ناکامی بزرگ رفسنجانی‌ها!

هاشمی رفسنجانی کوچک (محسن) در مراسم نهمین سالگرد درگذشت هاشمی رفسنجانی بزرگ (اکبر)، در حسینیه جماران سخنرانی کرده و در تشریح و تبیین برخی ناکامی‌های پدر و در صدر شکست‌ها و ناکامی‌های وی گفته: «هم آیت الله هاشمی رفسنجانی و هم آیت الله خامنه‌ای، نظرشان شورایی بودن رهبری بود و با دوره‌ای بودن هم موافق بودند، ولی اتفاقاتی در بازنگری قانون اساسی افتاد که این موضوع به تصویب نرسید و در نهایت رسیدیم به رهبری فردی که مورد نظر هر دوی این بزرگوار هم نبود».

درباره‌ی شورایی یا فردی بودن رهبری و مباحثی که به اصلاح الگوی شورایی در رهبری و تثبیت الگوی فردی منتهی گردید، ابهام چندانی وجود ندارد، اما سؤال اینجاست اگر آیت الله خامنه‌ای (یا حتی دیگران) در خصوص «دوره‌ای شدن» و یا به تعبیر دیگری، محدودیت زمانی دوره‌ی رهبری، نظری داشته‌اند، آیا نباید این موضوع به صورتی مشخص در فرآیند بازنگری در قانون اساسی مطرح می‌شد؟ با مرور متن مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (تیر ماه 1368)، روشن می‌شود که در جلسات متعدد شورا، اعضا به جزئی‌ترین مباحث مربوط به رهبری نظام ورود کرده و اظهار نظر نموده‌اند، اما «حتی برای یک مرتبه» اشاره‌ای «حتی غیر مستقیم» نیز توسط «هیچیک» از اعضای شورای بازنگری به «دوره‌ای بودن رهبری» نشده است.

اینکه کسی در مرتبه‌ی نظر، قائل به دیدگاهی باشد و برای آن استدلالی هم ارائه دهد، فی‌نفسه امرمذمومی نیست، اما اولاً اینکه برای تثبیت نظر خود، دروغی را به قصد تحریف واقعیات تاریخی انتشار دهد موضوع دیگری است، ثانیاً نفس طرح چنین موضوعی در «شرایط فعلی» نیز معنادار است؛ به نظر می‌رسد این بیان، تلاش دوباره‌ی طیف لیبرال برای احیای استراتژی همیشگی‌شان در تضعیف نقش و جایگاه ولایت فقیه و چیزی فراتر از یک خطای بیانی معمول باشد، چنانکه پیش از این محسن کدیور برای تبیین این استراتژی (دوره‌ای شدن رهبری)، بارها تلاش تئوریک ناکام داشته است.

نبرد رسانه‌ای در خطابه‌های اهل بیت امام حسین (ع)

اشاره شد که سخنان تبیینی و جنگ رسانه‌ای دو سردار باقی‌مانده سپاه امام حسین (ع)، در کمتر از چهل روز، توانست تصویر دقیقی از جبهه‌ی پیروز در واقعه‌ی کربلا ارائه کند؛ به گونه‌ای که «یزید» از کرده‌ی خود ابراز ندامت کرد، ابن زیاد را لعنت کرد، برای امام حسین علیه‌السلام مجلس روضه گذاشت و اهل بیت پیامبر (ص) را با احترام عازم مدینه کرد.

اما در چند سخنرانی کوتاه خاندان نبوت، چه اشاراتی وجود داشت که تا این اندازه اثرگذار گردید؟

آنچه در اسناد تاریخی به عنوان مهم‌ترین خطابه‌های اهل بیت امام حسین (ع) پس از واقعه عاشورا ذکر شده، شامل سه خطابه از حضرت زینب (س) است که دوتای آن در کوفه و یکی در شام بیان شده، دو خطابه از امام سجاد (ع) است که یکی در کوفه و دیگری در شام بیان شده و یک خطابه از فاطمه صغری، دختر امام حسین (ع) است که در کوفه بیان شده است.

در ادامه، مهم‌ترین ویژگی این خطابه‌ها که تقریباً به صورت مشترک در همه‌ی آنها قابل درک است، ذکر می‌شود؛

1. نخستین ویژگی این خطابه‌ها این است که مخاطب اصلی سخنان، «عامه مردم» هستند و نه یک گروه و قشر خاص (حاکمان، نخبگان، علما یا ...).

2. محتوای کلی سخنان نیز، سرزنش مردم بابت کوتاهی در امر یاری‌رساندن به امام و تذکر این نکته است که آنها در پیدایش واقعه کربلا مسئولند.

3. شیوه‌ی ارائه‌ سخنان تند و عتاب‌آلود و اعلام انزجار از عملکرد ایشان است (به عنوان نمونه عباراتی چون: «ای مردمان حیله‌گر و خیانتکار»، «ای اهل مکر و خدعه»، «آیا در میان شما جز وقاحت و رسوایی، سینه‌های آکنده از کینه، دو رویی و تملق، ذلت و حقارت در برابر دشمنان چیز دیگری نیز یافت می‌شود»، «ای بی‌وفایان مکار» و ...)

4. علاوه بر نقد تند و صریح عملکرد مردم، لحن سخنان نیز مملوّ از بار عاطفی و احساسی است که هدف اصلی آن بیدارشدن وجدان خفته مردم است. (در توصیف خطبه امام سجاد (ع) در شام آمده: آنقدر به این حماسه مفاخره‌آمیز ادامه داد که صدای شیون مردم بلند شد)

5. یادآوری عواقب رفتار مسئولیت‌ناشناسانه مردم با عباراتی چون: «ای اهل کوفه! هلاکت بر شما باد! و اکنون منتظر باشید که خیلی زود لعنت و عذاب خدا، پی در پی از آسمان بر شما وارد خواهد شد و شما را به کیفر کردارهای خود، معذّب خواهد نمود»، «عذاب آخرت در مقایسه با این امر، بسیار شدیدتر و خوار کننده‌تر است»، «کیفر آنکس که حسین را کشت، آتش جهنم است»، «ای یزید زودا که به نیاکانت بپیوندی و در آن روز آرزو می‌کردی که ای کاش شَل بودی و لال و نمی‌گفتی آنچه را که گفتی و نمی‌کردی آنچه را که کردی»، «همین قدر تو را بس است که خدا و پیامبر دشمنت و صاحب خون، و جبرئیل پشت و پشتوانه پیامبر باشد» و ...

6. یکی از مهم‌ترین ویژگی خطبه‌ها، بهره‌مندی کامل از فصاحت و بلاغت است، چنانکه در وصف سخنان حضرت زینب (س) گفته‌اند: «گمان برده شد که امام علی(ع) خطبه می‌خواند» یا ابن زیاد سخنان ایشان را قافيه‌پردازانه و سجع‌آمیز توصیف کرده است. در خطابه‌ها، اقتباس‌های فراوانی از آیات و تمثیلات قرآنی و کلام پیامبر اکرم (ص) آمده است که به دلیل مؤانست فرهنگ عمومی مردم با آنها، بر میزان اثرگذاری بلاغت و فصاحت کلام افزوده است.

7. یکی از ارکان اصلی سخنان، «تحقیر حاکمان اموی» است که خود باعث دمیدن روح شجاعت و تهوّر در مخاطبان می‌شود. طرح این عبارات تحقیرآمیز از سوی حضرت زینب (س) به عنوان یک زن، بیش از پیش اثرگذاری و کوبندگی داشته است. نقل است که حضرت زینب (س) در کاخ حاکم کوفه، بی‌اعتنا به وی وارد شد، ابن زیاد پرسيد: كيستى؟ ولى جوابى نشنيد. ابن زياد سه بار سؤال خود را تكرار كرد، اما حضرت زينب (س) به منظور تحقير او جواب نداد و در هنگام سخن با وی نیز او را «پسر مرجانه» خطاب کرد.

