شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی فرهنگ نیست!

از جمله مهم‌ترین اقدامات تحولی اخیر دولت، که در راستای روزآمدسازی و کارآمدسازی ساختارهای کلان در کشور انجام شده، بازنگری در وظایف، مأموریت‌ها، ساختار و ترکیب اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی است. براساس اطلاعات موجود، سند تحول شورای عالی در هشت فصل تنظیم گردیده و از جمله مهم‌ترین اهداف شورا، تقویت فرهنگ عمومی، حمایت از فرهنگ نخبگانی، استقرار ارزش‌های اسلامی در جامعه و توجه به تعلیم و تربیت عنوان شده است.
توجه بنیادی به مسائل جامعه، مردم و فرهنگ، رکن اصلی تغییرات انجام شده است، در عین حال توجه به حوزه علم و فناوری، آموزش و پرورش و اجرایی‌سازی و ‌روزآمدسازی نقشه جامع علمی کشور نیز مورد تأکید قرار گرفته است. تقلیل یازده شورای تخصصی سابق به چهار ستاد با عناوین «مهندسی فرهنگی و اجتماعی»، «هماهنگی و راهبری در حوزه تعلیم و تربیت»، «علم و فناوری» و «فرهنگ و زنان و خانواده» و کاهش اعضای دائمی شورای عالی از 43 نفر (حقیقی و حقوقی) به 28 نفر، از جمله تغییرات انجام شده در جهت چابک‌سازی شورای عالی عنوان شده است.
ساختارهای سازمانی، به طور طبیعی، براساس ضرورت‌ها، ظرفیت‌ها و نیازهای مشخص مقطعی و محیطی شکل می‌گیرند و با سپری شدن زمان و تغییر در شرایط محیطی، نیاز به بازآفرینی و اصلاح و جرح و تعدیل و گاه حتی انحلال دارند.
تحول رویکردهای دولت سیزدهم را در امور اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، در اقدامات مؤثری نظیر: توسعه واکسیناسیون عمومی و مهار کرونا، گره نزدن اقتصاد کشور و معیشت مردم به مذاکرات برجامی، توسعه‌ی همکاری‌های منطقه‌ای و تقویت روابط اقتصادی در سطح بین‌الملل و افزایش چشمگیر صادرات، کاهش کسری بودجه، کاهش استقراض از بانک مرکزی و کنترل تورم، احیای شوراهای کلان و سیاست‌گذار کشور و ... می‌توان سراغ گرفت.
همزمانی اقدامات تحولی دولت با گام دوم انقلاب اسلامی، که در نخستین بارقه‌های آن و به توصیه‌ی رهبری معظم انقلاب اسلامی، مزیّن به سیاست «بازسازی انقلابی ساختارهای فرهنگی» شد، امید مضاعفی به تحقق آرمان‌های اصیل انقلاب اسلامی بخشیده و ایده‌های امیدآفرینی چون «احیای جهاد سازندگی» نیز عزم و اراده دولت را در بازگشت به اهداف نخستین انقلاب متجلی نموده است.
واقعیت این است که تحول شورای عالی انقلاب فرهنگی را از همین منظر و در همین فضای فکری «بازگشت به اصالت انقلابی» باید مورد ارزیابی قرار داد و بر همین اساس باید اذعان داشت که ارزشمندی این تحول، آنگاه بیشتر است که در راستای ماهیت اصلی نهضت «انقلاب فرهنگی» باشد.
نهضت انقلاب فرهنگی، که در بهار 1359 تجلی یافت، عزمی بود انقلابی، که از سوی دانشجویان و دانشگاهیان مسلمان آغاز گردید تا حرکت علمی «دانشگاه» را به عنوان عنصر شاخص نهاد علم کشور، در خدمت جامعه‌ی ایرانی و اسلامی قرار دهند. این نهضت که به دنبال پیام نوروزی سال 1359 امام راحل (ره) اوج گرفت، توصیه‌های ایشان مبنی بر «رهایی دانشگاه از تفکرات غربی و شرقی و تمرکز محوری بر مسائل مردم و نیازهای جامعه‌ی اسلامی ایران » را سرلوحه حرکت خود قرار داد.
ستاد انقلاب فرهنگی که بعدها به شورای عالی انقلاب فرهنگی مبدّل شد، برای پیشبرد اهداف و برنامه‌های خود، نهادی را ایجاد نمود با عنوان «جهاددانشگاهی»، که ریشه در باورهای اصیل انقلابی داشت و از الگویی شبیه دیگر نهادهای تازه تأسیس انقلاب اسلامی (نظیر جهاد سازندگی، سپاد پاسداران و ...) برخوردار بود.
جهاددانشگاهی، در سال‌های اولیه‌ی تأسیس خود، اثرگذاری عظیمی در تحول نظام دانشگاهی ایران داشت، به نحوی که با عنایت به همان عملکرد انقلابی، از سوی رهبری معظم انقلاب اسلامی به عنوان «مولود مبارک انقلاب »، «یکی از ستون‌های انقلاب اسلامی » و «جزو معدود رویش‌های اصلی خود انقلاب » خوانده شد، اما به‌تدریج (و کمابیش در مشابهت با بسیاری دیگر از نهادهای برآمده انقلاب اسلامی) از میزان اثرگذاری و هدایتگری آن، خصوصاً در تعامل با «نهاد علم کشور» کاسته شد و گاه با غلبه بعضی گرایش‌های بوروکراتیک و تکنوکراتیک، به نهادی عمدتاً «پژوهشی و فناورانه» بدل شد.
اکنون که زمان بازنگری در عملکردها و بازگشت به آرمانهای اصیل انقلاب اسلامی فرا رسیده است، از یاد نبریم که:
اولاً موضع و موضوع اصلی در نهضت «انقلاب فرهنگی»، اصلاح دانشگاه‌ها و جهت‌دهی به «نهاد علم» در کشور در راستای نیازهای بومی و ملی بوده است که نباید در تحولات شورای عالی انقلاب فرهنگی، مورد غفلت قرار گیرد؛ به عبارت دیگر: شورای عالی انقلاب فرهنگی را نباید به «شورای عالی فرهنگ» مبدّل نمود.
ثانیاً جهاددانشگاهی به عنوان بازوی اجرایی انقلاب فرهنگی، همواره در خدمت تحقق اهداف این شورا بوده است و هرگونه طرح تحولی شورا، بدون بازآفرینی انقلابی جهاددانشگاهی، از طریق احیای رسالت‌ها و مأموریت‌های اصلی این نهاد انقلاب اسلامی، میسر نخواهد بود.

