رسان ایرانی

بیگ‌دیتا (داده‌های کلان) به معنای حجم وسیعی از داده‌های مختلف و متنوع (شامل متن، عدد، کاراکتر، صدا، تصویر، فیلم و ...) است که به منظور کشف الگوهای معنی‌دار ذخیره می‌شوند.

بزرگی حجم این داده‌ها به‌حدّی است که برای سنجش آنها از واحدهای خاص اندازه‌گیری مثل «اگزابایت» و «زتابایت» استفاده می‌شود. مثلاً اگر یک حافظه‌ی 1000 گیگا بایتی (که به آن یک ترابایت می‌گویند) را در نظر بگیرید، یک اگزابایت، معادل یک میلیون برابر آن حافظه و یک زتابایت، معادل یک میلیارد برابر آن حافظه، ظرفیت دارد!

باید بین داده (یا همان دیتا) و اطلاعات فرق گذاشت؛ داده‌ها در واقع ورودی‌های خامی هستند که بدون هیچ ترتیب و طبقه‌بندی معنی‌داری جمع‌آوری شده‌اند و مفهوم خاصی را منتقل نمی‌کنند اما، در صورتی که روی آنها پردازش خاصی انجام دهیم تبدیل به «اطلاعات» می‌شوند که انتقال دهنده معنی هستند.

به عنوان مثال اطلاعات مربوط به خرید تعدادی از شهروندان که بدون ترتیب خاصی در یک فایل ذخیره شده‌اند، «داده» هستند اما زمانی که از آنها برای دسته‌بندی مشتریان و نیازهای آنها بهره ببریم این داده‌ها به «اطلاعات» تبدیل می‌شوند.

در نتیجه داده‌‌ها هرچقدر هم که متنوع و حجیم باشند به خودی خود ارزش چندانی ندارند و چیزی که آنها ارزشمند می‌سازد تجزیه و تحلیلی است که روی آنها صورت می‌گیرد.

با همین توضیح، درک بهتری از چرایی ارزشمندی «بیگ‌دیتا» فراهم می‌شود؛ کاوش، تحلیل و تفسیر داده‌های بزرگ می‌تواند به کشف الگوها و هنجاری‌های رفتاری اعضای آن مجموعه منجر شود. این الگوها سپس منجر به طراحی استراتژی‌های متناسبی می‌شوند که برای مقاصد مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرند.

تولید این حجم عظیم از داده، کار یک نفر، یک گروه و یا حتی یک سازمان نیست، چنین حجمی از داده‌ها، تنها در شبکه‌ای در هم پیچیده و در حال تعامل متشکل از میلیونها و بلکه میلیاردها ابزار (نظیر رایانه‌ها، ابررایانه‌ها، تلفن‌های همراه، ماهواره‌های مخابراتی و هواشناسی و دیگر اشیاء هوشمند) امکان تولید دارد.

دیجیتالی شدن بیش از پیش فعالیتهای روزمره و کسب و کارها، هر روز بیشتر از گذشته دامنه‌ی تولید داده‌ها را وسیع‌تر می‌کند. به تعبیری همه‌ی افراد، گروه‌ها و سازمانها، امروز به ژنراتورهای تولید داده تبدیل شده‌اند. داده‌هایی که در وهله‌ی اول، پراکنده، غیرساختارمند و فاقد معنی‌اند، اما در درون خود واجد ظرفیتهای شگفت‌آوری از اطلاعات کاربردی‌اند که لازم است واکاوی و استخراج شوند.

بسیاری از شرکتهای پیشتاز ارائه دهنده‌ی خدمات و محصولات (نظیر آژانسهای مسافرتی، رستورانها، فروشندگان لوازم خانگی، خودروسازها، صنایع بهداشتی و دیگر صنایع) با تحلیل داده‌های مربوط به مشتریان خود، نسبت به تنظیم زمان و مکان ارائه‌ خدمت و محصول، تغییر و بهبود در نوع و کیفیت تولیدات، خلق محصول و خدمت تازه، ایجاد و توسعه‌ی بازارهای جدید و حذف هزینه‌های زائد اقدام می‌کنند.

استفاده از بیگ‌دیتا، منحصر به حوزه‌های اقتصادی نیست، شبکه‌های بهداشت و درمان کشورها با تحلیل رفتار مردم، به الگوی پیدایش و گسترش بیماریها پی‌برده و استراتژی‌های متناسبی را برای فعالیتهای درمانی خود برمی‌گزینند.

نیروی انتظامی و پلیس می‌تواند با تحلیل بیگ‌دیتا، مناطق خطرخیز، گروه‌های تبهکار و نوع جرائم سازمان‌یافته را شناسایی و برای مقابله با آن تدبیر کند.

نظام آموزشی با همین روش، می‌تواند به تحلیل مناسبی از سطح آگاهی و نیازهای آموزشی کودکان و نوجوانان رسیده و برنامه‌‌های مناسبی را برای ارتقای دانش و بینش آنها فراهم آورد.

شرکتهای تولید کننده فیلم، انیمیشن و موسیقی (و دیگر محصولات فرهنگی) می‌توانند نسبت به تولید محصولات مورد علاقه‌ی مخاطبان خود با اطمینان بالا از استقبال مخاطبان از آثار خود، اقدام کنند.

و هزاران هزار مثال دیگر.

در یک کلام، تحلیل داده‌های کلان، مهم‌ترین ابزار برای کشف الگوها و عادات رفتاری است (نه فقط در آدمیان که می‌تواند عناصر و پدیده‌‌های طبیعی را نیز شامل شود)که این امکان نیز تنها از مسیر دستیابی به بیگ‌دیتا میسر است.

شبکه‌های اجتماعی امروزه یکی از منابع اصلی تولید «کلان‌داده‌ها» محسوب می‌شوند، منبعی که می‌تواند مرجع مناسبی برای تحلیل و شناسایی رفتارهای اقتصادی، فرهنگی، آموزشی، بهداشتی، تربیتی و ... اعضای جامعه باشد و برنامه‌ریزان کشور را در جهت طراحی برنامه‌های مناسب و مؤثر یاری رساند؛ صدالبته منظور از «برنامه‌ریزان» فقط دستگاه دولت و حاکمیت نیست، صاحبان شرکتها و مؤسسات بزرگ خصوصی را نیز باید جزء ارکان برنامه‌ریزی و اجرا به حساب آورد.

تعجب می‌کنم از کسانی که از «ملی‌گرایی» و ایرانی بودن دم می‌زنند و به اسطوره‌های باستانی آن همچون «کوروش» مفتخرند، اما از درک منافع ملی حاصل از تجمیع بیگ‌دیتا در درون کشور عاجزند!

شاید اکنون این گزاره به استدلال بیشتری نیاز نداشته باشد که: حمایت از پیام‌رسان داخلی، فارغ از مسلمان بودن یا نبودن، انقلابی بودن یا نبودن، اعتقاد به جمهوری اسلامی داشتن یا نداشتن، یک «ضرورت ملی» است.

خلق را تقلیدشان بر باد داد!

جهاددانشگاهی مولود انقلاب فرهنگی است. یعنی انتظار می‌رفت هر آنچه را که حرکت انقلاب فرهنگی در پی آن بود، جهاددانشگاهی محقق کند.

«انقلاب فرهنگی» را نیز باید به مثابه تجلی آرمانهای انقلاب اسلامی در فضای دانشگاهها دانست.

آرمان‌های اصلی انقلاب اسلامی را می‌توان در مقولاتی چون: خوداتکایی و استقلال از بیگانه، رهایی از سلطه‌ی استبداد و استکبار و بازگشت به بنیانهای فرهنگی و مبانی اسلامی در عرصه‌ی حیات اجتماعی، خلاصه کرد.

یعنی قرار بود نهضت انقلاب فرهنگی، دانشگاهها را به سمت خوداتکایی، بومی‌گرایی، تولید علم نافع و خدمتگزاری به جامعه سوق دهد.

بر همین مبنا اولین وظیفه‌ی جهاددانشگاهی، اصلاح نظام دانشگاهها ـ یا به تعبیر صحیح‌تر، اصلاح جهت‌گیری نهاد علم در کشور ـ بود؛ وظیفه‌ای که در نخستین اساسنامه جهاددانشگاهی با عنوانت «مشارکت در مدیریت دانشگاه‌ها» مطرح گردید و در مقطعی نیز تحت عنوان هدف «اسلامی شدن دانشگاه‌ها» در اساسنامه این نهاد نیز نمود یافت[1].

اما جهاددانشگاهی آن قدر در ایفای این وظیفه و مأموریت اصلی، از خود سستی نشان داد که رفته رفته از راهبری جریان انقلاب فرهنگی کنار گذاشته شد به نحوی که در سال 1370 با اصلاح اساسنامه جهاددانشگاهی موضوع «اسلامی شدن دانشگاهها» از اهداف مندرج در اساسنامه قبلی حذف گردید[2] و این نهاد تنها موظف به گسترش پژوهشهای کاربردی و توسعه امور فرهنگی شد.

اما خلائی که نهضت انقلاب فرهنگی براساس آن ایجاد شده بود (دانشگاه غیر ایرانی، غیر اسلامی و ناکارآمد) هنوز باقی بود و بر همین اساس تلاشها برای پرکردن خلاء کم‌کاری جهاددانشگاهی، به انحاء مختلف ادامه داشت؛ ایجاد و توسعه‌ی نهادها و گروه‌های مختلف سیاسی و فرهنگی در درون دانشگاهها در دهه‌ی 70 را در همین راستا می‌توان ارزیابی کرد. به جرأت می‌توان گفت اگر جهاددانشگاهی به‌خوبی به وظیفه‌اش عمل کرده بود، هرگز نیازی به تأسیس «مرکز الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت» نبود[3].