برخی دیگر از عبارات عزت‌مندانه در این خطابه‌ها بدین قرار است: «ای فرزند آزادشده‌ها» (در خطاب به یزید)، «ای یزید، آیا گمان برده‌ای حال که جای جای زمین و آفاق آسمان را بر ما گرفتی و بستی و ما چونان کنیزان رانده شدیم، مایه خواری ما و موجب کرامت توست»، «چگونه امید دلسوزی و غمگساری باشد از فرزند کسی که جگرهای پاکان را به دهان گرفته و گوشت وی از خون شهداء پرورش یافته است؟»، «یزید، گر چه مصیبت‌ها و بلاهای زیاد از تو بر من فرود آمد ولی هماره قدر تو را ناچیز دانسته فاجعه‌ات را بزرگ، و نکوهشت را بزرگ می‌شمرم»، «سنگ و خاک بر دهان تو، ای کسی که افتخار می‌کنی به کشتن مردمانی که خداوند آنان را از هر پلیدی پاک و پاکیزه گردانید» و ...

8. اما نهایتاً، بخش اصلی و مهم خطابه‌های بیان شده، تأکید وابستگی جمع اسرا به خاندان نبوت و ذکر جایگاه، فضائل و خصائص نیکوی پیامبر و خاندان اوست تا از این طریق شبهه و فتنه‌ی خطرناک معاندت با اسلام و مخالفت با پیامبر زدوده شود.

عبارات بسیاری در خطابه‌های ذکر شده موجود است که تنها به برخی از آنها اشاره می‌شود؛

برای آنان که مرا نشناختند با معرفی پدران و خاندانم خود را به آنان معرفی می‌کنم. من فرزند مکه و منایم. من فرزند زمزم و صفایم. من فرزند کسی هستم که حجرالاسود را با ردای خود حمل و در جای خود نصب فرمود. من فرزند بهترین طواف و سعی کنندگانم. من فرزند بهترین حج گزاران و تلبیه گویان هستم. من فرزند آنم که بر بُراق سوار شد. من فرزند پیامبری هستم که در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصی سیر کرد. من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدرةالمنتهی برد و به مقام قرب الهی و نزدیکترین جایگاه مقام باری تعالی رسید. من فرزند آنم که برای ملائکه آسمان نماز گزارد. من فرزند آن پیامبرم که پروردگار بزرگ به او وحی کرد.

من فرزند کسی هستم که بینی گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند. من پسر آن کسی هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه می‌رزمید و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد و در بدر و حنین با کافران جنگید و به اندازه چشم برهم زدنی به خدا کفر نورزید. من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم. من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم. من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یاری کرد. من فرزند آنم که از حریم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد. من فرزند بهترین قریشم. من پسر اولین کسی هستم از مؤمنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت. من پسر اول سبقت گیرنده‌ای در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم. من فرزند آنم که به مثابه تیری از تیرهای خدا برای منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یاری کننده دین خدا و ولی امر او، و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهی بود. او جوانمرد، سخاوتمند، نیکوچهره، جامع خیرها، سید، بزرگوار، ابطحی، راضی به خواست خدا، پیشگام در مشکلات، شکیبا، دائماً روزه‌دار، پاکیزه از هر آلودگی و بسیار نماز می‌خواند. او رشته نسل دشمنان خود را از هم گسیخت و شیرازه گروه‌های کفر را از هم پاشید. او دارای قلبی ثابت و قوی و اراده ای محکم و استوار و عزمی راسخ بود و همانند شیری شجاع که وقتی نیزه‌ها در جنگ به هم درمی‌آمیخت آنها را همانند آسیا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراکنده‌می‌ساخت. او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است که مکی و مدنی و خیفی و عَقَبی و بدری و اُحدی و شَجَری و مهاجری است، که در همه این صحنه‌ها حضور داشت. او سید عرب است و شیر میدان نبرد و وارث دو مشعر، و پدر دو فرزند: حسن و حسین. آری او، جدم علی بن ابی‌طالب است.

ماییم گنجینه علم و فهم و حکمت او و حجٌت خدا بر بندگانشان در روی زمین برای همه سرزمین‌ها. خداوند ما را به کرامت خود بزرگ داشت و به سبب محمد (ص) بر بسیاری از مردم خود برتری داد.

جنگ ترکیبی عاشورا

واقعه‌ی دهم محرم سال 61 هجری، «در ظاهر» شکستی سنگین برای جبهه‌ی حق بود؛ در کمتر از یک روز، تقریباً تمامی رهبران، سرداران و فرماندهان ارشد جریان اصیل اسلامی، به شهادت رسیدند و قهقهه‌ی مستانه‌ی پیروزی، از جبهه‌ی نفاق و کفر و شرک به آسمان برخاست. اما، در کمتر از چهل روز، با جنگ نرم، تبیینی و رسانه‌ای دو سردار سپاه حق (حضرت زینب سلام الله علیها و امام سجاد علیه‌السلام)، ورق به‌کلی برگشت به گونه‌ای که «یزید» از کرده‌ی خود ابراز ندامت کرد، ابن زیاد را لعنت کرد، برای امام حسین علیه‌السلام مجلس روضه گذاشت و اهل بیت پیامبر (ص) را با احترام عازم مدینه کرد.
اینکه این «نبرد رسانه‌ای» چگونه شکل گرفت و اداره شد، نکاتی دارد که بدان خواهیم پرداخت.
جریان‌سازی‌های بعدی امامان شیعه از این واقعه (که خود حدیث مفصل دیگری است)، باعث شد «عاشورا» به بنیادی‌ترین کلیدواژه‌ی شیعه و مؤثرترین رمز ماندگاری آن در تاریخ بدل شود.

هندوستان، پاکستان و خباثت انگلستان

نفوذ سلطه‌ی بریتانیا در شبه قاره هند، که از اوایل قرن هفدهم با ایجاد کمپانی «هند شرقی» آغاز شده بود، به تدریج با تقویت حکومت‌های محلی دست‌نشانده ادامه یافت و با سرکوب نهضتهای مردمی آزادی‌طلبانه و تصرف گام به گام سرزمین‌های بیشتر، برای قرنها با قوّت ادامه یافت و در نهایت بریتانیا برای حدود یکصد سال به طور مستقیم هندوستان بزرگ را به عنوان بخشی از مستعمرات خود تحت سلطه قرار داد.

در تمام این سالها (حدود 350 سال) «غارت» منابع بی‌نظیر سرزمین هند (همچون سایر مستعمراتشان در استرالیا و اقیانوس آرام، آمریکای شمالی و دریای کارائیب، آفریقا و غرب آسیا)، یگانه برنامه‌ی استعمارگران بود و مهم‌ترین راهبردشان برای تحقق این برنامه، تضعیف قدرتها و حکومتهای بومی و محلی از طرق ایجاد اختلافات قومی، مذهبی و نژادی بود؛ شیوه‌ای که در تاریخ سراسر شرم‌بار انگلستان قابل مشاهده و رهگیری است.

مبارزات مردم شبه قاره خصوصاً در دوره‌ای که بزرگانی چون مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو و محمد علی جناح رهبری جنبش‌های استقلال‌طلبی را هدایت می‌کردند، انگلستان را وادار به عقب‌نشینی و پذیرش شكست نمود.

مبارزات استقلال‌طلبانه که سالها تداوم داشت، بلافاصله بعد از اتمام جنگ جهانی دوم، به ثمر نشست و در اگوست سال 1947 حاصل آن در شکل ایجاد دو کشور مستقل «هند» و «پاکستان» نمایان شد.

پس از مرزبندی پرحاشیه‌ای که توسط نماینده‌ی بریتانیا، «سیریل رادکلیف» انجام شد (شخصی که هرگز پای در شبه قاره هند نگذاشته بود! و صدالبته به پاس خدمات شایانش به ملکه، بعدها از القاب و الطاف خاص ایشان نیز برخوردار گردید)، مقرر بود مسلمانهای شبه قاره، در پاکستان (که آن زمان دو بخش شرقی و غربی داشت و بعدها بخش شرقی آن با عنوان «بنگلادش» کشور مستقلی شد) مستقر شوند و هندوها و پیروان دیگر ادیان، در هندوستان.