الگوی مشارکت غیر مدرن

1. «مردن» و «شهید شدن» صورتشان مثل هم است، اما باطنشان زمین تا آسمان تفاوت دارد، «تشنگی و گرسنگی کشیدن» و «روزه‌داری» هم، به همچنین! دو گوسفند را میتوان دقیقاً مشابه با هم سر برید، اما گوشت یکی حلال و دیگری حرام باشد، از این مصادیق الی ما شاء الله میتوان فهرست کرد؛ از همین جمله است تفاوت بین: - خمس و زکات و مالیات ـ هدیه و رشوه و ....

2. بعضی احکام در اسلام، اصطلاحاً «امضایی» است، یعنی قبل از اسلام هم وجود داشته، اسلام آنها را با برخی تغییرات (در باطن عمل و حتی گاه در صورت آن) تأیید کرده است (مثل ماههای حرام، مثل حج و ...). در هر حال «باطن یا روح عمل» منطبق با منطق توحیدی اسلام شده و سپس مورد تأیید قرار گرفته است.

3. تمدن توحیدی اسلام از بنیان با تمدن «ماتریالیستی و نفس‌محور» غربی در تعارض است (این خود بحث مفصلی است که باید در جای دیگری بدان پرداخت)، لذا استفاده از مظاهر آن (مظاهر مادی یا غیرمادی) بدون استحاله مجاز نیست. به عبارت دیگر با مفاهیم تمدن مدرن، امکان بناکردن جامعه توحیدی وجود ندارد. در نتیجه باید در استفاده از الفاظی مثل: دموکراسی، جامعه مدنی، تفکیک قوا و ... به‌جدّ احتیاط کرد.

4. تمدن جدید اسلامی (بر مبنای همان مبانی تاریخی و البته در قالبی نو) به‌تدریج در حال نُضج و شکوفایی است، با مبانی خاص خود (که اتفاقاً از نظر غربی‌ها چندان مفهوم نیست) مثل ولایت، شوری، رزق، برکت، مواسات (یا همدلی). اشتباه نکنیم مردمسالاری تمدن اسلامی مساوی با دموکراسی غربی نیست، قوه مققنه تمدن اسلامی مساوی پارلمان غربی نیست و .... قس علی‌هذا.

5. از جمله این مفاهیم و مدل‌های اجتماعی و فرهنگی که به‌سرعت در حال بسط است «مواسات» (یا همان همدلی) است؛ مدلی که مشابهی از آن در تمدن منفعت‌پرست غرب نمی‌بینید. در انقلاب اسلامی (خصوصاً سالهای اول پیروزی) مصادیق بسیاری داشت و در سالهای اخیر در حوادث طبیعی (زلزله، سیل و ...)، اردوهای جهادی، کروناستیزی و اخیراً در کمکهای همدلانه ماه رمضان جلوه‌های بیشتری از آن دیدیم.

👈 این مدل و الگو (یعنی مواسات و همدلی)، همان «الگوی مشارکت غیرمدرن» است که قرار بود از طریق نهادهای انقلاب اسلامی مثل جهادسازندگی توسعه یافته و به تدریج جایگزین سازوکارهای ناکارآمد و تقلیدی تمدن غربی شود، که متأسفانه خوب پیش نرفت.