مسلماً بررسی جامع علل و زمینه‌های سیاسی، اجتماعی و فکری بروز این وضعیت، مجال دیگری را می‌طلبد، اما بدون شک یکی از مهم‌ترین عوامل ذهنی دور شدن جهاددانشگاهی از مأموریت مهم اولیه‌اش را می‌توان «تقلید» دانست؛ یعنی دقیقاً همان آفتی که از نخستین روز تشکیل دانشگاه در ایران، گریبانگیر این مرجع علمی کشور بود و تا کنون نیز کمابیش ادامه داشته است.

همچنانکه می‌دانیم فرآیند نوسازی خاورمیانه و تأسیس نهادهای مدرن در این کشورها، برنامه‌ای بود که با مدیریت و هدایت اروپا از اواخر قرن سیزدهم شمسی آغاز گردیده بود و همزمان با ایران در سایر کشورهای منطقه نیز (ترکیه، عراق، لبنان و ...) در جریان بود. این فرآیند با روی کار آمدن دولت دست‌نشانده‌ی انگلیس در ایران (رضاخان) سرعت بیشتری یافت. حمایت نسبی رضاخان از ایجاد نهادهای مدرن در ایران، ناشی از شیفتگی او در مقابل تمدن غربی و پذیرش بی‌چون و چرای توصیه‌های مشاوران غربگرا و مستشاران خارجی بود، نه از سر تشخیص نیاز و احتیاجات کشور. همین امر باعث گردید که رشته‌ها و دروس دانشگاهی ایران، از ابتدا براساس الزامات و مسائل ممالک اروپایی طراحی و تدوین شود و این چنین شد که فارغ‌التحصیلان دانشگاهی ما چندان به درد رفع مسائل و معضلات کشور خود نمی‌خوردند.

بنا بود انقلاب اسلامی، جهت این حرکت را به نفع مسائل و نیازهای بومی دگرگون کند، اما هر چه از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی فاصله گرفتیم، با نفوذ فارغ‌التحصیلان همان نظام معیوب دانشگاهی در بدنه‌ی سیاستگزار و برنامه‌ریز کشور، تلاشها در جهت اصلاح رویکرد نهاد علم ضعیف و ضعیف‌تر شد و در دوره‌ی حاکمیت دولت سازندگی بر شدت آن افزوده شد تا جایی که یکی از برنامه‌های اصلی آن دولت انحلال تمامی نهادهای انقلاب اسلامی (و از جمله جهاددانشگاهی) بود که البته تا اندازه‌ی زیادی نیز موفق به انجام آن شد!

جهاددانشگاهی گرچه از میان نرفت، اما از این استحاله‌ی معرفتی نیز در امان نماند و کار به گونه‌ای پیش رفت که با دست شستن از پیشتازی خود در عرصه‌ی علمی و کنار گذاشتن مأموریت ویژه‌ی خود در اصلاح مسیر حرکت آموزش عالی کشور، چشم‌انداز، سیاستها، برنامه‌ها و حتی مقررات داخلی خود را در تشابه با رویه‌های معیوب نظام آموزش عالی کشور تنظیم کرد.

اکنون کار به جایی رسیده که «شبیه دانشگاهها» عمل کردن و رعایت استانداردهای وزارت علوم و وزارت بهداشت، برای بسیاری از مدیران و اعضای جهاددانشگاهی، آرمانی مطلوب تلقی می‌شود!

هنوز دیر نشده، گام نخست برای رهایی از این تقلید فلج کننده، بازگشت به مأموریتها، تکیه بر خودباوری و مرعوب نشدن در مقابل هجمه‌ی فکری و نظری مدرنیسم است؛ هجومی که بالغ بر یکصد سال است تلاش می‌کند تمام هویت ایرانی و اسلامی ما را ویران کرده و بر روی آن ویرانه، جهنمی به رنگ تمدن «نفس‌محور» غربی بنا کند.



[1]. اساسنامه مصوب جلسه ۸۸ مورخ 67.07.05 شوراي عالي انقلاب فرهنگي

[2]. اساسنامه ‌مصوب جلسه 263 مورخ 70.08.14 شورای عالی انقلاب فرهنگی

[3]. مرکزی که در خردادماه 1390 به دستور رهبر معظم انقلاب اسلامی تشکیل شد و مهم‌ترین وظیفه‌اش نظریه‌پردازی در خصوص مبانی و شاخصهای تكامل فرد و اجتماع بر اساس تعاليم و ارزش هاي متعالي اسلام است.

آیا فرانسوی‌ها به افزایش قیمت بنزین معترضند؟!

همزمان با شلوغی‌ها در فرانسه، برخی دانسته یا ندانسته اما به غلط، تلاش کردند القا کنند که ناآرامی‌های فرانسه به خاطر اعتراض مردم به «گران شدن بنزین» است!

در حالی که چنین نیست.

این شیطنت، ممکن است زمینه‌سازی برای اغتشاشاتی باشد که عده‌ای در نظر دارند در ایران راه بیندازند.

چرا که فعال شدن دوباره‌ی کارت سوخت، خواه ناخواه شایعه‌ی سهمیه‌بندی، دونرخه شدن و افزایش نرخ بنزین خارج از سهمیه را به دنبال داشته است.

برخی می‌خواهند زمینه‌سازی کنند تا بتوانند فرداروز، اعتراضات فرانسوی را در ایران بازتولید کنند.

ـــــــــــــــــ

اما اصل داستان این است که معترضان فرانسوی، معروف به «جلیقه‌زردها»، اعتراضات خود را که اغلب مربوط به حوزه‌ی اقتصاد است در 4 بخش عمده فهرست کرده‌اند:

1) اقتصادی، شامل:

 بازبینی کامل نظام مالیاتی فرانسه

  افزایش 40درصدی حداقل دستمزدها

  جلوگیری از 80میلیارد یورو فرار مالیاتی

  لغو خصوصی‌سازی

2)  سیاسی، شامل:

  بازنویسی قانون اساسی به نفع مردم

  خروج فرانسه از اتحادیه اروپا (فرگزیت)

  اصلاح بنیادین نظام آموزشی

  رایگان کردن استفاده از سیستم قضایی

3)  سلامت، شامل:

  افزایش کیفیت خدمات بیمارستان‌ها به مردم عادی

4) ژئوپلتیک‌‌‌، شامل:

  خروج از ناتو

  جلوگیری از ورود مهاجران آفریقایی‌تبار به فرانسه

  توقف موج ورود پناهجویان

اعترافات (14)

رابین رایت (روزنامه‌نگار آمریکایی): حضور فعال و معتقدانه زنان در جامعه‌ی ایرانی، یکی از نتایج بزرگ انقلاب اسلامی است.

اعترافات (13)

دبیر کل جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین: انقلاب اسلامی ایران، مبارزه با دولت صهیونیستی را از قالب مبارزه «اعراب و اسرائیل» به مبارزه «کشورهای اسلامی» با اسرائیل مبدل ساخت.

اعترافات (12)

دانیل پایپس (رییس انستیتو پژوهش‌های سیاست خارجی آمریکا): امروز مسلمانان جهان به ایران نظر دارند و از آن الگوبرداری می‌کنند.

اعترافات (11)

یرواند آبراهامیان (استاد دانشگاه نیویورک): ... در تاریخ معاصر جهان، انقلاب اسلامی ایران پدیده‌ای بی‌همتاست.

اعترافات (10)

رابین رایت (روزنامه‌نگار آمریکایی): انقلاب اسلامی ایران، آخرین و بزرگترین انقلاب تاریخ بشریت خواهد بود.

اعترافات (9)

محمد العاصی (امام جمعه مسجد واشنگتن): امام خمینی عزیز ما، جهان لامذهبی و دنیاگرایی را متلاشی ساخت ...

اعترافات (8)

الکساندر دوگین: من از تحسین‌کنندگان بزرگ امام خمینی و انقلاب اسلامی، این معجزه تاریخی و پیروزی روح بر ماده هستم ...

اعترافات (7)

سولیوان و پارسونز (سفرای آمریکا و انگلیس در تهران): نرخ تورم به 30 درصد رسید ... وضع زندگی در تهران فضاحت‌بار بود ... در وضع توزیع برق کشور اختلال ایجاد شد ...

اعترافات (6)

دکتر یرواند آبراهامیان: 60 درصد از کودکان نمی‌توانستند دوره دبستان را به صورت کامل طی کنند .... تنها 30 درصد از داوطلبان کنکور می‌توانستند وارد دانشگاه‌ها شوند ...

اعترافات (5)

جان فوران (استاد دانشگاه کالیفرنیا): در سال 1354 بالغ بر 60 درصد مردان و 90 درصد زنان  روستایی بی‌سوادند ... 96 درصد روستاها برق نداشتند.

اعترافات (4)

جان فوران (استاد دانشگاه کالیفرنیا): در سال 1356 ایران بدترین نسبت پزشک به بیمار و بالاترین نرخ مرگ و میر نوزادان و اطفال را در خاورمیانه دارا بوده است ...

اعترافات (3)

جان فوران (استاد دانشگاه کالیفرنیا): 46 درصد شهرنشینان در سال 1352 دچار سوء تغذیه بودند ...

اعترافات (2)

فرانس فیتزجرالد (نویسنده سرشناس آمریکایی): ثروت کشور بیشتر به سوی کالاهای مصرفی سرازیر شده است.

اعترافات (1)

اردشیر زاهدی (وزیر خارجه دولت هویدا): وضع اقتصادی خراب بود ... هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شدیم، می‌دیدیم که چند نفر از مردم از گرسنگی مرده‌اند ...