مرزبندی پرابهام و حساب ناشده‌ی رادکلیف، باعث شد تا در منطقه‌ی كشمیر که به دلیل غلبه جمعیت مسلمان باید با دیگر ایالات مسلمان‌نشین به پاكستان ملحق و به جزئی از پاكستان تبدیل می شد، بنیان فتنه‌ای تاریخی شکل بگیرد. با نقشه خبیثانه انگلیس، برای منطقه کشمیر حاكمی هندو از طرف دولت استعمارگر بریتانیا انتخاب شد و او برخلاف توافق و نظر مردم، دستور پیوستن به هند را داد. همین عامل موجب اختلاف میان هند و پاكستان شد. با دخالت سازمان ملل در منطقه، یك خط آتش بس ایجاد شد و مناقشات و درگیری های موقتاً فرو نشست اما ریشه اختلافات باقی ماند، به طوری که تا پیش از این به خاطر این اختلاف، سه جنگ بین دو كشور به وقوع پیوسته بود که اکنون آتش جنگ چهارم نیز شعله‌ور شده است.

تنها در درگیری‌های نخست مربوط به تجزیه‌ی شبه قاره، دهها میلیون نفر آواره و در نتیجه‌ی خشونت‌های ناشی از این اختلافات، صدها هزار نفر (که در برخی منابع تا دو میلیون نفر هم ذکر شده) کشته شدند و میلیون‌ها نفر دیگر نیز زخمی شدند.

به تعبیر رهبر انقلاب، «انگلیس‌ها این زخم را تعمداً در شبه قاره هند کاشتند و گذاشتند تا همیشه بین این دو کشور، مشکل و اختلاف و دعوا وجود داشته باشد».

شبیه این سیاست خباثت‌آلود انگلیسی در دیگر كشورها نیز پیاده‌سازی شد؛ بسیاری از اختلافات بین کشورهای دنیا به واسطه‌ی طراحی مرزهایی است که توسط انگلیس خبیث انجام شد؛

  • اختلاف بین یمن و عمان (بر سر جزایر حلانیات)،
  • اختلاف بین امارات با ایران (بر سر سه جزیره ایرانی تنب بزرگ و کوچک و بوموسی)،
  • اختلاف بین پاكستان و افغانستان در مرز دیورند
  • اختلاف بین مصر و سودان در منطقه مرزی حلايب و شلاتين
  • اختلاف میان مراکش و جمهوری دموکراتیک عربی صحرا
  • اختلافات مرزی در شاخ آفریقا بین اتیوپی و اریتره
  • اختلافات متعدد در منطقه خاورمیانه، پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی

و بسیاری موارد مشابه نیز از دیگر مصادیق این سیاست خبیثانه انگلستان به شمار می روند.

🔹 به یاد شهید دکتر سیدمحمد علی شاه موسوی گردیزی؛ مشهور به چمران افغانستان

ــ متولد 1338 در شهر گردیز مرکز ولایت پکتیا
ــ از سادات شیعه اثنی عشری
ــ در سال 1359 به ایران مهاجرت می‌کند
ــ در دوران دفاع مقدس همدوش مجاهدان ایرانی در جبهه‌ها حاضر می‌شود؛ در مناطق عملیاتی بازی دراز، هویزه، پادگان حمید، شلمچه، خرمشهر و جزایر مجنون.
ــ در سال 1361 برای جهاد با اشغالگران روس به افغانستان باز می‌گردد
ــ در شهریور 1365 در حمله نظامیان اشغالگر روس از ناحیه گردن مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد، گلوله‌ای که تا پایان زندگی در گلویش باقی می‌ماند.
ــ سال 1369 به ایران مراجعت نموده و در دانشگاه علوم پزشکی تهران دانشجو می‌شود
ــ در سال 1378 موفق به دریافت مدرک دکترای پزشکی می‌شود
ــ در سال 1381 به افغانستان مراجعه نموده و مشغول فعالیتهای سیاسی و فرهنگی می‌شود
ــ در مهر 1382 پس از بازگشت از سفر حج، توسط متجاوزان آمریکایی دستگیر شده، ابتدا به زندانی در بگرام و بعد به گوانتانامو منتقل می‌شود
ــ 43 ماه اسارت را در گوانتانامو تجربه کرده و در سال 1386 به افغانستان باز می‌گردد
ــ سرانجام در 12 مرداد 1397 در عملیات تروریستی داعش در مسجد صاحب الزمان شهر گردیز به شهادت می‌رسد.

شهید مدرس: رضاخان عامل اجرای مقاصد انگلستان در ایران است.

🔹 اختلاف من با رضاخان بر سر كلاه و عمامه و اين مسائل جزئي نيست.

🔸 من در حقيقت با سياست انگلستان كه رضاخان را عامل اجراي مقاصد استعماري خود در ايران قرار داده، مخالفم.

🔹 من با سياستهائي كه آزادي و استقلال ملت ايران و جهان اسلام را تهديد مي‌كند، مبارزه مي‌كنم و راه و هدف خود را هم مي‌شناسم.

🔸 در اين مبارزه هم پشت سر خود را نگاه نمي‌كنم كه شما يا كسان ديگري مرا همراهي مي‌كنند يا نه، لازمه‌ي مبارزه در اين راه از خودگذشتگي و فداكاري است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

📚 منبع: کتاب «مدرس شهيد، نابغه ملي ايران»، تألیف علي مدرسي، انتشارات بدر، اصفهان 1357

خاطره کوتاه از امام موسی صدر

از من قول گرفته بود ...

قرار بر اين بود:

اگر در جايي مردم به استقبالش آمدند، خودرو را حداقل صد متر دورتر نگه دارم.
آن وقت خودش پياده مي‌شد و با پاي پياده به استقبالِ مردم مي‌رفت.

 

اعترافات (14)

رابین رایت (روزنامه‌نگار آمریکایی): حضور فعال و معتقدانه زنان در جامعه‌ی ایرانی، یکی از نتایج بزرگ انقلاب اسلامی است.

اعترافات (13)

دبیر کل جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین: انقلاب اسلامی ایران، مبارزه با دولت صهیونیستی را از قالب مبارزه «اعراب و اسرائیل» به مبارزه «کشورهای اسلامی» با اسرائیل مبدل ساخت.

اعترافات (12)

دانیل پایپس (رییس انستیتو پژوهش‌های سیاست خارجی آمریکا): امروز مسلمانان جهان به ایران نظر دارند و از آن الگوبرداری می‌کنند.

اعترافات (11)

یرواند آبراهامیان (استاد دانشگاه نیویورک): ... در تاریخ معاصر جهان، انقلاب اسلامی ایران پدیده‌ای بی‌همتاست.

اعترافات (10)

رابین رایت (روزنامه‌نگار آمریکایی): انقلاب اسلامی ایران، آخرین و بزرگترین انقلاب تاریخ بشریت خواهد بود.

اعترافات (9)

محمد العاصی (امام جمعه مسجد واشنگتن): امام خمینی عزیز ما، جهان لامذهبی و دنیاگرایی را متلاشی ساخت ...

اعترافات (8)

الکساندر دوگین: من از تحسین‌کنندگان بزرگ امام خمینی و انقلاب اسلامی، این معجزه تاریخی و پیروزی روح بر ماده هستم ...

اعترافات (7)

سولیوان و پارسونز (سفرای آمریکا و انگلیس در تهران): نرخ تورم به 30 درصد رسید ... وضع زندگی در تهران فضاحت‌بار بود ... در وضع توزیع برق کشور اختلال ایجاد شد ...

اعترافات (6)

دکتر یرواند آبراهامیان: 60 درصد از کودکان نمی‌توانستند دوره دبستان را به صورت کامل طی کنند .... تنها 30 درصد از داوطلبان کنکور می‌توانستند وارد دانشگاه‌ها شوند ...

اعترافات (5)

جان فوران (استاد دانشگاه کالیفرنیا): در سال 1354 بالغ بر 60 درصد مردان و 90 درصد زنان  روستایی بی‌سوادند ... 96 درصد روستاها برق نداشتند.

اعترافات (4)

جان فوران (استاد دانشگاه کالیفرنیا): در سال 1356 ایران بدترین نسبت پزشک به بیمار و بالاترین نرخ مرگ و میر نوزادان و اطفال را در خاورمیانه دارا بوده است ...

اعترافات (3)

جان فوران (استاد دانشگاه کالیفرنیا): 46 درصد شهرنشینان در سال 1352 دچار سوء تغذیه بودند ...

اعترافات (2)

فرانس فیتزجرالد (نویسنده سرشناس آمریکایی): ثروت کشور بیشتر به سوی کالاهای مصرفی سرازیر شده است.