به نظرم یکی از فوری‌ترین وظایف نظری مجموعه‌های علمی ـ انقلابی (مثل جهاددانشگاهی) تبیین این الگو و دیگر الگوهای مشابه تمدن نوپای اسلامی است.

خلق را تقلیدشان بر باد داد!

جهاددانشگاهی مولود انقلاب فرهنگی است. یعنی انتظار می‌رفت هر آنچه را که حرکت انقلاب فرهنگی در پی آن بود، جهاددانشگاهی محقق کند.

«انقلاب فرهنگی» را نیز باید به مثابه تجلی آرمانهای انقلاب اسلامی در فضای دانشگاهها دانست.

آرمان‌های اصلی انقلاب اسلامی را می‌توان در مقولاتی چون: خوداتکایی و استقلال از بیگانه، رهایی از سلطه‌ی استبداد و استکبار و بازگشت به بنیانهای فرهنگی و مبانی اسلامی در عرصه‌ی حیات اجتماعی، خلاصه کرد.

یعنی قرار بود نهضت انقلاب فرهنگی، دانشگاهها را به سمت خوداتکایی، بومی‌گرایی، تولید علم نافع و خدمتگزاری به جامعه سوق دهد.

بر همین مبنا اولین وظیفه‌ی جهاددانشگاهی، اصلاح نظام دانشگاهها ـ یا به تعبیر صحیح‌تر، اصلاح جهت‌گیری نهاد علم در کشور ـ بود؛ وظیفه‌ای که در نخستین اساسنامه جهاددانشگاهی با عنوانت «مشارکت در مدیریت دانشگاه‌ها» مطرح گردید و در مقطعی نیز تحت عنوان هدف «اسلامی شدن دانشگاه‌ها» در اساسنامه این نهاد نیز نمود یافت[1].

اما جهاددانشگاهی آن قدر در ایفای این وظیفه و مأموریت اصلی، از خود سستی نشان داد که رفته رفته از راهبری جریان انقلاب فرهنگی کنار گذاشته شد به نحوی که در سال 1370 با اصلاح اساسنامه جهاددانشگاهی موضوع «اسلامی شدن دانشگاهها» از اهداف مندرج در اساسنامه قبلی حذف گردید[2] و این نهاد تنها موظف به گسترش پژوهشهای کاربردی و توسعه امور فرهنگی شد.

اما خلائی که نهضت انقلاب فرهنگی براساس آن ایجاد شده بود (دانشگاه غیر ایرانی، غیر اسلامی و ناکارآمد) هنوز باقی بود و بر همین اساس تلاشها برای پرکردن خلاء کم‌کاری جهاددانشگاهی، به انحاء مختلف ادامه داشت؛ ایجاد و توسعه‌ی نهادها و گروه‌های مختلف سیاسی و فرهنگی در درون دانشگاهها در دهه‌ی 70 را در همین راستا می‌توان ارزیابی کرد. به جرأت می‌توان گفت اگر جهاددانشگاهی به‌خوبی به وظیفه‌اش عمل کرده بود، هرگز نیازی به تأسیس «مرکز الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت» نبود[3].

مسلماً بررسی جامع علل و زمینه‌های سیاسی، اجتماعی و فکری بروز این وضعیت، مجال دیگری را می‌طلبد، اما بدون شک یکی از مهم‌ترین عوامل ذهنی دور شدن جهاددانشگاهی از مأموریت مهم اولیه‌اش را می‌توان «تقلید» دانست؛ یعنی دقیقاً همان آفتی که از نخستین روز تشکیل دانشگاه در ایران، گریبانگیر این مرجع علمی کشور بود و تا کنون نیز کمابیش ادامه داشته است.

همچنانکه می‌دانیم فرآیند نوسازی خاورمیانه و تأسیس نهادهای مدرن در این کشورها، برنامه‌ای بود که با مدیریت و هدایت اروپا از اواخر قرن سیزدهم شمسی آغاز گردیده بود و همزمان با ایران در سایر کشورهای منطقه نیز (ترکیه، عراق، لبنان و ...) در جریان بود. این فرآیند با روی کار آمدن دولت دست‌نشانده‌ی انگلیس در ایران (رضاخان) سرعت بیشتری یافت. حمایت نسبی رضاخان از ایجاد نهادهای مدرن در ایران، ناشی از شیفتگی او در مقابل تمدن غربی و پذیرش بی‌چون و چرای توصیه‌های مشاوران غربگرا و مستشاران خارجی بود، نه از سر تشخیص نیاز و احتیاجات کشور. همین امر باعث گردید که رشته‌ها و دروس دانشگاهی ایران، از ابتدا براساس الزامات و مسائل ممالک اروپایی طراحی و تدوین شود و این چنین شد که فارغ‌التحصیلان دانشگاهی ما چندان به درد رفع مسائل و معضلات کشور خود نمی‌خوردند.