✅ برای آنها که هنوز به "ایران" باور ندارند

🔻 سازمان ملل در جدیدترین گزارش از سلسله گزارش‌های توسعه انسانی از ارتقاء یک پله‌ای ایران در رده‌بندی جهانی توسعه انسانی خبر داد.
 نمره ایران از نظر شاخص توسعه انسانی در این سال 0.798 برآورد شده که نسبت به نمره 0.796 که برای سال 2016 ثبت شده بود رشد 0.002 واحدی داشته است.
🔻 شاخص توسعه انسانی ارقامی از صفر تا یک را دربر می‌‌‌‌گیرد که هرچه این رقم برای یک کشور بیشتر باشد دلالت بر توسعه یافتگی بیشتر آن کشور در حوزه انسانی دارد.
🔻 سازمان ملل ایران را میان کشورهای دارای "توسعه انسانی بالا" به حساب آورده و در رتبه‌بندی جهانی از نظر توسعه انسانی در سال 2017 در رتبه 60 قرار داده است.
🔻 بر اساس این گزارش، توسعه انسانی ایران از 129 کشور جهان بیشتر است. برخی از این کشورها عبارتند از: ترکیه، صربستان، مکزیک، برزیل، آذربایجان، لبنان، چین، اوکراین، الجزایر و تونس.
ــــــــــــــــــــــــــ
📚 خبر تفصیلی در سایتهای خبری از جمله تسنیم قابل مطالعه است.

«خاک، نخل و نی»

عراق؛

سرزمینی که با شروع بشر شناخته می‌شود،

وگهواره‌ی تمدن‌های اولیه‌ی انسانی بوده است.

نمی‌دانم چه بر سر این سرزمین رفته است؟

اما همین را می‌دانم که تا چشم کار می‌کند،

خاک است، و نخل است، و نی‌زار.

از نخل،

استقامت می‌شناسم.

استواری،

استحکام،

و سربلندی.

و صد البته میوه‌ی شیرینی که حاصل این مقاومت است.

از خاک،

علیرغم همه‌ی نشانه‌های ویرانی که در دل خود دارد،

حیات می‌بارد!

خاک، مقوّم بالندگی است،

و خمیرمایه‌ی اصلی وجود انسان،

و صد البته،

خاک در عراق،

نشانه‌های بسیار دیگری نیز دارد.

خاکی که مالک، صاحب و پدری دارد که در همین سرزمین خفته است؛

«ابوتراب»،

پدر خاک، پدر امت و پدر بشریت،

امیرالمؤمنین، علی (ع).

و این چنین است که خاک را همچون برادری می‌توان دید که همه جا حضور دارد.

و عطر حضور پدر را می‌پراکند.

اما در نقطه‌ی دیگری از همین سرزمین،

خاک، داستان دیگری هم دارد؛

اجساد و اجسام مطهری که از «خاک شدن» دریغشان کردند.

و حق مسلمی را که هر جسم خاکی در بازگشت به ریشه و اساس خود دارد، از ایشان ستاندند.

و پدر خاک،

نظاره‌گر جسم صدچاک فرزندی شد که خاک را از او دریغ کردند.

و نی،

که در جای جای این سرزمین پرآب، حضور دارد.

نی،

که خود نماد انسان سربرآورده از خاک و دور مانده از اصل خویش است.

نماد ناله‌های جانسوز فراق،

و تجلی سرگشتگی ملکوتیان در عالم ملک است.

و چه بسیار در این سرزمین می‌بینی.

گویی عراق، سهم بیشتری از ناله‌های فراق دارد.

گویی «سرگشتگی» در این سرزمین بیشتر جلوه نموده است.

و گویی «دوری از اصل» در اینجا بیش از همه‌ی مکان‌ها تکرار می‌شود.

آری،

«عراق» اصل آدمی است.

سرزمین عشق است،

سرزمین استقامت و صبر است،

سرزمین میوه‌های شیرین مقاومت و پایداری است،

سرزمین سوختن در فراق یار است.

و عراق،

شاید به همین خاطر، سرزمین «موعود» شده است،

سرزمینی که بشریت در آن به کمال خواهد رسید،

و تمدن انسانی در آن پایان خواهد یافت.

فرازهایی از آخرین پیام‌های امام (ره)

امام خمینی (ره) در یکی از آخرین پیام‌های خود که در تاریخ 2 فروردین 1368 به مناسبت نیمه شعبان و خطاب به مهاجرین جنگ تحمیلی صادر شد، اشارات قابل تأملی دارند؛ در ادامه بخشی از مهم‌ترین فرازهای این پیام نقل می‌شود (به نقل از صحیفه نور؛ جلد 21)

ــــــــــــــ

غرب و شرق ... ضربات سختی از‏‎ ‎‏اسلام خورده اند و تصمیم گرفته‌اند که به هر وسیلۀ ممکن آن را در ایران که مرکز اسلام‏‎ ‎‏ناب محمدی است نابود کنند. اگر بتوانند با نیروی نظامی، اگر نشد، با نشر فرهنگ مبتذل‏‎ ‎‏خود و بیگانه کردن ملت از اسلام و فرهنگ ملی خویش و اگر هیچ کدام از اینها نشد،‏‎ ‎‏ایادی خودفروخته‌ی خود از منافقین و لیبرالها و بی‌دین‌ها را ... در مراکز ادارات نفوذ می دهند که شاید‏‎ ‎‏به مقاصد شوم خود برسند.

ــــــــــــــ

من بارها اعلام کرده‌ام که با هیچ کس در هر مرتبه‌ای که باشد عقد اخوت نبسته‌ام.‏‎ ‎‏چهارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته است. دفاع از اسلام و حزب الله اصل‏‎ ‎‏خدشه ناپذیر سیاست جمهوری اسلامی است.

ــــــــــــــ

ما باید‏‎ ‎‏دشمن سرسخت کسانی باشیم که پرونده‌های همکاری آنان با امریکا از لانه‌ی جاسوسی‏‎ ‎‏بیرون آمد.

ــــــــــــــ

کسانی که از منافقین و لیبرالها دفاع‏‎ ‎‏می‌کنند، پیش ملت عزیز و شهید دادۀ ما راهی ندارند.

ــــــــــــــ

انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطۀ‏‎ ‎‏شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت ارواحنافداه است.

ــــــــــــــ

مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظه‌ای مسئولین را از وظیفه‌ای که بر عهده دارند‏‎ ‎‏منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری‏‎ ‎‏اسلامی تمامی سعی و توان خود را در ادارۀ هر چه بهتر مردم بنماید، ولی این بدان معنا‏‎ ‎‏نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف‏‎ ‎‏کند. ‏

ــــــــــــــ

مردم عزیز ایران که حقاً چهرۀ منوّر تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند، باید سعی‏‎ ‎‏کنند که سختیها و فشارها را برای خدا پذیرا گردند تا مسئولان بالای کشور به وظیفۀ‏‎ ‎‏اساسی‌شان که نشر اسلام در جهان است برسند.

ــــــــــــــ

من بار دیگر از مسئولین بالای نظام جمهوری اسلامی می‌خواهم که از هیچ کس و از‏‎ ‎‏هیچ چیز جز خدای بزرگ نترسند و کمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و‏‎ ‎‏فحشای سرمایه داری غرب و پوچی و تجاوز کمونیزم نکشند که ما هنوز در قدمهای اول‏‎ ‎‏مبارزۀ جهانی خود علیه غرب و شرقیم.‏

ــــــــــــــ

چگونه در دنیای به اصطلاح آزاد، الزام زنان و دختران مسلمان به رفع حجاب‏‎ ‎‏عین دموکراسی است؟ ... چرا دنیا در برابر کسی که اجازه ندهد تا دختران مسلمان به دلخواه خود با پوشش‏‎ ‎‏اسلامی در دانشگاهها درس بخوانند یا تدریس کنند، ساکت نشسته است؟ جز این است‏‎ ‎‏که تفسیر و تأویل آزادی و استفاده از آن در اختیار کسانی است که با اساس آزادی‏‎ ‎‏مقدس مخالفند؟

«شیوه‌ی راه رفتن»

مسیر طولانی است؛

حدود 80 کیلومتر.

طی آن در کمتر از دو شبانه‌روز، غیر ممکن به نظر می‌رسد.

سختی کار وقتی بیشتر است که علاوه بر خودت، کوله‌باری را باید حمل کنی که مشقت پیاده‌روی‌ات را چند برابر می‌کند.

کوله‌باری که نه امکان نیاوردنش را داری و نه توان آوردنش. اما لاجرم باید بر دوشش بکشی و سنگینی‌اش را تحمل کنی.

تازه می‌توان دریافت که «سبک‌باری» یعنی چه؟

تازه می‌توان فهمید که معنی وزر و وبال چیست؟

و چگونه است که آدمی، توان دویدن و پریدن را از خود سلب کرده است؟

همراهی با دیگران و جانیفتادن از سیل مشتاقان،

انگیزه‌ی خوبی برای ادامه‌ی مسیر است.

علیرغم فرصتهای گاه و بیگاهی که برای رفع خستگی فراهم می‌شود،

و علیرغم بیتوته‌های شبانه در منزلگاه‌های مهیا شده، آنچه که نشان اصلی این پیاده‌روی است، «تاول» است.

پاهایی که هر کارشان کنی، فرسایش مستمرشان در کفش‌ها در طی ساعات طولانی پیاده‌روی، فرسوده‌شان می‌کند.

درد مفاصل و گرفتگی عضلات هم گاه، مزید بر علت می‌شود،

و این چنین است که در دروازه‌ی ورودی به کربلا، همه‌ی زائران «لنگ‌لنگان» طی طریق می‌کنند.

همه،

مثل نوزادان تازه راه‌افتاده، نامتعادل حرکت می‌کنند،

و برای برداشتن هر قدم، بدن خود را به چپ و راست می‌چرخانند.

بله!

درست است!

اینجا دروازه‌ی کربلاست.

جایی که پس از مشقت‌های فراوان،

تازه، در آستانه‌ی آن،

همچون کودکان،

شیوه‌ی راه رفتن را باید بیاموزی.