اعترافات (1)

اردشیر زاهدی (وزیر خارجه دولت هویدا): وضع اقتصادی خراب بود ... هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شدیم، می‌دیدیم که چند نفر از مردم از گرسنگی مرده‌اند ...

خیانت‌های یک عنصر وابسته (برش‌هایی از زندگی رضاخان)

🔻 قسمت دهم و پایانی ـ سرسلسله‌‌ی فساد!

ـــــــــــــــــــ

👈 نه‌تنها دهها یادداشت نظیر آنچه تا کنون تقدیم شد، بلکه می‌توان دهها جلد کتاب در وصف خیانت‌ها و جنایتهای رضاخان و فرزند بدتر از خودش، به رشته‌ی تحریر درآورد (کما اینکه در این خصوص بسیار گفته و نوشته‌اند)، اما یقیناً بسط تاریخی بسیاری از خیانت‌هایی که این سلسله پایه‌گذارش بودند، همچنان ادامه داشته و دامنه‌ی جنایاتشان در حوزه‌های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران هنوز هم ملموس و مشهود است. اما چه می‌توان کرد که مجال اندک است و موضوعات بسیار؛ لذا این یادداشت، یادآور آخرین نکات در خصوص بنیانگذار حکومت استبدادی وابسته‌ی رضاخان خواهد بود.

ـــــــــــــــــــ

🔹 بی‌تدبیری رضاخان در دوره‌ی حدود 20 ساله‌ی حاکمیت خود، کار را بدانجا رساند که ایران که در سالهای دورتر، صادر کننده‌ی غله محسوب می‌شد، دچار قحطی و فقر شود؛ «شورش نان در تهران و دیگر شهرها»، تنها یکی از وقایعی است که بلافاصله پس از عزل رضاخان رخ نمود و جامعه را دچار آسیب کرد. بی‌لیاقتی رضاخان در دفاع از حاکمیت ملی، کار را به آنجا رساند که ایران تا سالها لگدمال حضور سربازان بیگانه‌ی بریتانیا و روس و دیگر کشورها شد، منابع‌مان به غارت رفت و طبق گواهی تاریخ هزاران هزار نفر از مردم طی سالهای بعد به‌واسطه‌ی اختلافات و درگیری‌های داخلی، گرسنگی و فقر و نبود بهداشت تلف شدند.

🔸 تهی کردن مشروطه از ماهیت خود و تحت سلطه درآورن مجلس شورای ملی، خیانت دیگر رضاخان به آرمانهای انقلابی بود که با حمایت گروه‌های مختلف مردم به ثمر نشسته بود.

🔹 رضاخان بنیانگذار نوع جدیدی از استبداد در ایران است که تا پیش از وی سابقه نداشت؛ «استبداد وابسته و در خدمت بیگانه». تمدید قرارداد نفتی با شرکت انگلیسی دارسی نمود بارزی از این سرسپردگی است. قاجار و پیش از قاجار، هر چه بودند، وابسته به بیگانه نبودند. از ویژگی‌های شخصیتی بارز رضاخان این بود: شدید و غلیظ در مقابل مردم، خوار و ذلیل در مقابل بیگانه!

🔸 مبارزه با هویت ملی و دینی، یکی از بزرگترین خیانتهای رضاخان بود که در قالب تظاهر به ملی‌گرایی صورت گرفت. اجرای نسخه‌های غیربومی در آموزش و پرورش، دادگستری، ساختار ادارت دولتی و نظایر آن، نمود بارز این تقلید کور از غرب است. او حتی در تقلید از غرب هم، مزایای فرهنگی آنها را (نظیر: پشتکار و سخت‌کوشی، جستجوگری، علم‌آموزی و ...) اخذ نکرد و تنها به برخی مظاهر آن بسنده کرد.

🔹 بذل و بخشش بخشهایی از سرزمین ایران به همسایگان، مبارزه‌ی صریح و خشونت‌بار با دین، علما و مظاهر دینی و فرهنگی، قتل خاموش بیش از ۲۰۰ شاعر و نویسنده به‌نام ایرانی، ثروت‌اندوزی، رانت‌خواری و ایجاد فساد سیستماتیک در حوزه‌ی اقتصاد کشور، تخریب خودکفایی و بنیانگذاری اقتصاد وابسته به غرب در کشور و حذف نقش مردم در اداره‌ی جامعه، تنها بخشهای کوچکی از اقداماتی است که رضاخان بدانها دست زد؛ اقداماتی که هنوز هم پیامدهای برخی از آنها با گذشت حدود یکصد سال، دامن اقتصاد و فرهنگ جامعه‌ی ایرانی را رها نکرده است.

👈 این بود سرگذشت حاکمی که با اذن انگلیس آمد با اشاره انگلیس رفت. برخی در این سالها بسیار کوشیدند تا چهره‌ی او را تطهیر کرده و بر جنایتهایش سرپوش بگذارند، اما هر که تورقی در تاریخ یکصد ساله‌ی اخیر ایران نماید، تنها چهره‌ای که از رضاخان در خاطرش می‌ماند همین خواهد بود: قزّاق قلدرِ بی‌سوادِ بی‌معرفتِ وابسته‌ی فاسدِ معتاد!

👈 خیانت‌های یک عنصر وابسته (برش‌هایی از زندگی رضاخان)

🔻 قسمت نهم ـ گدایی که معتبر شد!

ـــــــــــــــــــ

▫️ در نوبت‌های گذشته بخش کوچکی از جنایتهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کودتاچی مورد حمایت انگلستان (رضاخان) ترسیم شد، در این نوبت نگاه کوتاهی به خیانتهای اقتصادی او خواهیم داشت.

ـــــــــــــــــــ

🔸 به گواهی اسناد معتبر تاریخی، رضاخان در غصب املاک سیری نداشت. این نکته حتی در خاطرات درباریان (نظیر حسین فردوست) به‌کرّات ذکر شده است. رضاخان برای به چنگ آوردن املاک مرغوب کشور حاضر بود دست به هر جنایتی بزند (قتل، شکنجه، تهدید و ارعاب و ...)

🔸 ولع زمین‌‌خواری رضاخان از سال ۱۳۰۲ شروع شد و چراغعلي خان (که پیشکار رضاخان بود و بعدها به اميراکرم معروف شد) بين سالهاي ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۸ حدود 20 آبادی را در مازندران (در منطقه کیاکلا) براي رضاخان خريد. این ولع همچنان ادامه داشت تا اینکه تنها در منطقه مازندران (محدوده‌ی بين گرگان تا تنکابن) به تصاحب و تملک حداقل ۵۰۰ آبادي رسید! (شامل شهرستانهای نور، کجور، رودهن و ...)

🔸 حرص سیری‌ناپذیر قزاق سوادکوهی به مازندران ختم نشد، رضاخان در منطقه کرمانشاه نیز حدود یکصد آبادی را (در محدوده‌ی اسلام‌آباد غرب) تصرف و تملک کرد!

🔸 شهرهای بجنورد، فريمان، ورامين، تاکستان، زنجان و دماوند نیز از چشم طمع رضاخان دور نماند و املاک و آبادی‌های مرغوب این مناطق همگی به نام رضاخان سند خورد!

🔸 تعدد زمین‌های تصاحب شده به‌قدری بود که برای اداره‌ی آنها اداره‌ای اختصاصی تحت عنوان «اداره املاک واگذاري» ایجاد گردید. اين اداره در اواخر حکومت رضاخان، هفت کارپرداز داشته که تحت کنترل افسران و درجه داران ارتش اداره مي‌شده و حقوق آنها از لشکر اول پياده پرداخت مي‌شد.

🔸 تصویب لایحه‌ی رضاخانی «فروش املاک خالصه» در مجلس شورای ملی در سال 1312، ابزاری جهت تسهیل زمین‌خواری رضاخان شد و همانگونه که ذکر شد از این تاریخ به بعد، صاحبان بسیاری از املاک مرغوب کشور، مورد تهدید، دستگیری، شکنجه و تبعید قرار گرفتند تا مجبور به واگذاری املاکشان شوند. (مرگ محمدولي خان تنكابني و پسرش، قتل سردار معزز بجنوردي و اقبال‌السلطنه ماكویي از پیامدهای همین داستان است)

🔸 همه اين املاک به نام شخص رضاخان بوده و تمام دارايي و درآمد آنها نيز به حساب شخصي او مي‌رفت. از طريق غارتگري‌هاي رضاخان، مقادير معتنابهي جواهرات به دست آمد كه در اواخر حكومت او در حدود 70 صندوق نگهداري مي‌شدند. بسیاری از این جواهرات و اشیای گران‌بها به هنگام تبعيد رضاشاه، به بندرعباس منتقل شد و به كشتي تجاري‌اي حمل گرديد كه قرار بود او و خانواده‌اش را به تبعيد ببرد. پس از ساعاتي ظاهراً رضاخان را برای صرف چاي به كشتي جنگي دعوت می‌كنند، در همين هنگام كشتي تجاري مذکور با كليه محموله به سوي انگلستان حركت كرده و به اين شكل، اموال به تصرف دولت بريتانيا درآمد.