بنا بود انقلاب اسلامی، جهت این حرکت را به نفع مسائل و نیازهای بومی دگرگون کند، اما هر چه از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی فاصله گرفتیم، با نفوذ فارغ‌التحصیلان همان نظام معیوب دانشگاهی در بدنه‌ی سیاستگزار و برنامه‌ریز کشور، تلاشها در جهت اصلاح رویکرد نهاد علم ضعیف و ضعیف‌تر شد و در دوره‌ی حاکمیت دولت سازندگی بر شدت آن افزوده شد تا جایی که یکی از برنامه‌های اصلی آن دولت انحلال تمامی نهادهای انقلاب اسلامی (و از جمله جهاددانشگاهی) بود که البته تا اندازه‌ی زیادی نیز موفق به انجام آن شد!

جهاددانشگاهی گرچه از میان نرفت، اما از این استحاله‌ی معرفتی نیز در امان نماند و کار به گونه‌ای پیش رفت که با دست شستن از پیشتازی خود در عرصه‌ی علمی و کنار گذاشتن مأموریت ویژه‌ی خود در اصلاح مسیر حرکت آموزش عالی کشور، چشم‌انداز، سیاستها، برنامه‌ها و حتی مقررات داخلی خود را در تشابه با رویه‌های معیوب نظام آموزش عالی کشور تنظیم کرد.

اکنون کار به جایی رسیده که «شبیه دانشگاهها» عمل کردن و رعایت استانداردهای وزارت علوم و وزارت بهداشت، برای بسیاری از مدیران و اعضای جهاددانشگاهی، آرمانی مطلوب تلقی می‌شود!

هنوز دیر نشده، گام نخست برای رهایی از این تقلید فلج کننده، بازگشت به مأموریتها، تکیه بر خودباوری و مرعوب نشدن در مقابل هجمه‌ی فکری و نظری مدرنیسم است؛ هجومی که بالغ بر یکصد سال است تلاش می‌کند تمام هویت ایرانی و اسلامی ما را ویران کرده و بر روی آن ویرانه، جهنمی به رنگ تمدن «نفس‌محور» غربی بنا کند.



[1]. اساسنامه مصوب جلسه ۸۸ مورخ 67.07.05 شوراي عالي انقلاب فرهنگي

[2]. اساسنامه ‌مصوب جلسه 263 مورخ 70.08.14 شورای عالی انقلاب فرهنگی

[3]. مرکزی که در خردادماه 1390 به دستور رهبر معظم انقلاب اسلامی تشکیل شد و مهم‌ترین وظیفه‌اش نظریه‌پردازی در خصوص مبانی و شاخصهای تكامل فرد و اجتماع بر اساس تعاليم و ارزش هاي متعالي اسلام است.

جهاددانشگاهی، از منظر بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی

جهاددانشگاهي از استوانه‌های انقلاب اسلامی[1] و رویش‌های اصلی آن[2]، نهادي است متشکل از نیروهای مؤمن، متخصص و انقلابی[3] که با انجام فعالیت‌های گزین[4] در عرصه‌های فرهنگی، علمی و فناورانه[5]، ماموریت دارد با تربيت شخصیت­های مؤمن و برجسته علمی و دلبسته به آرمان­های انقلاب اسلامی[6] و همکاری در مدیریت علم و تحقیقات کشور[7]، تحول کیفی دانشگاه‌ها[8] را با رویکرد همراهی علم و دین رقم بزند.

حفظ هویت اسلامی و انقلابی[9] و پرهیز از فعالیت‌های غیر مرتبط با مأموریت اصلی[10] و حساسیت‌های نابجای سیاسی[11] از ارزش‌های اصلی این نهاد است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
برای مطالعه‌ی پاورقی‌ها (ارجاعات به بیانات رهبری) به ادامه‌ی مطلب مراجعه فرمایید.
ادامه نوشته

🔻 اتحاد جماهیر شوروی!

▫️ بخش بزرگی از تاریخ معاصر جهان گره خورده است با نام اتحادیه‌ای بزرگ از کشورهای مختلف که تحت نظام کمونیستی حدود 70 سال گرد هم آمدند و کشور واحدی را ایجاد کردند که تنها در ایران به این نام خاص (یعنی شوروی) شناخته می‌شد و شاید تنها نمونه‌ای باشد که نام‌گذاری یک کشور براساس شیوه‌ی حکومتداری آن (یعنی شورا) انجام شده باشد، فلذا شوروی را شوروی می‌گفتند از حیث تعدد شوراها!

▫️ از سوی دیگر این کشور واحد، اتحادی ایدئولوژیک بود از جمهوری‌های در واقع مستقل و دارای تاریخ و جغرافیای خاص که تحت یک نظام و سیستم واحد اداره می‌شدند و پیگیر تحقق اصول و اهداف مشترکی بودند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

▪️ بی‌اختیار «جهاددانشگاهی» در ذهن مجسم می‌شود!