حاصل تمام دو روز رنج و سختی آن است که بگویی:

یا حسین (ع)!

همچون کودکی به محضرت آمده‌ام،

تا دستم را بگیری و پا به پای خود ببری‌ام،

به همانجا که خودت به سویش خواندی‌ام.

اینجا دروازه‌ی کربلاست.

جایی که دیگر می‌توانی کوله‌بارت را بر زمین بگذاری.

می‌توانی با رنج‌ها خداحافظی کنی.

می‌توانی بگویی به «مقصد» رسیده‌ای.

نبرد تن به تن در جبهه‌ی فرهنگی

1) خطر تهاجم فرهنگی دشمن، از نخستین دغدغه‌های رهبری معظم انقلاب اسلامی است که در نخستین روزهای حضور ایشان در جایگاه هدایتگری انقلاب اسلامی بروز و ظهور یافت. ایشان در سخنرانی 24 مهر ماه 1368 خود در دیدار میهمانان شرکت‌کننده در کنفرانس وحدت اسلامی اشاره می‌کنند که: وقتی استکبار جهانی به برکت انقلاب اسلامی، با رشد معنوی اسلام مواجه شد و در جبهه‌ی نظامی و سیاسی نتوانست انقلاب و جمهوری اسلامی را بکوبد و شکست بدهد، به تهاجم فرهنگی دست زد. ایشان چندی بعد در دیدار مجمع نمایندگان طلاب، به جبهه‌بندي عظيم فرهنگي نظام سلطه اشاره نمودند که با پشتوانه‌ی سياست، صنعت و پول به جنگ تمام‌عیار با جبهه‌ی انقلاب اسلامی آمده است. این تذکرات طی سال‌های بعد با تأکید و دقت بیشتری استمرار یافت، به نحوی که تا به امروز در بیش از 170 فراز از سخنرانی‌ها و بیانات ایشان، مقوله‌های مرتبط با تهاجم فرهنگی دشمنان و همچنین راهبردهای انقلاب اسلامی در مواجهه‌ی با این هجمه‌ی نابرابر، تشریح گردیده است. در این مجال کوتاه، امکان پرداختن به ابعاد مختلف این پدیده‌ی عظیم فراهم نیست، تنها تلاش می‌شود به بررسی یکی از شگردهای جدید دشمن که در سال‌های اخیر توسعه‌ی بیشتری داشته است قناعت کنیم.

2) رسانه‌ها در آغاز پیدایش خود، جریانی یکسویه از فرستنده به سوی مخاطبان بودند و در بهترین وضعیت، تلاش می‌کردند تا با ایفای نقشهای مثبت و سازنده حضوری مفید و مثبت در جامعه داشته باشند. (همچنانکه هارولد لاسول ـ بنیانگذار علم ارتباطات ـ در پژوهش خود از این نقشها تحت عنوان: «نظارت بر محيط، ايجاد همبستگي اجتماعي و انتقال ميراث فرهنگي» یاد کرد)

در تمامی مسیر تحولات تاریخی مطبوعات در جهان، این نقش‌آفرینی همچنان ادامه داشت؛ یعنی از زمانی که مطبوعات، دوره‌ی تاریخی نخست خود را که از آن به عنوان دوره‌ی مطبوعات استبدادی دولتی یاد می‌شود، سپری کرده و به دوره‌ی مطبوعات مسلکی، سیاسی و انقلابی (که زبان گویای مردم شدند) گام نهادند تا پس از آن که دوره‌ی مطبوعات تجاری ـ خبری فرا رسید، مطبوعات (به عنوان شاخص‌ترین عنصر نظام رسانه‌ای) کمابیش ابزاری برای مراقبت از جامعه و ارتقای بینش و دانش مردم تلقی می‌شدند.

3) با شروع قرن بیستم و «بین‌المللی شدن» مسائل ملی و منطقه‌ای، همه‌چیز (علم، تکنولوژی، صنعت و به دنبال آنها؛ رسانه) به‌تدریج در خدمت توسعه‌ قدرت دولتهای تازه به قدرت رسیده قرار گرفت تا کمکی باشد در جهت بسط بیشتر سلطه‌ی آنها. از آن پس و خصوصاً با ورود رسانه‌های جدید و قدرتمندتری همچون رادیو و تلویزیون، حوزه‌ی بین‌المللی اثرگذاری رسانه‌ها بیشتر مورد توجه قرار گرفت و کارکرد رسانه‌ها در «شکل دهی به افکار عمومی در جهت خواست صاحبان قدرت»، ویژه‌تر شد. از این تاریخ (یعنی جنگ جهانی اول به بعد) رسانه‌ها یکی از اصلی‌ترین ابزارهای مکمل عملیاتی نظامی محسوب شدند؛ جنگ روانی، جنگ تبلیغاتی و جنگ فرهنگی.

4) در دهه‌های پایانی قرن بیستم، ورود اینترنت و تعاملی شدن ارتباطات، صحنه را به‌کلی تغییر داد؛ بازارهای جدید و وسیع مخاطبان کشف شد و «سرعت» تبادل اطلاعات معنای تازه‌ای پیدا کرد. به‌زودی صاحبان قدرت (که خود، گردانندگان عرصه‌ی رسانه‌ای جدید بودند) با تشکیل بنگاه‌های فراملی و انحصاری تولید خبر و دیگر محصولات فرهنگی، یکه‌تاز عرصه‌های فرهنگ، سیاست و تجارت شدند و نظام سلطه، به ابزار بی‌نظیری برای توسعه و تثبیت حاکمیت خود دست یافت.

5) قرن بیست و یکم با جهش دیگری در همین عرصه توأم شد؛ «ظهور گوشی‌های هوشمند و فراگیر شدن اینترنت همراه». اگر تا پیش از این، نیاز بود تا مخاطبان را در جایی (خانه، اداره، کلوپ، سالن و ...) بنشانی تا در معرض پیامها قرارشان دهی، اکنون با از میان رفتن همه‌ي مرزهاي قبلي، امكان حضور مستمر و زمینه «اتصال هر زمان و هر مكاني» به دنياي مجازي فراهم شده است.

6) «رسانه‌ها» همچنان اصلی‌ترین ابزار نبرد فرهنگی هستند، با این تفاوت که «شکل جدید رسانه‌ها» که حاصل توسعه‌ی تکنولوژی گوشی‌های هوشمند است، این امکان را در اختیار جبهه‌ی فرهنگی نظام سلطه قرار داده تا دامنه‌ نبرد را از «جامعه به جامعه» و «خانه به خانه»، به نبردی «تن به تن» تبدیل کند. «جبهه‌ مقاومت» نیز همچون دیگر عرصه‌ها، چاره‌ای جز بهره‌گیری از همین اسلحه (رسانه‌های شخصی شده) برای دفع هجوم سلطه‌گران ندارد. گرچه توان مادی و کمیّت نیروی انسانی جبهه‌ی مقاومت (همچون دیگر عرصه‌های نظامی) اندک به نظر می‌رسد، اما باور به وعده‌ی یاریگری خداوند، این انگیزه را تقویت می‌کند که می‌توانیم در این نبرد تن به تن نیز پیروز میدان باشیم؛ چرا که خود فرمود: «بسا گروهي اندك كه بر گروهي بسيار به اذن خدا پيروز شدند و خداوند با شكيبايان است» (بقره/249)

نواصولگرایی؛ برخی ملاحظات و ضرورتها

وضع امروز جهان، منطقه و ایران کاملاً متفاوت با گذشته است؛ هرچند اهداف کمابیش همان اهداف قبلی هستند، اما معادلات قدرت، اولویت‌ها، نوع تعاملات، استراتژی‌ها و برنامه‌های گروه‌های ذی‌نفوذ داخلی و خارجی، شکل دیگری گرفته است. لذا لازم است همه‌ی گروه‌هایی که تمایل به ماندن و اثرگذاری دارند، به تناسب فرصتها، تهدیدها، معضلات و توانمندی‌ها، طرح تازه‌ای دراندازند.

در همین چارچوب، ضرورت «نوسازی جریان اصولگرایی» پس از پایان انتخابات ریاست جمهور سال گذشته توسط برخی چهره‌های اصلی این جریان مطرح شد که از جمله می‌توان به ایده‌ی دکتر قالیباف تحت عنوان «نواصولگرایی» اشاره کرد. حداقلی‌ترین معنای نواصولگرایی، دعوت جبهه اصولگرایان است به بازخوانی و تعریف دوباره مبانی، راهبردها و تاکتیک‌ها در تناسب با اوضاع کنونی کشور، منطقه و جهان.

به نظر می‌رسد در این فرآیند بازخوانی، توجه به موارد ذیل حائز اهمیت باشد:

1- نقد عملکرد گذشته: در طول چهار دهه گذشته، اصولگرایان مدیریت بخشهای مختلفی را در کشور بر عهده داشته‌اند که حضورشان گاه با عدم توفیق‌هایی هم همراه بوده است. لذا نخستین گام این جریان می‌تواند نقد مواضع و عملکرد خود با تأکید بر شناخت زمینه‌های ناکارآمدی قبلی باشد.

2- توجه به خود به جای پرداختن به رقیب: هر چند جناح مقابل در حوزه‌ی نظر و عمل دارای کاستی‌های جدّی است، اما وجود «طرح جایگزین» برای پوشاندن آن کاستی‌ها نیز، اهمیت به‌سزایی دارد. به عبارت دیگر، «نقد» به‌تنهایی کافی نیست، «ارائه برنامه و طرح جایگزین» نباید مورد غفلت قرار گیرد.

