نبرد تن به تن در جبههی فرهنگی
1) خطر تهاجم فرهنگی دشمن، از نخستین دغدغههای رهبری معظم انقلاب اسلامی است که در نخستین روزهای حضور ایشان در جایگاه هدایتگری انقلاب اسلامی بروز و ظهور یافت. ایشان در سخنرانی 24 مهر ماه 1368 خود در دیدار میهمانان شرکتکننده در کنفرانس وحدت اسلامی اشاره میکنند که: وقتی استکبار جهانی به برکت انقلاب اسلامی، با رشد معنوی اسلام مواجه شد و در جبههی نظامی و سیاسی نتوانست انقلاب و جمهوری اسلامی را بکوبد و شکست بدهد، به تهاجم فرهنگی دست زد. ایشان چندی بعد در دیدار مجمع نمایندگان طلاب، به جبههبندي عظيم فرهنگي نظام سلطه اشاره نمودند که با پشتوانهی سياست، صنعت و پول به جنگ تمامعیار با جبههی انقلاب اسلامی آمده است. این تذکرات طی سالهای بعد با تأکید و دقت بیشتری استمرار یافت، به نحوی که تا به امروز در بیش از 170 فراز از سخنرانیها و بیانات ایشان، مقولههای مرتبط با تهاجم فرهنگی دشمنان و همچنین راهبردهای انقلاب اسلامی در مواجههی با این هجمهی نابرابر، تشریح گردیده است. در این مجال کوتاه، امکان پرداختن به ابعاد مختلف این پدیدهی عظیم فراهم نیست، تنها تلاش میشود به بررسی یکی از شگردهای جدید دشمن که در سالهای اخیر توسعهی بیشتری داشته است قناعت کنیم.
2) رسانهها در آغاز پیدایش خود، جریانی یکسویه از فرستنده به سوی مخاطبان بودند و در بهترین وضعیت، تلاش میکردند تا با ایفای نقشهای مثبت و سازنده حضوری مفید و مثبت در جامعه داشته باشند. (همچنانکه هارولد لاسول ـ بنیانگذار علم ارتباطات ـ در پژوهش خود از این نقشها تحت عنوان: «نظارت بر محيط، ايجاد همبستگي اجتماعي و انتقال ميراث فرهنگي» یاد کرد)
در تمامی مسیر تحولات تاریخی مطبوعات در جهان، این نقشآفرینی همچنان ادامه داشت؛ یعنی از زمانی که مطبوعات، دورهی تاریخی نخست خود را که از آن به عنوان دورهی مطبوعات استبدادی دولتی یاد میشود، سپری کرده و به دورهی مطبوعات مسلکی، سیاسی و انقلابی (که زبان گویای مردم شدند) گام نهادند تا پس از آن که دورهی مطبوعات تجاری ـ خبری فرا رسید، مطبوعات (به عنوان شاخصترین عنصر نظام رسانهای) کمابیش ابزاری برای مراقبت از جامعه و ارتقای بینش و دانش مردم تلقی میشدند.
3) با شروع قرن بیستم و «بینالمللی شدن» مسائل ملی و منطقهای، همهچیز (علم، تکنولوژی، صنعت و به دنبال آنها؛ رسانه) بهتدریج در خدمت توسعه قدرت دولتهای تازه به قدرت رسیده قرار گرفت تا کمکی باشد در جهت بسط بیشتر سلطهی آنها. از آن پس و خصوصاً با ورود رسانههای جدید و قدرتمندتری همچون رادیو و تلویزیون، حوزهی بینالمللی اثرگذاری رسانهها بیشتر مورد توجه قرار گرفت و کارکرد رسانهها در «شکل دهی به افکار عمومی در جهت خواست صاحبان قدرت»، ویژهتر شد. از این تاریخ (یعنی جنگ جهانی اول به بعد) رسانهها یکی از اصلیترین ابزارهای مکمل عملیاتی نظامی محسوب شدند؛ جنگ روانی، جنگ تبلیغاتی و جنگ فرهنگی.
4) در دهههای پایانی قرن بیستم، ورود اینترنت و تعاملی شدن ارتباطات، صحنه را بهکلی تغییر داد؛ بازارهای جدید و وسیع مخاطبان کشف شد و «سرعت» تبادل اطلاعات معنای تازهای پیدا کرد. بهزودی صاحبان قدرت (که خود، گردانندگان عرصهی رسانهای جدید بودند) با تشکیل بنگاههای فراملی و انحصاری تولید خبر و دیگر محصولات فرهنگی، یکهتاز عرصههای فرهنگ، سیاست و تجارت شدند و نظام سلطه، به ابزار بینظیری برای توسعه و تثبیت حاکمیت خود دست یافت.
5) قرن بیست و یکم با جهش دیگری در همین عرصه توأم شد؛ «ظهور گوشیهای هوشمند و فراگیر شدن اینترنت همراه». اگر تا پیش از این، نیاز بود تا مخاطبان را در جایی (خانه، اداره، کلوپ، سالن و ...) بنشانی تا در معرض پیامها قرارشان دهی، اکنون با از میان رفتن همهي مرزهاي قبلي، امكان حضور مستمر و زمینه «اتصال هر زمان و هر مكاني» به دنياي مجازي فراهم شده است.
6) «رسانهها» همچنان اصلیترین ابزار نبرد فرهنگی هستند، با این تفاوت که «شکل جدید رسانهها» که حاصل توسعهی تکنولوژی گوشیهای هوشمند است، این امکان را در اختیار جبههی فرهنگی نظام سلطه قرار داده تا دامنه نبرد را از «جامعه به جامعه» و «خانه به خانه»، به نبردی «تن به تن» تبدیل کند. «جبهه مقاومت» نیز همچون دیگر عرصهها، چارهای جز بهرهگیری از همین اسلحه (رسانههای شخصی شده) برای دفع هجوم سلطهگران ندارد. گرچه توان مادی و کمیّت نیروی انسانی جبههی مقاومت (همچون دیگر عرصههای نظامی) اندک به نظر میرسد، اما باور به وعدهی یاریگری خداوند، این انگیزه را تقویت میکند که میتوانیم در این نبرد تن به تن نیز پیروز میدان باشیم؛ چرا که خود فرمود: «بسا گروهي اندك كه بر گروهي بسيار به اذن خدا پيروز شدند و خداوند با شكيبايان است» (بقره/249)