🔸 رضاخان تا آخرین روزهای سلطنت دست از زمین‌خواری نکشید. حتی نقل شده است که او به هنگام کناره‌گیری، مشغول تصاحب یک منطقه وسیع از اراضی خوب نزدیک «کرند» از راه خرید اجباری به حساب شخصی خودش بود.

ـــــــــــــــــــــــــــ

👈 با مشاهده ولع سیری‌ناپذیر رضاخان، بهتر می‌توان فهمید که چرا قدیمی‌ها می‌گفتند: «یارب مباد آنکه گدا معتبر شود»

چرا که می‌دانستند: «گر معتبر شود ز خدا بی‌خبر شود»

✅ خیانت‌های یک عنصر وابسته (برش‌هایی از زندگی رضاخان)

🔻 قسمت هشتم ـ جنایت در مسجد گوهرشاد

ـــــــــــــــــــ

▪️ در نوبت‌های گذشته بخش کوچکی از جنایتهای حاکم دست‌نشانده‌ی انگلستان (رضاخان) ترسیم شد، اما رویکرد خشونت‌بار او در مبارزه با دین، آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی مردم ایران تنها به آن موارد محدود نیست، سال 1314 یکی از جنایتهای اصلی دوران حاکمیت او به وقوع پیوست؛ کشتار مردم بی‌پناه در مسجد گوهرشاد.

ـــــــــــــــــــ

🔹 رضاخان سیاستهای خود در مبارزه با سنتهای ملی و مذهبی مردم را از سال 1307 با فرمان تغییر لباس آغاز کرد. او ابتدا مردان را ملزم به استفاده از کلاه پهلوی کرد، پس از مدتی دستور تغییر کلاه پهلوی به کلاه شاپو صادر شد!

🔹 در خرداد ماه 1313 (پس از دیدار رضاخان از ترکیه) زمزمه‌ی کشف حجاب مطرح شد، بسیاری از اندیشمندان که پیش‌بینی چنین تصمیم و اقدامی را داشتند، بر اعتراضات خود افزودند.

🔹 در فروردین ۱۳۱۴ اتفاق دیگری افتاد؛ جشنی دولتی با حضور وزیر معارف در شیراز برپا گردید و در آن، عده‌ای از دختران کشف حجاب کرده و به رقص و پایکوبی پرداختند. صدای اعتراض مردم شیراز بلند شد اما اعتراض آنها سرکوب و سخنران مراسم‌شان (فالی) دستگیر و زندانی شد.

🔹 در مشهد، گروهی از علما تصمیم گرفتند که آیت الله سیدحسین طباطبایی قمی (از علمای طراز اول آن دوره) را به تهران بفرستند تا مگر گفتگوی او با رضاخان باعث انصراف وی از تصمیمات دین‌ستیزش شود.

🔹 «سید» در اوایل تیرماه 1314 به تهران آمد؛ اما به دستور رضاخان، اقامتگاهش به محاصره درآمد و تحت کنترل ماموران قرار گرفته و ممنوع الملاقات شد.

🔹 روحانیون مشهد پس از اطلاع از موضوع، از مردم خواستند که در اعتراض به محدودیتی که برای «سید» به‌وجود آورده، دست به اعتصاب و تحصن بزنند و در مسجد گوهرشاد گرد هم آیند.

🔹 ۱۵۰ نفر از متنفذین مشهد نیز خطاب به رضاخان نامه‌ای نوشته و خواستار آزادی آیت الله قمی شدند؛ اما مسؤول تلگرافخانه قبل از ارسال تلگراف، آن را به اطلاع فتح الله پاکروان (استاندار) رساند. او هم بلافاصله، دستور تعقیب امضاکنندگان تلگراف را صادر کرد؛ عده‌ای دستگیر و برخی نیز مجبور به ترک مشهد شدند.

🔹 از روز چهارشنبه 18 تیر، تجمع مردم در حرم رضوی آغاز شد و درگیری‌های پراکنده‌ای با عوامل حکومتی اتفاق افتاد (خصوصاً در حمایت از شیخ محمد تقی بهلول)، تجمعات، سخنرانی‌ها و اعتراضات و شعارها هر لحظه بیشتر می‌شد، عوامل شهربانی با استقرار در ورودی‌های حرم مطهر، مانع از ورود و خروج مردم متحصن شدند، اما رفت و آمدها متوقف نشد. همین امر به درگیری مختصری در روز جمعه 20 تیرماه منجر شد که طی آن 22 نفر از مردم متحصن کشته و عده‌ای نیز زخمی شدند.

🔹 روز شنبه تجمعات شلوغ‌تر و مخالفتها علنی‌تر شد، بر تعداد نیروهای نظامی اطراف حرم نیز افزوده شد، نیمه شب شنبه 21 تیرماه، حرم مطهر به محاصره‌ کامل درآمد و حمله به جمعیت بی‌دفاع آغاز شد، صدها تن از مردم آماج گلوله‌های نظامیان قرار گرفتند و طبق آمارهای موجود بیش از 1650 نفر به شهادت رسیدند.

🔹 اوج جنایت آنجاست که مأموریان حکومت رضاخان، برای مخفی نگاه داشتن جنایت خود، عده‌ی زیادی از مجروحان را نیز به همراه اجساد شهدا، زنده به گور کردند.

🔹 پس از کشتار بی‌رحمانه مسجد گوهرشاد، عده‌ی زیادی از علمای مشهد (حدود 30 نفر) دستگیر، زندانی و یا تبعید شدند. تولیت آستان قدس رضوی (محمدولی خان اسدی) نیز اعدام شد.

🔹 خیانت‌های یک عنصر وابسته (برش‌هایی از زندگی رضاخان)

🔸 قسمت هفتم ـ اسلام‌ستیزی

ـــــــــــــــــــ

👈 گفته شد: برنامه‌ریز و مجری همان «به اصطلاح خدمات» رضاخان (که توسط اروپاییان در قالب پروژه‌ی نوسازی خاورمیانه در جریان بود)، مستشاران و مشاوران غربی و یا غربگرایی بودند که نتیجه اقداماتشان نیز، حفظ منافع کوتاه‌مدت یا بلندمدت دولتهای غربی (و خصوصاً انگلیس) بود. اما چهره‌ی اصلی رضاخان را باید در رویکرد خشونت‌بار او در مبارزه با دین، آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی مردم ایران دید. در نوبت گذشته برخی جنایتهای او مطرح شد و اینک دنباله‌ی ماجرا؛

ـــــــــــــــــــ

▪️ «اسلام‌ستیزی» یکی از اهداف آشکار اقدامات رضاخان بود؛ به طوری که به گواهی تاریخ، نه‌تنها در اقدامات مستقیماً سیاسی و اجتماعی (نظیر کشف حجاب)، بلکه حتی در اقداماتی مثل ایجاد نظام آموزش به سبک جدید (و تأسیس دانشگاه) رویکرد دستگاه رضاخانی رویکردی ضد دینی (و نه غیردینی) بود.

🔻 ــ ضدیت با روحانیت (دستگیری، شکنجه و تبعید بسیاری از علما که برخی از آنها در یادداشت قبلی ذکر شد)،

🔻 ــ مبارزه علنی با فعالیت حوزه‌های علمیه (با کارهایی از جمله ممنوع نمودن استفاده از لباس روحانیت در کشور) و

🔻 ــ ایجاد دستگاه موازی برای برچیدن سازمان روحانیت (تأسیس مؤسسه دولتی وعظ و خطابه)

بخش کوچکی از این اقدامات است. اما پروژه علنی رضاخان در اسلام‌ستیزی همان اقدام معروف «کشف حجاب» است.