3- بازسازی اعتماد در نزد افکار عمومی: در فرآیند مبارزات انتخاباتی سال قبل، «ترساندن مردم از حاکمیت اصولگریان» به عنوان استراتژی جناح دولتی برای حذف رقیب برگزیده شد؛ ترساندن مردم از اینکه اگر اصولگرایان حاکم شوند سایه‌ی ناامنی، فقر و جنگ به کشور بازخواهد گشت. اصولگرایان باید برای تقابل با این استراتژی، تدبیری بیندیشد و تلاش کند تا این ترس ذهنی موهوم زدوده شود. این کار با تبیین مبانی و برنامه‌ها و نیز نشان دادن نادرستی این فریب تبلیغاتی شدنی است.

4- توجه به حرمت و کرامت مردم و مخاطبان در تعاملات: علاوه بر ضرورت نقد عملکرد اجرایی، گاه گفتار و رفتار برخی افراد، رسانه‌ها و گروه‌های منتسب به این جبهه، زمینه‌ای ایجاد کرده تا رسانه‌های جناح مقابل، با بزرگنمایی و اغراق در آن، در مخاطبان و مردم وحشت نموده و آنها را از عواقب پیروزی اصولگرایان بترسانند. اصولگرایان باید خصوصاً رسانه‌های منتسب به خود را به تعاملی مکرمانه و مشفقانه با عموم مردم و منتقدان همراه کنند.

5- توجه به مبانی قدرت نرم اصولگرایی: اصولگرایان از سرمایه‌های معنوی مناسبی برخوردارند که همچنان بین طیف وسیعی از جامعه دارای اعتبار و ارزش است؛ مبانی فکری، انقلابی، دینی و پیشینه‌ی نظری و فرهنگی این جریان، گنجینه‌های ارزشمندی هستند که نیاز به استخراج و فرآوری دوباره دارد. «ظرفیتهای گفتمان چپ اقتصادی و سیاسی» که در دوره‌ی حاکمیت اصلاح‌طلبان (خصوصاً حاکمیت سیاستهای اقتصادی و فرهنگی نولیبرال کارگزاران) کاملاً مورد بی‌مهری قرار گرفته  و همچنین «گفتمان پرقدرت عدالت» ظرفیت‌های مناسبی هستند که همچنان می‌تواند به عنوان موتور محرک حرکتهای اجتماعی و سیاسی عمل کنند.

6- تبیین اصلی‌ترین مسائل و دغدغه‌های مردم و جامعه و تعیین موضع خود نسبت به آنها: برای مردم اهمیت دارد که بدانند مدیران جامعه، مشکلات موجود آنها را می‌بینند و می‌شناسند و نسبت به آنها دغدغه دارند. گاه پرداختن به مباحث صرفاً نظری، باعث ایجاد دافعه در مخاطبان می‌شود.

7- تبیین نسبت مباحث کلان نظری با معضلات موجود: لازم است مباحث از حوزه‌ی کلان نظری و تئوریک، به سوی مسائل واقعی و مبتلابه جامعه هدایت شود. نشان دادن ربط تئوریهای کلان با واقعیات جاری و مسائل ملموس مردم، و برنامه‌ریزی اجرای و عملیاتی برای رفع این معضلات، یکی از اصلی‌ترین نیازهاست.

8- پرهیز از تعصب جناحی: رویکرد عمومی حمایتگرانه‌ی رهبر معظم انقلاب در قبال همه‌ی دولتهای گذشته و فعلی (با وجود همه‌ی تفاوتها در سیاست گذاری و برنامه‌ریزی این دولتها)، نشانگر وجود زمینه‌های مثبت قابل دفاع در رویکردها و اقدامات هر یک از دو جناح عمده‌ی سیاسی کشور است. بر همین اساس بهتر است در گفتگو و تعامل با رقیب، یا طرفداران جناح مقابل، از ایجاد «دوگانه‌ی حق ـ باطل» و تخریب رقیب بر مبنای باطل دانستن او پرهیز شود. بپذیریم که در هر دو جناح اصولگرا و اصلاح‌طلب، مواضع و اقدامات قابل دفاع و قابل نقدی وجود دارد که باید منصفانه مورد ارزیابی قرار گیرد.

9- بهره‌گیری از تمامی ظرفیت‌های انسانی موجود: جناح اصولگرا از احزاب، گروه‌ها و اشخاص اثرگذار متعدد و متنوعی تشکیل شده است. برای رسیدن به مبانی مورد اجماع برای اقدام مشترک، به همفکری بیشتری نیاز است. اصولگرایان به «گفتگوی درونی مستمر» برای کشف و بهره‌گیری از این توان فکری و تجربی نیاز مبرم دارند؛ گفتگویی که امکان رسیدن به اشتراک در نظر و عمل و در نتیجه دستیابی به موفقیت را برای ایشان میسر می‌کند.

دستان كريم موسي بن جعفر (ع)

نگرانی از خطر وقوع «زلزله» در تهران و يا بروز برخی بلایای طبیعی دیگر نظیر «توفان» در سالهای گذشته، هر از گاهی باعث می‌شود تا موضوعات مهمی دوباره در كانون توجه صاحب‌نظران قرار گيرد؛ از انتقادات بر كارشناسان سازمان هواشناسي گرفته تا تحليل وضعيت آمادگي ستادهاي حوادث غير مترقبه براي مقابله با معضلات مشابه احتمالي. در اين ميان توجه به برخي مباحث اعتقادي نيز در خور توجه و تأمل است؛ در صدر مباحث مربوط به اين واقعه مي‌توان از مسئله‌ي بلاياي طبيعي، تأثير رفتار آدميان در نزول بلا و راه‌هاي جلوگيري از بلا و مصيبت ياد كرد كه كمابيش مورد توجه و تذكر قرار گرفته است. اين نوشته قصد بحث كلامي و تحليلي در اين حوزه ندارد ـ كه مجال واسع و سواد جامعي مي‌طلبد ـ تنها شرح حالي است مبتني بر باوري ديني كه معتقد است يكي از عوامل دفع بلا در هر منطقه، وجود علما و صالحاني است كه مايه‌ي رحمت و بركت آن منطقه محسوب مي‌شوند. در ميان سلسله علل و عوامل مرتبط با دفع بلا از مواردي چون: دعا، توسل، رعايت تقوي، صدقه دادن، قرائت قرآن، صله رحم و پيروي از عقل ياد كرده‌اند و در اين ميان از وجود مومنين و علما نيز به عنوان يكي ديگر از اين علل و عوامل ياد شده است[1].

در شرح اين نكته، گفته‌اند كه وجود انسان‌هاي صالح و مؤمن مايه‌ي بركت و رحمت در زمين است و خداوند به سبب حضور ايشان در بين مردم هر منطقه‌اي خطرات و بلايا را از آن مردم دور مي‌گرداند. حكايت شده است كه: «زكريا بن آدم اشعري يكي از اصحاب ائمه (ع) بود كه درجات معرفت و ايماني والايي داشت به طوري كه در سفري از مدينه تا مكه همراه و امام رضا (ع) شد. ايشان به دستور امام رضا (ع) در شهر قم ساكن بود و مردم مامور بودند مسائل ديني خود را از او بگيرند. وي روزي به امام رضا (ع) عرض مي‌كند: مي‌خواهم از شهر قم بيرون روم و با مردم آن قطع رابطه نمايم، زيرا در بين آنان سفيهان و نادانان زيادند و كارهايي مي‌كنند كه موجب خشم خداست. امام (ع) به وي فرمودند: چنين كاري نكن، زيرا خدا به واسطه تو بلا را از مردم قم بر طرف مي‌سازد، چنان كه به وجود پدرم امام كاظم (ع) بلا را از بغداد دور مي‌ساخت[2].

همچنين در معارف ديني و ادعيه نيز به همين نكته اشاره شده است كه يكي از آثار مبارك وجودي امام زمان (ع)، دفع بلا از اهل ايمان است؛ در حديثي از وجود مقدس حضرت حجت (عج) نقل شده است كه مي‌فرمايند: خداوند به سبب من بلا را از اهل و شيعيانم دفع مي‌كند[3].

شايد نياز به توضيح بيش‌تري نباشد كه سرزمين بلاخيز تهران (چه به لحاظ عوامل زميني و چه به لحاظ اوضاع آسماني) براي وقوع هرگونه بلايي مستعد است؛ كافي است براي يافتن نشانه‌هاي اين استعداد به ذهنيت ساكنان اين شهر مراجعه كنيد، ذهن ساكنان اين شهر سال‌هاست كه وقوع "زلزله" را باور دارد. برخي معتقدند كه اقامت برخي بزرگان و استوانه‌هاي ايماني و معنوي در اين شهر عامل مهمي است كه اين بليّه را به تأخير انداخته است؛ اما باور من اين است كه آنچه تهران را نه در برابر زلزله، كه در برابر وقوع بلاياي عظيم‌تري تا كنون محافظت و مراقبت كرده است، دستان پرمهر و كريم باب‌الحوائج حضرت موسي بن جعفر (ع) است كه دوسوي تهران را در برگرفته و مانع از نزول بلا بر اين سرزمين است؛ اين دستان باسخاوت، دو فرزند بزرگوار اين امام همامند كه خير و بركت را از شمال و جنوب كريمانه به تهران‌نشينان هديه مي‌كنند؛ حضرت حمزه ابن موسي ابن جعفر (ع) در شهر ري و حضرت صالح ابن موسي ابن جعفر در تجريش، درود و رحمت خدا بر اين دو، پدر و نياكان پاك و مقدس‌شان.



[1] . كتاب فلسفه بلاياي طبيعي و مصايب نوشته‌ي مسعود نادري كلرودي

[2] . رجال كشي (به نقل از كتاب فوق)

[3] . «و بي يدفع الله عزوجل البلاء عن اهلي و شيعتي»؛ اكمال‌الدين، بحارالانوار، ج 52، ص 30

خیانت‌های یک عنصر وابسته (برش‌هایی از زندگی رضاخان)

🔻 قسمت دهم و پایانی ـ سرسلسله‌‌ی فساد!