▪️ چرا که:

👈 ما هم متشکل از واحدها (بخوانید جمهوری‌های) نسبتاً مستقلی هستیم که هر یک هویت و تاریخی خاص دارند، آنچنانکه مشهور است در ابتدا برخی «واحد»های جهاددانشگاهی ایجاد شدند و سپس «ستاد و دفتر مرکزی» شکل گرفت. از سوی دیگر قدرت عمل و اختیار مستقل واحدهای سازمانی جهاددانشگاهی گاه به قدری زیاد است که برخی (به شوخی یا جدی) آن را از استانداران هم بیشتر می‌دانند؛ پس تعبیر «جمهوری» برای آنها (با کمی اغماض) پذیرفتنی است.

👈 تجمیع این واحدهای نسبتاً مستقل، ذیل اهداف، اصول، آرمانها، پرچم و مقررات واحدی انجام شده که در مجموع نظام مدیریتی متمرکزی را به وجود آورده است، فلذا تعبیر «اتحادیه» نیز بر این سیستم، چندان بیراه نیست.

👈 اما «شورا»، از ابتدا به عنوان یکی از ارکان جهاددانشگاهی بود، به نحوی که در سالهای نه‌چندان دوری، به جای «هیات امنا» دارای «شورای مرکزی» بودیم و هر واحد جهاددانشگاهی نیز «شورای مختص به خود» را داشت. این نظام و شیوه‌ی مدیریتی، کمابیش هنوز هم در جهاددانشگاهی پایدار است و بسیاری از مراجع اصلی تصمیم‌گیری در این نهاد، مبتنی بر شوراست (شورای علمی، شورای هماهنگی، شوراهای نظارت بر گسترش تشکیلات حوزه‌ها، شورای بررسی نهایی طرحها و ده‌ها شورای دیگر).

🔸 در مجموع به نظر می‌رسد مسمّای «اتحاد جماهیر شوروی» چندان با هویت و واقعیت جهاددانشگاهی مغایرتی ندارد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

🔻 تنها امیدواری‌ام این است که سرنوشت «آن» در کمین «این» نباشد!

✅ تأملی در تعامل با دولت

▪️ روسای واحدهای جهاددانشگاهی براساس یک رسم مبارک دیرین، هر از گاهی گرد هم جمع شده و ساعاتی را به همفکری و تبادل تجربیات می‌پردازند. در بخشی از برنامه‌ی مربوط به آخرین گردهمایی‌های برگزار شده (سال گذشته در دانشگاه شهید بهشتی) نکات و موضوعات ارزشمندی توسط آقای دکتر محمود متوسلی استاد اقتصاد دانشگاه تهران مطرح شد.

▪️ اصل بحث ایشان در نقد مبانی اقتصاد لیبرالیستی بود که جای دارد همانگونه که توسط ریاست محترم جهاددانشگاهی نیز مورد استقبال قرار گرفت، در جلسات تخصصی آتی، با تفصیل بیشتری مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

▪️ اما یکی از قابل تأمل‌ترین عباراتی که ایشان در سخنان خود از آن یاد کرد، چنین مضمونی داشت:

👈 «موتور حرکت کشور برای توسعه، گروه‌های کوچک است، از دولت توقع توسعه نداشته باشید»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

▪️ بنده به‌شخصه این رویکرد استراتژیک را برای سیاست‌گذاری کلان در جهاددانشگاهی، بسیار کارآمد و منطبق با مأموریت‌های بنیادی جهاددانشگاهی می‌دانم.

▪️ به گفته دکتر متوسلی، دولتها در چهار سال حاکمیت خود چنان درگیر تثبیت، اعمال و بهره‌برداری از قدرتِ در اختیار هستند که کمتر مجالی برای رعایت مصالح کلان و بلندمدت کشور و تدوین و اجرای برنامه توسعه می‌توانند داشته باشند و این یکی از اصلی‌ترین رموز عدم توفیق برنامه‌های توسعه در ایران است.

▪️ به این معضل عمومی، اضافه کنید تعامل شکننده تاریخی جهاددانشگاهی را در ارتباط با دولتها، به نحوی که با آمدن هر دولت جدید، همگی باید منتظر باشیم تا ببینیم علیه جهاددانشگاهی چه اتفاقی در شُرُف وقوع است؟ به چپ و راست هم کار ندارد، چپها از یک منظر محدودمان می‌کنند، راستها از منظری دیگر! هیچیک از جناحهای اصلی کشور سر همراهی همدلانه با جهاددانشگاهی را نداشته و نخواهند داشت.

▪️ از تحلیل موشکافانه‌ی آقای دکتر متوسلی می‌توان بدین نکته رسید که: چشم‌انتظار گره‌گشایی و پیشگامی دولت در امر توسعه نباید ماند. گاه دولتها خودشان چنان سدّی در برای توسعه‌اند که سازمان‌های توسعه‌گرا باید همه‌ی توان خود را صرف رفع «موانع دولت‌ساخته» کنند.