▪️ کشف حجاب با هدف تغییر در سبک زندگی مردم از طریق ایجاد زمینه‌ای نیرومند برای سرگرم شدن مردم به تمایلات جسمی و جنسی طراحی و اجرا شد، طبیعتاً به دنبال کشف حجاب، بازار بزرگی از محصولات و کالاهای مرتبط با این حوزه (صنعت مد، لوازم آرایش و ...) به طور مستقیم و بازاری بزرگ‌تری برای همه‌ی انواع دیگر از محصولات مرتبط با سبک زندگی غربی به طور غیر مستقیم ایجاد می‌گردید که نتیجه‌ی آن نیز چیزی نبود غیر از غفلت مردم از ورود به عرصه‌های مهمی چون: پرسش از حکومت، عدالت‌طلبی، حقیقت‌جویی و ...

▪️ دستاورد اصلی کشف حجاب، شیءوارگی زن و نابودی خانواده بود، نه رشد علمی و فرهنگی. چرا که پیشرفت در میدان علم یا در میدان سیاست یا در حوزه‌ی فعالیتهای اجتماعی با حفظ حجاب و عفت نیز ممكن بود و هست.

▪️ رضاخان سیاستهای خود در مبارزه با سنتهای ملی و مذهبی مردم را از سال 1307 با فرمان تغییر لباس آغاز کرد و در ابتدا کلیه‌ مردان (غیر از روحانیانی که موفق به قبولی در آزمونی خاص شده‌اند) را مکلف به پوشیدن لباس متحدالشکل نمود! در خرداد ماه 1313 (و پس از دیدار رضاخان از ترکیه) زمزمه‌ی کشف حجاب به‌تدریج مطرح شد، و به دنبال آن اقدامات تبلیغی وسیعی صورت گرفت و در نهایت، رضاخان در دی‌ماه 1314 مقرراتی وضع کرد که به موجب آن، زنان و دختران ایرانی از استفاده از چادر و روسری منع شدند.

▪️ برخلاف آتاتورک که کشف حجاب را در ترکیه «اختیاری» کرد، رضاخان برای اجرای دستور خود به زور متوسل شد؛ کشیدن چادر از سر زنان و کتک زدن آنها، تفتیش خانه‌های مردم و غارت چادر و روسری، ممنوعیت ورود معلمان و دانش‌آموزان باحجاب به مدارس، ممنوعیت ورود کارمندان و ارباب رجوع باحجاب به ادارات، جلوگیری از استفاده زنان باحجاب از وسایل نقلیه عمومی و سرکوب خشن همه‌ی معترضان به کشف حجاب از جمله اقدامات رضاخان در این زمینه محسوب می‌شود.

👈 کشتار هزاران تن از مردم پناهنده به حرم امام علی بن موسی الرضا (ع) جنایت دیگر وی در همین موضوع است که در نوبت بعد به آن خواهیم پرداخت.

👈 خیانت‌های یک عنصر وابسته (برش‌هایی از زندگی رضاخان)

🔻 قسمت ششم ـ کشتار آزادیخواهان

ـــــــــــــ

▫️ آنچه تا کنون عنوان شد، اقداماتی بود که برخی به عنوان «خدمات» برای رضاخان برشمرده بودند، و البته همان «به اصطلاح خدمات» نیز معطوف به مردم و متناسب با نیازهای جامعه‌ی ایرانی نبود، بلکه یا ادامه‌ی اقداماتی بود که از سالها قبل در حاکمیت آغاز گردیده بود و یا با اشاره‌ی دولتهای خارجی و در جهت حفظ منافع کوتاه‌مدت یا بلندمدت آنها انجام شد.

ـــــــــــــ

🔸 رضاخان در عرصه‌ی سیاست، شیوه‌ی گرگ صفتانه‌ای داشت که با استبداد، اختناق و کشتار منتقدان و آزادیخواهان، نمود پیدا می‌کرد. صفحات تاریخ مملوّ است از خونهای پاکی که مستقیم و غیر مستقیم به دست این قزاق سفاک بر زمین ریخته شد؛

🔻 مسموم کردن و شهادت حاج آقا نورالله نجفی اصفهانی (از نخستین علمای معترض به رضاخان)

🔻 ضرب و شتم حاج‌ شیخ‌ محمدتقی‌ بافقی‌ (یار دیرین بنیانگذار حوزه علمیه قم) در صحن حرم مطهر

🔻 دستگیری، شکنجه و تبعید میرزا صادق‌ آقا مجتهد تبریزی

🔻 دستگیری و تبعید میرزا ابوالحسن‌ انگجی‌ تبریزی

🔻 قتل آیت‌الله میرزا محمد آقازاده خراسانی

🔻 دستگیری و تبعید حاج‌ آقا حسین طباطبایی‌ قمی‌ (مرجع عام شیعیان)

🔻 اما سیدحسن مدرس، معروف‌ترین مخالف رضاخان که چند بار مورد سوء قصد قرار گرفت. دست آخر رضاخان او را به کاشمر تبعید کرد و در مضیقه قرارش داد و سپس عواملش او را خفه کرده و شبانه دفن کردند.

👈 کشتار مخالفان، تنها به علما محدود نبود، رضاخان بسیاری دیگر از آزادیخواهان (از جمله شاعران و روزنامه‌نگاران) را نیز سرکوب کرده یا به قتل رساند؛

🔻 فرخی یزدی، شاعر و مدیر روزنامه «طوفان» که به جرم اسائه‌ ادب به مقام سلطنت به ۳۰ ماه زندان محکوم شد. دهان او را دوختند و دست آخر نیز در زندان رضاخانی بر اثر شکنجه مرد.

🔻 عارف قزوینی، که در ابتدا به رضاخان اعتماد داشت و حتی با اجرای کنسرتی باشکوه از رضاخان حمایت کرد، اما بعدها به صف مخالفان وی پیوست. او نیز تبعید شد و سرانجام در دره‌ مرادبیگ همدان در تنگدستی درگذشت.

🔻 میرزاده عشقی، شاعر آزادی‌خواهی که توسط عوامل رضاخان ترور شد.

👈 رضاخان حتی به خادمان و نوکران خود نیز رحم نکرد؛

🔻 عبدالحسین تیمورتاش، نخستین‌ «وزیر دربار» رضاخان که به خاطر ترس قدرت گرفتن مغضوب شد و به جرم رشوه‌خواری به زندان قصر رفت و هماتجا درگذشت.

🔻 فیروز میرزا نصرت‌الدوله، از همراهان رضاخان در کودتای 1299 و وزیر عدلیه و مالیه رضاخان. او نیز مورد غضب قرار گرفت و به سمنان تبعید شد و همانجا به قتل رسید.

🔻 علی‌اکبر داور، از پایه‌گذاران اصلی پادشاهی رضاخان که سالها وزیر معارف، مالیه و عدلیه او بود. زمانی که مورد غضب رضاخان قرار گرفت، پیش از آنکه زندانی و اعدام شود، از ترس خودکشی کرد.

🔻 ذکاءالملک فروغی، فردی که مراسم تاجگذاری رضاخان را برگزار کرد، اما مورد غضب قرار گرفت و خانه‌نشین شد.

🔻 حبیب‌الله شیبانی، ریاست ستاد ارتش که خدمات شایانی هم به رضاخان کرد، اما بازداشت و در دادگاه نظامی به 3 سال حبس محکوم شد.

🔻 محمدولی خان اسدی، داماد فروغی و نماینده سیستان در دوره چهارم مجلس شورای ملی که توسط رضاخان به نیابت تولیت آستان قدس رضوی منصوب شده بود، به علت مخالفت با کشف حجاب تیرباران شد.

👈  اما داستان غم‌بار کشتار مخالفان در مسجد گوهرشاد حکایت دیگری است که به آن خواهیم پرداخت.

🔸خیانت‌های یک عنصر وابسته (برش‌هایی از زندگی رضاخان)

🔹 قسمت پنجم ـ دانشگاه، فرهنگستان، دادگستری و ...

ـــــــــــــ

 👈 مقدمه: این سلسله مطالب، فقط برای یادآوری برخی فرازهای زندگی پادشاه دست نشانده‌ی انگلیس ـ رضاخان ـ تهیه شده، تا مبادا «دروغ بزرگ» تریبون ملکه ـ بی‌بی‌سی ـ در خدمتگزار خواندش باورپذیر شود.