ـــــــــــــــــــ

👈 نه‌تنها دهها یادداشت نظیر آنچه تا کنون تقدیم شد، بلکه می‌توان دهها جلد کتاب در وصف خیانت‌ها و جنایتهای رضاخان و فرزند بدتر از خودش، به رشته‌ی تحریر درآورد (کما اینکه در این خصوص بسیار گفته و نوشته‌اند)، اما یقیناً بسط تاریخی بسیاری از خیانت‌هایی که این سلسله پایه‌گذارش بودند، همچنان ادامه داشته و دامنه‌ی جنایاتشان در حوزه‌های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران هنوز هم ملموس و مشهود است. اما چه می‌توان کرد که مجال اندک است و موضوعات بسیار؛ لذا این یادداشت، یادآور آخرین نکات در خصوص بنیانگذار حکومت استبدادی وابسته‌ی رضاخان خواهد بود.

ـــــــــــــــــــ

🔹 بی‌تدبیری رضاخان در دوره‌ی حدود 20 ساله‌ی حاکمیت خود، کار را بدانجا رساند که ایران که در سالهای دورتر، صادر کننده‌ی غله محسوب می‌شد، دچار قحطی و فقر شود؛ «شورش نان در تهران و دیگر شهرها»، تنها یکی از وقایعی است که بلافاصله پس از عزل رضاخان رخ نمود و جامعه را دچار آسیب کرد. بی‌لیاقتی رضاخان در دفاع از حاکمیت ملی، کار را به آنجا رساند که ایران تا سالها لگدمال حضور سربازان بیگانه‌ی بریتانیا و روس و دیگر کشورها شد، منابع‌مان به غارت رفت و طبق گواهی تاریخ هزاران هزار نفر از مردم طی سالهای بعد به‌واسطه‌ی اختلافات و درگیری‌های داخلی، گرسنگی و فقر و نبود بهداشت تلف شدند.

🔸 تهی کردن مشروطه از ماهیت خود و تحت سلطه درآورن مجلس شورای ملی، خیانت دیگر رضاخان به آرمانهای انقلابی بود که با حمایت گروه‌های مختلف مردم به ثمر نشسته بود.

🔹 رضاخان بنیانگذار نوع جدیدی از استبداد در ایران است که تا پیش از وی سابقه نداشت؛ «استبداد وابسته و در خدمت بیگانه». تمدید قرارداد نفتی با شرکت انگلیسی دارسی نمود بارزی از این سرسپردگی است. قاجار و پیش از قاجار، هر چه بودند، وابسته به بیگانه نبودند. از ویژگی‌های شخصیتی بارز رضاخان این بود: شدید و غلیظ در مقابل مردم، خوار و ذلیل در مقابل بیگانه!

🔸 مبارزه با هویت ملی و دینی، یکی از بزرگترین خیانتهای رضاخان بود که در قالب تظاهر به ملی‌گرایی صورت گرفت. اجرای نسخه‌های غیربومی در آموزش و پرورش، دادگستری، ساختار ادارت دولتی و نظایر آن، نمود بارز این تقلید کور از غرب است. او حتی در تقلید از غرب هم، مزایای فرهنگی آنها را (نظیر: پشتکار و سخت‌کوشی، جستجوگری، علم‌آموزی و ...) اخذ نکرد و تنها به برخی مظاهر آن بسنده کرد.

🔹 بذل و بخشش بخشهایی از سرزمین ایران به همسایگان، مبارزه‌ی صریح و خشونت‌بار با دین، علما و مظاهر دینی و فرهنگی، قتل خاموش بیش از ۲۰۰ شاعر و نویسنده به‌نام ایرانی، ثروت‌اندوزی، رانت‌خواری و ایجاد فساد سیستماتیک در حوزه‌ی اقتصاد کشور، تخریب خودکفایی و بنیانگذاری اقتصاد وابسته به غرب در کشور و حذف نقش مردم در اداره‌ی جامعه، تنها بخشهای کوچکی از اقداماتی است که رضاخان بدانها دست زد؛ اقداماتی که هنوز هم پیامدهای برخی از آنها با گذشت حدود یکصد سال، دامن اقتصاد و فرهنگ جامعه‌ی ایرانی را رها نکرده است.

👈 این بود سرگذشت حاکمی که با اذن انگلیس آمد با اشاره انگلیس رفت. برخی در این سالها بسیار کوشیدند تا چهره‌ی او را تطهیر کرده و بر جنایتهایش سرپوش بگذارند، اما هر که تورقی در تاریخ یکصد ساله‌ی اخیر ایران نماید، تنها چهره‌ای که از رضاخان در خاطرش می‌ماند همین خواهد بود: قزّاق قلدرِ بی‌سوادِ بی‌معرفتِ وابسته‌ی فاسدِ معتاد!

👈 خیانت‌های یک عنصر وابسته (برش‌هایی از زندگی رضاخان)

🔻 قسمت نهم ـ گدایی که معتبر شد!

ـــــــــــــــــــ

▫️ در نوبت‌های گذشته بخش کوچکی از جنایتهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کودتاچی مورد حمایت انگلستان (رضاخان) ترسیم شد، در این نوبت نگاه کوتاهی به خیانتهای اقتصادی او خواهیم داشت.

ـــــــــــــــــــ

🔸 به گواهی اسناد معتبر تاریخی، رضاخان در غصب املاک سیری نداشت. این نکته حتی در خاطرات درباریان (نظیر حسین فردوست) به‌کرّات ذکر شده است. رضاخان برای به چنگ آوردن املاک مرغوب کشور حاضر بود دست به هر جنایتی بزند (قتل، شکنجه، تهدید و ارعاب و ...)

🔸 ولع زمین‌‌خواری رضاخان از سال ۱۳۰۲ شروع شد و چراغعلي خان (که پیشکار رضاخان بود و بعدها به اميراکرم معروف شد) بين سالهاي ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۸ حدود 20 آبادی را در مازندران (در منطقه کیاکلا) براي رضاخان خريد. این ولع همچنان ادامه داشت تا اینکه تنها در منطقه مازندران (محدوده‌ی بين گرگان تا تنکابن) به تصاحب و تملک حداقل ۵۰۰ آبادي رسید! (شامل شهرستانهای نور، کجور، رودهن و ...)

🔸 حرص سیری‌ناپذیر قزاق سوادکوهی به مازندران ختم نشد، رضاخان در منطقه کرمانشاه نیز حدود یکصد آبادی را (در محدوده‌ی اسلام‌آباد غرب) تصرف و تملک کرد!

🔸 شهرهای بجنورد، فريمان، ورامين، تاکستان، زنجان و دماوند نیز از چشم طمع رضاخان دور نماند و املاک و آبادی‌های مرغوب این مناطق همگی به نام رضاخان سند خورد!

🔸 تعدد زمین‌های تصاحب شده به‌قدری بود که برای اداره‌ی آنها اداره‌ای اختصاصی تحت عنوان «اداره املاک واگذاري» ایجاد گردید. اين اداره در اواخر حکومت رضاخان، هفت کارپرداز داشته که تحت کنترل افسران و درجه داران ارتش اداره مي‌شده و حقوق آنها از لشکر اول پياده پرداخت مي‌شد.

🔸 تصویب لایحه‌ی رضاخانی «فروش املاک خالصه» در مجلس شورای ملی در سال 1312، ابزاری جهت تسهیل زمین‌خواری رضاخان شد و همانگونه که ذکر شد از این تاریخ به بعد، صاحبان بسیاری از املاک مرغوب کشور، مورد تهدید، دستگیری، شکنجه و تبعید قرار گرفتند تا مجبور به واگذاری املاکشان شوند. (مرگ محمدولي خان تنكابني و پسرش، قتل سردار معزز بجنوردي و اقبال‌السلطنه ماكویي از پیامدهای همین داستان است)

🔸 همه اين املاک به نام شخص رضاخان بوده و تمام دارايي و درآمد آنها نيز به حساب شخصي او مي‌رفت. از طريق غارتگري‌هاي رضاخان، مقادير معتنابهي جواهرات به دست آمد كه در اواخر حكومت او در حدود 70 صندوق نگهداري مي‌شدند. بسیاری از این جواهرات و اشیای گران‌بها به هنگام تبعيد رضاشاه، به بندرعباس منتقل شد و به كشتي تجاري‌اي حمل گرديد كه قرار بود او و خانواده‌اش را به تبعيد ببرد. پس از ساعاتي ظاهراً رضاخان را برای صرف چاي به كشتي جنگي دعوت می‌كنند، در همين هنگام كشتي تجاري مذکور با كليه محموله به سوي انگلستان حركت كرده و به اين شكل، اموال به تصرف دولت بريتانيا درآمد.

🔸 رضاخان تا آخرین روزهای سلطنت دست از زمین‌خواری نکشید. حتی نقل شده است که او به هنگام کناره‌گیری، مشغول تصاحب یک منطقه وسیع از اراضی خوب نزدیک «کرند» از راه خرید اجباری به حساب شخصی خودش بود.

ـــــــــــــــــــــــــــ

👈 با مشاهده ولع سیری‌ناپذیر رضاخان، بهتر می‌توان فهمید که چرا قدیمی‌ها می‌گفتند: «یارب مباد آنکه گدا معتبر شود»

چرا که می‌دانستند: «گر معتبر شود ز خدا بی‌خبر شود»

✅ خیانت‌های یک عنصر وابسته (برش‌هایی از زندگی رضاخان)

🔻 قسمت هشتم ـ جنایت در مسجد گوهرشاد

ـــــــــــــــــــ

▪️ در نوبت‌های گذشته بخش کوچکی از جنایتهای حاکم دست‌نشانده‌ی انگلستان (رضاخان) ترسیم شد، اما رویکرد خشونت‌بار او در مبارزه با دین، آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی مردم ایران تنها به آن موارد محدود نیست، سال 1314 یکی از جنایتهای اصلی دوران حاکمیت او به وقوع پیوست؛ کشتار مردم بی‌پناه در مسجد گوهرشاد.