🔻 و اگر نگرانی از برخی سوء تفاهم‌ها نبود، جا داشت که برسیاق ضرب‌المثل ناجوانمردانه‌ی آمریکایی‌ها که می‌گوید: «سرخ‌پوست خوب، سرخ‌پوست مرده است»، جمله‌ای در وصف «دولت خوب» گفت!

🔸«چیزی شبیه پارلمان»


1. جهاددانشگاهی تا سال 1370 به جای «هیات امنا»، دارای «شورای مرکزی» بود؛ شورایی که از ترکیب 9 نفره‌ی آن، تنها یک نفر به‌ نمایندگی‌ از طرف‌ وزیر فرهنگ‌ و آموزش‌ عالی‌حضور داشت و این یعنی حداقل حضور بخش دولت در اداره‌ی جهاددانشگاهی.
در همان ایام و طبق اساسنامه مصوب، علاوه بر شورای مرکزی، پیش‌بینی شده بود تا به صورت سالیانه با تشکیل «مجمعی عمومی»، تبادل‌ نظر و ایجاد هماهنگی‌ در امور جاری‌ و آینده‌ جهاد، بین گروه کثیری از اعضای جهاد صورت گیرد (ماده 11 اساسنامه مصوب سال 1365).
اما با اصلاح اساسنامه‌ی جهاد در سال 1370، تغییرات مهمی ایجاد شد؛ با تشکیل «هیات امنا»، اکثریت اعضای این مهم‌ترین رکن سازمانی جهاد، به اعضای غیر جهادی واگذار گردید و تشکیل مجمع عمومی نیز از اساسنامه حذف شد.
شاید در آن مقطع تصور می‌شد که این تغییر، منجر به تسهیل تعاملات جهاد با قوه مجریه شده و به تقویت و توسعه‌ی فعالیتهای جهاد منجر می‌شود.  اما اکنون پس از گذشت سالها از این تغییر، می‌توان قضاوت بهتری نسبت به موضوع داشت؛ آیا سهیم کردن «دیگرانِ فارغ از دغدغه‌های جهاد»، در مهم‌ترین رکن سیاستگزار، برنامه‌ریز و تصمیم‌گیرنده‌ی جهاد به صلاح بوده است؟ آیا تأمین تعامل شایسته با بدنه‌ی اجرایی کشور از طریق دیگری ممکن نبود؟ به نظر شما اگر «هیات امنا»، همفکر، همراستا، هم‌انگیزه و هم‌راه با نیازها، مسائل و دغدغه‌های مدیریت ارشد جهاد است، چرا همین مدیران، از طرح برخی پیشنهادات (اعم از مقررات، آیین‌نامه‌ها، دستورالعملها و ...) در جلسات آن ابا دارند؟
2. شورای شهر، نقشی شبیه «پارلمان» را برای شهرداری‌ها ایفا می‌کند؛ سیاستها، برنامه‌ها و مقررات اجرایی مورد نیاز شهرداری‌ها، توسط شوراها تدوین و تصویب می‌شوند. شوراها حداقل سه مزیت مشخص دارند؛ انتخابی‌اند، دوره‌ای‌اند و دارای تنوع در ترکیب. ضرورتی که هیات امنای ما کمتر از آن بهره‌مند است.
3. به نظر می‌رسد شاید مناسب‌تر باشد «بالاترین رکن سازمانی جهاد»، برآمده از دل انتظارات، نیازها، الزامات و خواست‌های مجموعه‌ی جهادگران باشد. شاید بهتر باشد احیای سنت حسنه‌ی «شورا» (که همیشه یکی از ابزارهای مهم اداره‌ی جهاددانشگاهی بوده است)در این مهم‌ترین رکن دوباره مورد توجه قرار گیرد.
جهاددانشگاهی به مرجعی محتاج است که بتواند با در نظر گرفتن همه‌ی ویژگی‌ها، مأموریت‌ها و توانمندی‌های این نهاد انقلابی، از همه‌ی توان، سلیقه‌ها و ایده‌های موجود بهره‌گیری کند.
چه اشکالی دارد ما هم برای تعیین سیاستها، برنامه‌های کلان و خط‌مشی‌های جهاد «چیزی شبیه پارلمان» داشته باشیم که در آن «جهادگران» بیش از سایرین نقش داشته باشند؟ و ترکیب اعضای آن با حضور همه‌ی اقشار اثرگذار جهاد تعیین شود؛
▫️- اعضای هیات علمی، اعضای غیر هیات علمی
▫️- متخصصان حوزه‌های پزشکی، فنی و مهندسی، علوم انسانی، هنر، کشاورزی
▫️- صاحبنظران حوزه‌های پژوهشی، خدمات تخصصی، آموزشی، فرهنگی، اشتغال، اداری، مالی، حقوقی
▫️- مرد، زن
▫️- تهرانی، غیر تهرانی
▫️- صاحبان علم، مدیران اجرایی و ...
و به طور کلی همه‌ی توان علمی و اجرایی جهاددانشگاهی «با انتخاب سايرين» در آن حضور داشته باشند.