ـــــــــــــ

▫️ از جمله دیگر اقداماتی که در دوره‌ی 20 ساله‌ی حاکمیت رضاخان در ایران به انجام رسیده است می‌توان به تاسیس دانشگاه تهران، ایجاد فرهنگستان، تأسیس بانک، تأسیس بیمه، ایجاد سازمان ثبت احوال، تأسیس رادیو و خبرگزاری اشاره کرد.

▪️ اما نقطه‌ی مشترک همه‌ی این اقدامات یک چیز است: برنامه‌ریزی، مدیریت و اجرای پروژه‌ها توسط اروپاییان و تأمین منابع مالی و انسانی توسط رضاخان.

▫️ در این میان شاید بررسی یک نمونه کافی باشد؛ «تأسیس دانشگاه تهران»

👈 نکته اول: ایده تاسیس مدارس عالی از زمان امیرکبیر (تاسیس دارالفنون) در ایران وجود داشت و حدود 25 سال قبل از ورود رضاخان به عرصه‌ی سیاسی ایران، مدارس آموزش عالی مختلفی در کشور فعال بود؛ از جمله‌ی آنها می‌توان به دانشسراهای تربیت معلم، مدرسه تجارت، مدرسه‌ی طب، مدرسه‌ی فلاحت، مدرسه‌ی داروسازی و مدرسه‌ی حقوق اشاره کرد (بعضاً تأسیس شده توسط مستشاران فرانسوی نظیر آدولف پرنی و گاستون دومورنی) و «دانشگاه تهران» در واقع تجمیع آن عده از مدارس آموزش عالی بود که پیش از آن ایجاد شده بودند.

👈 نکته دوم: همچنانکه قبلاً نیز ذکر شد: فرآیند نوسازی خاورمیانه، برنامه‌ای بود که با مدیریت و هدایت اروپا از سال‌ها قبل آغاز گردیده بود و همزمان با ایران در سایر کشورهای منطقه نیز (ترکیه، عراق، لبنان و ...) در جریان بود. به نحوی که چه رضاخان به‌قدرت می‌رسید و چه نمی‌رسید، اقدامات مشابهی در جهت نوسازی کشور در دستور کار قرار داشت که توسط دولت‌های وقت اجرا می‌گردید.

👈 نکته سوم: حمایت نسبی رضاخان از ایجاد نهادهای مدرن در ایران، ناشی از شیفتگی او در مقابل تمدن غربی و پذیرش بی‌چون و چرای توصیه‌های مشاوران غربگرا و مستشاران خارجی بود، نه از سر تشخیص نیاز و احتیاجات کشور. همین امر باعث گردید که سنگ بنای ایجاد رشته‌های دانشگاهی در ایران «تقلید» باشد. رشته‌ها و دروس دانشگاهی ایران، از ابتدا براساس الزامات و مسائل ممالک اروپایی طراحی و تدوین شد و این چنین شد که فارغ‌التحصیلان دانشگاهی ما چندان به درد رفع مسائل و معضلات کشور خود نمی‌خوردند.

👈 نکته چهارم: تقریباً همزمان با ایجاد نهاد جدید «دانشگاه» در ایران، تلاش رضاخان برای سرکوبی نهاد سنتی حوزه‌های علمیه نیز آغاز شد. اساساً جهت‌گیری آموزش عالی در دوره‌ی رضاخان، «حذف عنصر دیانت» در فرآیند تربیت جوانان کشور بود، به طوری که فضاسازی غربی محیط دانشگاه‌ها و مقابله با تعالیم مذهبی در آن، از ابتدا با همین هدف دنبال شد.

🔻 در خصوص نکته‌ی آخر (یعنی اسلام‌ستیزی رضاخان) در قسمت‌های بعدی بیشتر سخن خواهیم گفت.

ـــــــــــــــــ

📚  پی‌نوشت: چندی پیش فایلی از ایرج حسابی پسر پرفسور محمود حسابی (درخصوص خاطره ایشان از تأسیس دانشگاه تهران) در فضای مجازی منتشر شد که مقایسه توضیحات وی با متن اصلی خاطرات، نشان می‌دهد خاطره ایرج حسابی حداقل در 4 فراز با خاطرات پرفسور حسابی مغایرت دارد؛ اول: نشست صمیمانه‌ای در کار  نبوده، دوم: مکالمات بین وی و رضاخان آنگونه که ادعا شده نبوده، سوم: برآورد ریالی غلطی برای تأسیس دانشگاه به نقل از پرفسور حسابی مطرح شده و چهارم: ماجرای انتخاب زمین دانشگاه به صورت ادعایی، کذب محض است.

👈برای مشاهده کتاب خاطرات پرفسور حسابی (ص 173) از لینک ذیل استفاده کنید:

https://rasekhoon.net/software/show/552496

✅ خیانت‌های یک عنصر وابسته (برش‌هایی از زندگی رضاخان)

🔻 قسمت چهارم ـ راه‌آهن و دیگر صنایع

ـــــــــــــ

▫️ مقدمه: این سلسله مطالب، فقط برای یادآوری برخی فرازهای زندگی پادشاه دست نشانده‌ی انگلیس ـ رضاخان ـ تهیه شده، تا مبادا «دروغ بزرگ» تریبون ملکه ـ بی‌بی‌سی ـ در خدمتگزار خواندش باورپذیر شود.

ـــــــــــــ

🔸 برخی به غلط تصور کرده‌اند که «احداث راه‌آهن در ایران» از اقداماتی است که رضاخان برای نخستین بار به آن اقدام کرد. در حالی که براساس اطلاعات موجود، احداث و بهره‌برداری راه‌آهن در ایران به سال 1227 (یعنی 73 سال قبل از ورود رضاخان به عرصه‌ی سیاسی کشور) باز می‌گردد که مربوط می‌شد به خط آهن رشت به بندر انزلی.

🔹 در سال 1261 (39 سال قبل از ورود رضاخان) خط آهن بین تهران و شاه عبدالعظیم مورد بهره‌برداری قرار گرفت.

🔸 در سال 1265 (35 سال قبل از ورود رضاخان) راه آهن محمودآباد به آمل (در مازندران) احداث گردید که قرار بود تا تهران ادامه یابد، ولی با کارشکنی پیمانکاران بلژیکی به شکست انجامید.

🔹 در سال 1295 (5 سال قبل از ورود رضاخان) خط ریلی مسیر تبریز به جلفا به طول ۱۴۹ کیلومتر افتتاح شد (که هنوز هم در حال بهره‌برداری است).

🔸 در سال 1297 نیز راه آهنی به طول ۶۰ کیلومتر از بوشهر تا برازجان به بهره‌برداری رسید.

🔹 راه آهن میرجاوه به زاهدان هم در سال ۱۲۹۹ افتتاح شد.

👈 یعنی تا پیش از ورود رضاخان به قدرت، بالغ بر 350 کیلومتر راه‌آهن در ایران مورد بهره‌برداری قرار گرفته بود.

▫️ واقع این است که فرآیند نوسازی خاورمیانه، برنامه‌ای بود که با مدیریت و هدایت اروپا از سال‌ها قبل آغاز گردیده بود و همزمان با ایران در سایر کشورهای منطقه نیز (ترکیه، عراق، لبنان و ...) در جریان بود. به نحوی که می‌توان ادعا کرد که در سال 1300، چه رضاخان به‌قدرت می‌رسید و چه نمی‌رسید، اقدامات مشابهی در جهت توسعه‌ی زیرساختهای ریلی کشور در دستور کار قرار داشت که توسط دولت وقت اجرا می‌گردید (برای مطالعه‌ی بیشتر به کتاب گذر از جامعه‌ی سنتی دانیل لرنر مراجعه نمایید).

▪️ مثال بارز و معاصر این پدیده، توسعه شگفت‌آور صنعت تلفن همراه در کشور است که از سال 1373 آغاز و ظرف کمتر از 10 سال به اقصی نقاط کشور توسعه پیدا کرد؛ حال مثلاً اگر دولت آقایان هاشمی و خاتمی نبود، آیا تلفن همراه به کشور نمی‌آمد؟

👈 نکته دیگر اینکه: همان مقدار از توسعه‌ی راه‌آهن ایران که در زمان رضاخان انجام شد نیز، در جهت منافع متولیان اصلی توسعه (آلمان، روسیه و انگلستان) بود نه در جهت رفع نیازهای داخلی ایران.