ـــــــــــــــــــ

🔹 رضاخان سیاستهای خود در مبارزه با سنتهای ملی و مذهبی مردم را از سال 1307 با فرمان تغییر لباس آغاز کرد. او ابتدا مردان را ملزم به استفاده از کلاه پهلوی کرد، پس از مدتی دستور تغییر کلاه پهلوی به کلاه شاپو صادر شد!

🔹 در خرداد ماه 1313 (پس از دیدار رضاخان از ترکیه) زمزمه‌ی کشف حجاب مطرح شد، بسیاری از اندیشمندان که پیش‌بینی چنین تصمیم و اقدامی را داشتند، بر اعتراضات خود افزودند.

🔹 در فروردین ۱۳۱۴ اتفاق دیگری افتاد؛ جشنی دولتی با حضور وزیر معارف در شیراز برپا گردید و در آن، عده‌ای از دختران کشف حجاب کرده و به رقص و پایکوبی پرداختند. صدای اعتراض مردم شیراز بلند شد اما اعتراض آنها سرکوب و سخنران مراسم‌شان (فالی) دستگیر و زندانی شد.

🔹 در مشهد، گروهی از علما تصمیم گرفتند که آیت الله سیدحسین طباطبایی قمی (از علمای طراز اول آن دوره) را به تهران بفرستند تا مگر گفتگوی او با رضاخان باعث انصراف وی از تصمیمات دین‌ستیزش شود.

🔹 «سید» در اوایل تیرماه 1314 به تهران آمد؛ اما به دستور رضاخان، اقامتگاهش به محاصره درآمد و تحت کنترل ماموران قرار گرفته و ممنوع الملاقات شد.

🔹 روحانیون مشهد پس از اطلاع از موضوع، از مردم خواستند که در اعتراض به محدودیتی که برای «سید» به‌وجود آورده، دست به اعتصاب و تحصن بزنند و در مسجد گوهرشاد گرد هم آیند.

🔹 ۱۵۰ نفر از متنفذین مشهد نیز خطاب به رضاخان نامه‌ای نوشته و خواستار آزادی آیت الله قمی شدند؛ اما مسؤول تلگرافخانه قبل از ارسال تلگراف، آن را به اطلاع فتح الله پاکروان (استاندار) رساند. او هم بلافاصله، دستور تعقیب امضاکنندگان تلگراف را صادر کرد؛ عده‌ای دستگیر و برخی نیز مجبور به ترک مشهد شدند.

🔹 از روز چهارشنبه 18 تیر، تجمع مردم در حرم رضوی آغاز شد و درگیری‌های پراکنده‌ای با عوامل حکومتی اتفاق افتاد (خصوصاً در حمایت از شیخ محمد تقی بهلول)، تجمعات، سخنرانی‌ها و اعتراضات و شعارها هر لحظه بیشتر می‌شد، عوامل شهربانی با استقرار در ورودی‌های حرم مطهر، مانع از ورود و خروج مردم متحصن شدند، اما رفت و آمدها متوقف نشد. همین امر به درگیری مختصری در روز جمعه 20 تیرماه منجر شد که طی آن 22 نفر از مردم متحصن کشته و عده‌ای نیز زخمی شدند.

🔹 روز شنبه تجمعات شلوغ‌تر و مخالفتها علنی‌تر شد، بر تعداد نیروهای نظامی اطراف حرم نیز افزوده شد، نیمه شب شنبه 21 تیرماه، حرم مطهر به محاصره‌ کامل درآمد و حمله به جمعیت بی‌دفاع آغاز شد، صدها تن از مردم آماج گلوله‌های نظامیان قرار گرفتند و طبق آمارهای موجود بیش از 1650 نفر به شهادت رسیدند.

🔹 اوج جنایت آنجاست که مأموریان حکومت رضاخان، برای مخفی نگاه داشتن جنایت خود، عده‌ی زیادی از مجروحان را نیز به همراه اجساد شهدا، زنده به گور کردند.

🔹 پس از کشتار بی‌رحمانه مسجد گوهرشاد، عده‌ی زیادی از علمای مشهد (حدود 30 نفر) دستگیر، زندانی و یا تبعید شدند. تولیت آستان قدس رضوی (محمدولی خان اسدی) نیز اعدام شد.

🔹 خیانت‌های یک عنصر وابسته (برش‌هایی از زندگی رضاخان)

🔸 قسمت هفتم ـ اسلام‌ستیزی

ـــــــــــــــــــ

👈 گفته شد: برنامه‌ریز و مجری همان «به اصطلاح خدمات» رضاخان (که توسط اروپاییان در قالب پروژه‌ی نوسازی خاورمیانه در جریان بود)، مستشاران و مشاوران غربی و یا غربگرایی بودند که نتیجه اقداماتشان نیز، حفظ منافع کوتاه‌مدت یا بلندمدت دولتهای غربی (و خصوصاً انگلیس) بود. اما چهره‌ی اصلی رضاخان را باید در رویکرد خشونت‌بار او در مبارزه با دین، آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی مردم ایران دید. در نوبت گذشته برخی جنایتهای او مطرح شد و اینک دنباله‌ی ماجرا؛

ـــــــــــــــــــ

▪️ «اسلام‌ستیزی» یکی از اهداف آشکار اقدامات رضاخان بود؛ به طوری که به گواهی تاریخ، نه‌تنها در اقدامات مستقیماً سیاسی و اجتماعی (نظیر کشف حجاب)، بلکه حتی در اقداماتی مثل ایجاد نظام آموزش به سبک جدید (و تأسیس دانشگاه) رویکرد دستگاه رضاخانی رویکردی ضد دینی (و نه غیردینی) بود.

🔻 ــ ضدیت با روحانیت (دستگیری، شکنجه و تبعید بسیاری از علما که برخی از آنها در یادداشت قبلی ذکر شد)،

🔻 ــ مبارزه علنی با فعالیت حوزه‌های علمیه (با کارهایی از جمله ممنوع نمودن استفاده از لباس روحانیت در کشور) و

🔻 ــ ایجاد دستگاه موازی برای برچیدن سازمان روحانیت (تأسیس مؤسسه دولتی وعظ و خطابه)

بخش کوچکی از این اقدامات است. اما پروژه علنی رضاخان در اسلام‌ستیزی همان اقدام معروف «کشف حجاب» است.

▪️ کشف حجاب با هدف تغییر در سبک زندگی مردم از طریق ایجاد زمینه‌ای نیرومند برای سرگرم شدن مردم به تمایلات جسمی و جنسی طراحی و اجرا شد، طبیعتاً به دنبال کشف حجاب، بازار بزرگی از محصولات و کالاهای مرتبط با این حوزه (صنعت مد، لوازم آرایش و ...) به طور مستقیم و بازاری بزرگ‌تری برای همه‌ی انواع دیگر از محصولات مرتبط با سبک زندگی غربی به طور غیر مستقیم ایجاد می‌گردید که نتیجه‌ی آن نیز چیزی نبود غیر از غفلت مردم از ورود به عرصه‌های مهمی چون: پرسش از حکومت، عدالت‌طلبی، حقیقت‌جویی و ...

▪️ دستاورد اصلی کشف حجاب، شیءوارگی زن و نابودی خانواده بود، نه رشد علمی و فرهنگی. چرا که پیشرفت در میدان علم یا در میدان سیاست یا در حوزه‌ی فعالیتهای اجتماعی با حفظ حجاب و عفت نیز ممكن بود و هست.

▪️ رضاخان سیاستهای خود در مبارزه با سنتهای ملی و مذهبی مردم را از سال 1307 با فرمان تغییر لباس آغاز کرد و در ابتدا کلیه‌ مردان (غیر از روحانیانی که موفق به قبولی در آزمونی خاص شده‌اند) را مکلف به پوشیدن لباس متحدالشکل نمود! در خرداد ماه 1313 (و پس از دیدار رضاخان از ترکیه) زمزمه‌ی کشف حجاب به‌تدریج مطرح شد، و به دنبال آن اقدامات تبلیغی وسیعی صورت گرفت و در نهایت، رضاخان در دی‌ماه 1314 مقرراتی وضع کرد که به موجب آن، زنان و دختران ایرانی از استفاده از چادر و روسری منع شدند.

▪️ برخلاف آتاتورک که کشف حجاب را در ترکیه «اختیاری» کرد، رضاخان برای اجرای دستور خود به زور متوسل شد؛ کشیدن چادر از سر زنان و کتک زدن آنها، تفتیش خانه‌های مردم و غارت چادر و روسری، ممنوعیت ورود معلمان و دانش‌آموزان باحجاب به مدارس، ممنوعیت ورود کارمندان و ارباب رجوع باحجاب به ادارات، جلوگیری از استفاده زنان باحجاب از وسایل نقلیه عمومی و سرکوب خشن همه‌ی معترضان به کشف حجاب از جمله اقدامات رضاخان در این زمینه محسوب می‌شود.

👈 کشتار هزاران تن از مردم پناهنده به حرم امام علی بن موسی الرضا (ع) جنایت دیگر وی در همین موضوع است که در نوبت بعد به آن خواهیم پرداخت.

👈 خیانت‌های یک عنصر وابسته (برش‌هایی از زندگی رضاخان)

🔻 قسمت ششم ـ کشتار آزادیخواهان

ـــــــــــــ

▫️ آنچه تا کنون عنوان شد، اقداماتی بود که برخی به عنوان «خدمات» برای رضاخان برشمرده بودند، و البته همان «به اصطلاح خدمات» نیز معطوف به مردم و متناسب با نیازهای جامعه‌ی ایرانی نبود، بلکه یا ادامه‌ی اقداماتی بود که از سالها قبل در حاکمیت آغاز گردیده بود و یا با اشاره‌ی دولتهای خارجی و در جهت حفظ منافع کوتاه‌مدت یا بلندمدت آنها انجام شد.