✅ ملاحظات و مخاطرات توسعه آموزش در جهاددانشگاهی


در ادامه یادداشت قبلی (با عنوان نفوذ در جهاددانشگاهی با استحاله‌ی ارکان معرفتی، فکری و فرهنگی)، برخی ملاحظات و مخاطرات مرتبط با توسعه‌ی حوزه آموزشی در جهاددانشگاهی را می‌توان به شرح ذیل برشمرد:
🔹 اول.تا حدود سال 1370، جهاددانشگاهی رسماً عهده‌دار دو وظیفه اصلی انجام «تحقیقات» و امور «فرهنگی» بود و «آموزش» جزء مأموریتها و وظایف اصلی جهاددانشگاهی محسوب نمی‌شد. بعدها در اصلاحیه‌ی اساسنامه (یعنی در اساسنامه مصوب سال 1370)، برخی وظایف مرتبط با این حوزه نیز اضافه شد.
🔹دوم. برخی پیشکسوتان جهاد معتقدند ورود جهاد به عرصه آموزش از باب اضطرار و عمدتاً با هدف تأمین منابع مالی لازم جهت انجام امور فرهنگی و توسعه بخش تحقیقات انجام شد. نوع آموزشهای کوتاه‌مدت ارائه شده توسط واحدها (که عمدتاً در حوزه‌ی آموزشهای عمومی مورد نیاز اقشار مختلف جامعه بوده است) این تحلیل را تقویت می‌کند.
🔹سوم. ویژگیهای وسوسه‌کننده درآمدهای آموزشی (نظیر روال‌های ساده‌تر در فرآیند ایجاد و توسعه مراکز آموزشی، وجود مقررات و رویه‌های تثبیت شده در بخش عمومی، سادگی تأمین کادر آموزشی، سرعت در سوددهی و ...) به‌تدریج واحدهای جهاد را به توسعه این حوزه سوق داد، به نحوی که امروز شاهدیم تعداد قابل ملاحظه‌ای از واحدها، اصلی‌ترین فعالیت و درآمدشان از آموزش است.
🔻اما این اتفاق چرا برای جهاددانشگاهی (به عنوان نهاد انقلابی) مخاطره‌آمیز است؟
عمده‌ترین دلایل:
▫️1.حوزه آموزشی به لحاظ ماهیت و نوع کارکرد، آمادگی بیشتری دارد تا ضمن بازتولید مقررات بخش دولتی، فرآیندها، اصول و ارزشهای سازمانهای بیرونی را پذیرفته و در داخل جهاد بومی‌سازی کند.
▫️2. توسعه مراکز آموزشی در جهاد، بابی است برای ورود «دیگران» به داخل (اعم از فراگیران، خانواده‌های آنها، مدرسان و ...) که لاجرم مراکز برای حفظ وضعیت درآمدزای خود، ملزم به رعایت هنجارهای آنها شده و در نهایت منجر به تغییر فضا و فرهنگ سازمانی خواهد شد. به این ترتیب به تدریج شاهد نفوذ و غلبه اصول، باورها، هنجارها، ارزشها و در یک کلام فرهنگ غیر انقلابی (دولتی ـ بخش خصوصی) در یک نهاد انقلابی هستیم.
👈- به طور مختصر، دو عامل فوق را می‌توان عمده‌ترین عوامل «عرفی شدن» فرهنگ سازمانی جهاددانشگاهی دانست.
👈 - از سوی دیگر افزایش سهم درآمدهای آموزشی از کل درآمدهای جهاد (روندی که از کمتر از 10 درصد در سالهای ابتدایی آغاز شد و در سالهای اخیر حتی تا حدود 40 درصد درآمدها را نیز شامل شد) باعث وابستگی بیشتر سازمان به این حوزه شده و «عرفی شدن» در جهاد سرعت بیشتری می‌گیرد و به‌تدریج «حوزه آموزشی» خود را و رویه‌ها و الزامات خود را به سایر حوزه‌ها تحمیل می‌کند.
♦️ برخی نشانه‌های حاکمیت یافتن رویه‌ها و الزامات حوزه آموزش در مجموعه جهاد:
▫️- اصرار برخی به استقرار «هیات علمی آموزشی» در جهاد در سالهای اخیر، که اگر در برابر آن مقاومت نمی‌شد، به‌زودی شاهد فروپاشی کامل حوزه پژوهشی بودیم.
▫️- واگذاری افتخارآمیز! امور مرتبط با جذب اعضای هیات علمی جهاد به مقررات بخش دولتی و حاکم کردن سازوکارهای وزارت علومی و وزارت بهداشتی در جهاد از طریق «استقرار هیات اجرایی جذب»، که به‌تدریج مدیریت کلان این بخش حساس و عمده از منابع انسانی جهاد را از دست ما خارج خواهد کرد.
👈 این چنین است که «فعالیتهای آموزشی» که در جهاد از باب «اکل میته» آغاز شد، بالقوه می‌تواند تمامی این نهاد و دستاوردهای خود را در خود حل و هضم کند و به آرامی یک نهاد انقلابی را که قصد داشت دانشگاه‌ها را جهت‌دهی کند، به یک دانشگاه تمام‌عیار دولتی یا نهایتاً غیر انتفاعی تبدیل نماید (داستاني شبيه اسب تروا).
🔻اکنون پرسیدن این سؤال معنای روشن‌تری دارد که: سهم معاونت آموزشی (و دیگر معاونتها) از فعالیتهای توسعه‌ای جهاددانشگاهی را چه کسانی و با چه استدلالی تعیین می‌کنند؟

✅ نفوذ در جهاددانشگاهی با استحاله‌ی ارکان معرفتی، فکری و فرهنگی


🔸 حدود سال 1376 بود. جهاد تهران طرحی پژوهشی در زمینه «امر به معروف و نهی از منکر» اجرا می‌کرد و بنده در آن مقطع همکاری مختصری با مجریان طرح داشتم. به خاطر دارم در مصاحبه‌های اولیه مربوط به طرح، خدمت آقای «ع.ع.» (یکی از صاحبنظران سیاسی فعال آن روز و امروز) رسیدیم. ایشان سخنان در خور تأملی ارائه نمود و با اشاره به اوضاعِ (البته به زعم ایشان) نامناسب فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن روز کشور، معتقد بود معضلات ما با مداخله خارجی‌ها (شبیه آنچه کمی بعد در عراق و افغانستان روی داد) حل نمی‌شود، که اگر این چنین شود دیگر حتی زن و بچه‌ی ما منتقدان نیز در امان نخواهند بود، بلکه باید فقط دعا کنیم این نظام از درون استحاله شود!
🔹 درست شنیدید؛ «استحاله از درون». این ایده‌ای است که سالهاست استراتژیست‌های اصلی جریان جهانی سلطه، در قبال انقلاب اسلامی در پیش گرفته‌اند و از حق نگذریم، در بسیاری زمینه‌ها نیز به لطف همراهی همفکران و ساده‌اندیشان داخلی، کاملاً موفق بوده‌اند!!
🔸 هیچیک از برنامه‌های عملیاتی مستقیم دشمنان این نظام (اعم از ترورها، تحریم‌ها، تخریب‌ها، فتنه‌انگیزی‌ها، جنگ افروزی‌ها، جاسوسی‌ها و ...) نتوانستند بدلی باشند برای اثری که «تهاجم و نفوذ فکری و فرهنگی» در تضعیف موج توفنده آرمانگرایی، حق‌طلبی، عدالت‌خواهی و سلطه‌ستیزی انقلاب اسلامی به جای گذاشت.
سیر استحاله‌ی داخلی آرمان‌ها، اندیشه‌ها، باورها و حتی نهادهای برخاسته از انقلاب اسلامی، تلخ و صدالبته عبرت‌آموز است.
👈 فعلاً با سایر ابعاد این تقابل کاری نداریم؛ رهبری فرمودند: «جهاددانشگاهی یکی از ستونهاي انقلاب اسلامی است»، به نظر شما در نقشه‌ی راه مقابله با انقلاب اسلامی، نفوذ و استحاله‌ی این ستون، طراحی نشده است؟ اگر بگوییم دشمنان با همه ارکان انقلاب اسلامی کار دارند، غیر از همین یکی! ساده‌لوحي و کوته‌فکری خود را آشکار کرده‌ایم و اگر بپذیریم که استحاله‌ی جهاددانشگاهی نیز در دستور کار بدخواهان است، آنگاه باید از خود بپرسیم:
▫️- مجاری استحاله و نفوذ در جهاددانشگاهی کدامها هستند؟
▫️- چه اندیشه‌هایی فرهنگ جهادی این نهاد را به سوی انفعال، سازشکاری، سکون و رکود سوق می‌دهند؟
▫️- چه کسانی مروج چنین اندیشه‌هایی در جهادند؟
▫️- کدام حوزه‌های عملکردی جهاد بیشتر در معرض این استحاله هستند یا به انجام آن یاری می‌رسانند؟ پژوهشی؟ آموزشی؟ فرهنگی؟ اشتغال؟
▫️- شیوه‌های شناسایی و مقابله با تاکتیک‌های نفوذ و استحاله در این نهاد چیست؟
▫️-... ؟
👈 دشمن در صدد فتح سنگر به سنگر ارکان انقلاب اسلامی است. این تنها یک «اعلام خطر» نیست، فرآیند استحاله‌ی جهاددانشگاهی سالهاست آغاز شده است، همین امروز هم برای تقابل دیر است، چه رسد به فردا؟