ـــــــــــــ

🔸 رضاخان در عرصه‌ی سیاست، شیوه‌ی گرگ صفتانه‌ای داشت که با استبداد، اختناق و کشتار منتقدان و آزادیخواهان، نمود پیدا می‌کرد. صفحات تاریخ مملوّ است از خونهای پاکی که مستقیم و غیر مستقیم به دست این قزاق سفاک بر زمین ریخته شد؛

🔻 مسموم کردن و شهادت حاج آقا نورالله نجفی اصفهانی (از نخستین علمای معترض به رضاخان)

🔻 ضرب و شتم حاج‌ شیخ‌ محمدتقی‌ بافقی‌ (یار دیرین بنیانگذار حوزه علمیه قم) در صحن حرم مطهر

🔻 دستگیری، شکنجه و تبعید میرزا صادق‌ آقا مجتهد تبریزی

🔻 دستگیری و تبعید میرزا ابوالحسن‌ انگجی‌ تبریزی

🔻 قتل آیت‌الله میرزا محمد آقازاده خراسانی

🔻 دستگیری و تبعید حاج‌ آقا حسین طباطبایی‌ قمی‌ (مرجع عام شیعیان)

🔻 اما سیدحسن مدرس، معروف‌ترین مخالف رضاخان که چند بار مورد سوء قصد قرار گرفت. دست آخر رضاخان او را به کاشمر تبعید کرد و در مضیقه قرارش داد و سپس عواملش او را خفه کرده و شبانه دفن کردند.

👈 کشتار مخالفان، تنها به علما محدود نبود، رضاخان بسیاری دیگر از آزادیخواهان (از جمله شاعران و روزنامه‌نگاران) را نیز سرکوب کرده یا به قتل رساند؛

🔻 فرخی یزدی، شاعر و مدیر روزنامه «طوفان» که به جرم اسائه‌ ادب به مقام سلطنت به ۳۰ ماه زندان محکوم شد. دهان او را دوختند و دست آخر نیز در زندان رضاخانی بر اثر شکنجه مرد.

🔻 عارف قزوینی، که در ابتدا به رضاخان اعتماد داشت و حتی با اجرای کنسرتی باشکوه از رضاخان حمایت کرد، اما بعدها به صف مخالفان وی پیوست. او نیز تبعید شد و سرانجام در دره‌ مرادبیگ همدان در تنگدستی درگذشت.

🔻 میرزاده عشقی، شاعر آزادی‌خواهی که توسط عوامل رضاخان ترور شد.

👈 رضاخان حتی به خادمان و نوکران خود نیز رحم نکرد؛

🔻 عبدالحسین تیمورتاش، نخستین‌ «وزیر دربار» رضاخان که به خاطر ترس قدرت گرفتن مغضوب شد و به جرم رشوه‌خواری به زندان قصر رفت و هماتجا درگذشت.

🔻 فیروز میرزا نصرت‌الدوله، از همراهان رضاخان در کودتای 1299 و وزیر عدلیه و مالیه رضاخان. او نیز مورد غضب قرار گرفت و به سمنان تبعید شد و همانجا به قتل رسید.

🔻 علی‌اکبر داور، از پایه‌گذاران اصلی پادشاهی رضاخان که سالها وزیر معارف، مالیه و عدلیه او بود. زمانی که مورد غضب رضاخان قرار گرفت، پیش از آنکه زندانی و اعدام شود، از ترس خودکشی کرد.

🔻 ذکاءالملک فروغی، فردی که مراسم تاجگذاری رضاخان را برگزار کرد، اما مورد غضب قرار گرفت و خانه‌نشین شد.

🔻 حبیب‌الله شیبانی، ریاست ستاد ارتش که خدمات شایانی هم به رضاخان کرد، اما بازداشت و در دادگاه نظامی به 3 سال حبس محکوم شد.

🔻 محمدولی خان اسدی، داماد فروغی و نماینده سیستان در دوره چهارم مجلس شورای ملی که توسط رضاخان به نیابت تولیت آستان قدس رضوی منصوب شده بود، به علت مخالفت با کشف حجاب تیرباران شد.

👈  اما داستان غم‌بار کشتار مخالفان در مسجد گوهرشاد حکایت دیگری است که به آن خواهیم پرداخت.

🔸خیانت‌های یک عنصر وابسته (برش‌هایی از زندگی رضاخان)

🔹 قسمت پنجم ـ دانشگاه، فرهنگستان، دادگستری و ...

ـــــــــــــ

 👈 مقدمه: این سلسله مطالب، فقط برای یادآوری برخی فرازهای زندگی پادشاه دست نشانده‌ی انگلیس ـ رضاخان ـ تهیه شده، تا مبادا «دروغ بزرگ» تریبون ملکه ـ بی‌بی‌سی ـ در خدمتگزار خواندش باورپذیر شود.

ـــــــــــــ

▫️ از جمله دیگر اقداماتی که در دوره‌ی 20 ساله‌ی حاکمیت رضاخان در ایران به انجام رسیده است می‌توان به تاسیس دانشگاه تهران، ایجاد فرهنگستان، تأسیس بانک، تأسیس بیمه، ایجاد سازمان ثبت احوال، تأسیس رادیو و خبرگزاری اشاره کرد.

▪️ اما نقطه‌ی مشترک همه‌ی این اقدامات یک چیز است: برنامه‌ریزی، مدیریت و اجرای پروژه‌ها توسط اروپاییان و تأمین منابع مالی و انسانی توسط رضاخان.

▫️ در این میان شاید بررسی یک نمونه کافی باشد؛ «تأسیس دانشگاه تهران»

👈 نکته اول: ایده تاسیس مدارس عالی از زمان امیرکبیر (تاسیس دارالفنون) در ایران وجود داشت و حدود 25 سال قبل از ورود رضاخان به عرصه‌ی سیاسی ایران، مدارس آموزش عالی مختلفی در کشور فعال بود؛ از جمله‌ی آنها می‌توان به دانشسراهای تربیت معلم، مدرسه تجارت، مدرسه‌ی طب، مدرسه‌ی فلاحت، مدرسه‌ی داروسازی و مدرسه‌ی حقوق اشاره کرد (بعضاً تأسیس شده توسط مستشاران فرانسوی نظیر آدولف پرنی و گاستون دومورنی) و «دانشگاه تهران» در واقع تجمیع آن عده از مدارس آموزش عالی بود که پیش از آن ایجاد شده بودند.

👈 نکته دوم: همچنانکه قبلاً نیز ذکر شد: فرآیند نوسازی خاورمیانه، برنامه‌ای بود که با مدیریت و هدایت اروپا از سال‌ها قبل آغاز گردیده بود و همزمان با ایران در سایر کشورهای منطقه نیز (ترکیه، عراق، لبنان و ...) در جریان بود. به نحوی که چه رضاخان به‌قدرت می‌رسید و چه نمی‌رسید، اقدامات مشابهی در جهت نوسازی کشور در دستور کار قرار داشت که توسط دولت‌های وقت اجرا می‌گردید.

👈 نکته سوم: حمایت نسبی رضاخان از ایجاد نهادهای مدرن در ایران، ناشی از شیفتگی او در مقابل تمدن غربی و پذیرش بی‌چون و چرای توصیه‌های مشاوران غربگرا و مستشاران خارجی بود، نه از سر تشخیص نیاز و احتیاجات کشور. همین امر باعث گردید که سنگ بنای ایجاد رشته‌های دانشگاهی در ایران «تقلید» باشد. رشته‌ها و دروس دانشگاهی ایران، از ابتدا براساس الزامات و مسائل ممالک اروپایی طراحی و تدوین شد و این چنین شد که فارغ‌التحصیلان دانشگاهی ما چندان به درد رفع مسائل و معضلات کشور خود نمی‌خوردند.

👈 نکته چهارم: تقریباً همزمان با ایجاد نهاد جدید «دانشگاه» در ایران، تلاش رضاخان برای سرکوبی نهاد سنتی حوزه‌های علمیه نیز آغاز شد. اساساً جهت‌گیری آموزش عالی در دوره‌ی رضاخان، «حذف عنصر دیانت» در فرآیند تربیت جوانان کشور بود، به طوری که فضاسازی غربی محیط دانشگاه‌ها و مقابله با تعالیم مذهبی در آن، از ابتدا با همین هدف دنبال شد.

🔻 در خصوص نکته‌ی آخر (یعنی اسلام‌ستیزی رضاخان) در قسمت‌های بعدی بیشتر سخن خواهیم گفت.

ـــــــــــــــــ

📚  پی‌نوشت: چندی پیش فایلی از ایرج حسابی پسر پرفسور محمود حسابی (درخصوص خاطره ایشان از تأسیس دانشگاه تهران) در فضای مجازی منتشر شد که مقایسه توضیحات وی با متن اصلی خاطرات، نشان می‌دهد خاطره ایرج حسابی حداقل در 4 فراز با خاطرات پرفسور حسابی مغایرت دارد؛ اول: نشست صمیمانه‌ای در کار  نبوده، دوم: مکالمات بین وی و رضاخان آنگونه که ادعا شده نبوده، سوم: برآورد ریالی غلطی برای تأسیس دانشگاه به نقل از پرفسور حسابی مطرح شده و چهارم: ماجرای انتخاب زمین دانشگاه به صورت ادعایی، کذب محض است.

👈برای مشاهده کتاب خاطرات پرفسور حسابی (ص 173) از لینک ذیل استفاده کنید:

https://rasekhoon.net/software/show/552496