🔻 نقشه اولین خط آهن جنوب به شمال (که بندر امام خمینی فعلی را به بندر ترکمن وصل می‌کرد) نشان می‌دهد که این طراحی بیشتر برای ارائه خدمات لجستیکی به نظامیان اروپایی انجام شده بود که به‌خوبی تأثیر خود را در روزگار جنگهای جهانی نیز نشان داد.

🔻 در خصوص گسترش صنایع داخلی نیز، اقداماتی برای ایجاد چند کارخانه نساجی، کارخانه قند، کارخانه سیمان و برخی صنایع نظامی پیگیری شد که در تمامی آنها (بدون استثنا) سرمایه‌گذاری و مدیریت کار توسط خارجی‌ها (اغلب آلمان) انجام می‌شد و رضاخان و دولت ایران نقش چندانی در فرآیند این توسعه نداشتند، الا اینکه امکانات و نیروی انسانی کشور را برای توسعه‌ی صنایع مذکور، در اختیار کمپانی‌های آنها قرار دادند.

▪️ خیانت‌های یک عنصر وابسته (برش‌هایی از زندگی رضاخان)

▫️ قسمت سوم ـ بزرگ ارتشتاران!

ـــــــــــــ

🔻 مقدمه: این سلسله مطالب، فقط برای یادآوری برخی فرازهای زندگی پادشاه دست نشانده‌ی انگلیس ـ رضاخان ـ تهیه شده، تا مبادا «دروغ بزرگ» تریبون ملکه ـ بی‌بی‌سی ـ در خدمتگزار خواندش باورپذیر شود.

ـــــــــــــ

🔸 گفته شده که رضاخان بنیانگذار «ارتش نوین» در ایران است.

👈 سؤال این است:

ـــ آیا تا پیش از حکومت رضاخان، ایران فاقد نیروی نظامی بود؟

ـــ آیا عملکرد نیروهای نظامی ایران پیش از حاکمیت رضاخان، یکسره ضعیف بوده است؟

ـــ کارنامه ارتش ایران در دوره حاکمیت رضاخان چگونه است؟

👈 پاسخ اینکه:

🔹 اولاً ایران تا پیش از حکومت پهلوی دارای سازوکارهای نظامی روشنی بود. ساماندهی نیروهای نظامی ایران در زمان عباس‌میرزا ولیعهد فتحعلی‌شاه آغاز شد و «سر و سامان دادن به ارتش» را از جمله اقدامات تاریخی امیرکبیر (80 سال قبل از رضاخان) عنوان کرده‌اند؛ به تعبیر صحیح‌تر امیرکبیر را باید بنیانگذار سازمان جدید نظامی در ایران (ارتش) قلمداد کرد. او بود که توانست آموزشهای منظم دروس نظامی را برای ارتشیان برنامه‌ریزی و اجرا کند، کارخانه‌های مهمات‌سازی تأسیس کند، نظامی برای ارتقاء صاحب‌منصبان نظامی براساس شایستگی فراهم آورد و نظم و نسقی به وضع پوشش و لباس نظامیان بدهد.

🔹 ثانیاً عملکرد نیروهای نظامی ایران تا پیش از حکومت پهلوی (علیرغم شکستها و پیروزهای متعدد در طول تاریخ) حاوی فرازهای تاریخی باشکوهی که اغلب، حتی مشابه آنها در طول حاکمیت 20 ساله رضاخان دیده نشده است. از جمله تنها در قرنهای منتهی به حاکمیت رضاخان می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

ـــ جنگهای طولانی با عثمانی (از زمان صفویه تا افشاریه و بعد قاجاریه) که از سال 893 هجری شمسی (با جنگ چالدران) آغاز گردید و تا سال 1218 هجری شمسی ادامه یافت (که منجر به عهدنامه ارزروم در زمان امیرکبیر شد)

ـــ در سال 1182 هجری شمسی جنگ اچمازین و پیروزی سپاهیان ایران به فرماندهی عباس میرزا بر قوای روس

ـــ در سال‌های 1184 تا 1186 هجری شمسی دفع حمله سپاه روس از گیلان به فرماندهی عباس میرزا و پسرش جهانگیر میرزا

ـــ در سال‌های 1187 تا 1190 هجری شمسی دفع حمله سپاه روس (به فرماندهی گودوویچ) از منطقه ایروان در ارمنستان

ـــ تا حدود 1192 هجری شمسی قوای نظامی ایران پیروز اغلب نبردهای با نظامیان روس بودند.

🔹 ثالثاً تنها صحنه‌ی درگیری نظامی ارتش رضاخان با بیگانگان در دوره‌ی اشغال ایران توسط قوای متفقین امکان‌پذیر بود، صحنه‌ای که با تسلیم مفتضحانه یا فرار خفت‌بار ارتش رضاشاهی از برابر قوای متفقین در تاریخ ماندگار شد! ارتش نوین پادشاهی! تسلیم بی قید و شرط دشمن شد و حتی افتخار «یک روز مقاومت» را نیز از خود سلب کرد!!

ــــــــــــــــ

👈 بله، اگر منظور از بنیانگذاری ارتش نوین در ایران، اجباری کردن خدمت سربازی، یا متحدالشکل کردن دوباره‌ی لباس نظامیان و استقرار سلسله مراتب جدید باشد، اینها کارهایی بود که رضاخان به توصیه‌ی مستشاران خارجی و به تقلید از کشورهای اروپایی انجامشان داد (کما اینکه بسیاری دیگر از از اقدامات او نیز نظیر: تأسیس دانشگاه و ... همینگونه اجرا شد)، اما اگر منظور تقویت قوا و توانمندیهای نظامی ایران باشد، عملکرد مفتضحانه‌‌ی ارتش رضاخان در مقابل متجاوزان، خود گویای همه‌چیز است!

✅ خیانت‌های یک عنصر وابسته (برش‌هایی از زندگی رضاخان)

◀️ قسمت دوم ـ تمامیت ارضی!

ـــــــــــــ

🔻 مقدمه‌ی تکراری اما لازم!

▫️ «یوزف گوبلز» وزیر تبلیغات هیتلر، فلسفه‌ای داشت؛ می‌گفت برای اینکه یک «دروغ» باورکردنی شود، اولا باید خیلی بزرگ باشد، ثانیا به شدت تکرار شود.

▫️ چندی است که برخی رسانه‌ها و شبکه‌های داخلی، همنوا با تبلیغات هدف‌دار تریبونهای وابسته به ملکه انگلیس، به تطهیر خباثتهای خاندان پهلوی و در رأس آنها رضا خان روی آورده‌اند. این سلسله مطالب فقط برای یادآوری برخی فرازهای تاریخ 20 ساله پادشاهی این دست نشانده‌ی انگلیس تهیه شده است.

ـــــــــــــ

🔹 در تیر ماه سال 1316 پیمان چهارجانبه‌ای در تهران به امضای مقامات ارشد ایران، عراق، ترکیه و افغانستان می‌رسد که در تاریخ به «پیمان سعدآباد» معروف است.

🔸 دولت‌های امضاکننده این پیمان متعهد شدند از مداخله در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند، مرزهای مشترک را محترم بشمارند، از هرگونه تجاوز نسبت به یکدیگر خودداری ورزند و از تشکیل جمعیت‌ها و دسته‌بندی‌هایی که هدف آن‌ها اخلال در صلح میان کشورهای همجوار و هم پیمان باشد جلوگیری کنند.

🔹 بلافاصله اقداماتی برای تعیین مرزهای مشترک بین چهار دولت هم‌پیمان به جریان افتاد که در خلال این اقدامات رضاخان با دست و دلبازی و به منظور حفظ دوستی! با سه کشور دیگر، مناطق مهمی از کشور را به همسایه‌ها واگذار کرد؛ از جمله:

ــ قسمتی از ارتفاعات مهم آرارات در شمال غربی ایران به ترکیه بخشیده شد!

ــ در جریان تعیین خط مرزی ایران و عراق، اداره کامل اروندرود (شط‌العرب) به عراق واگذار شد!

ــ ایران از بازگرداندن مناطق تاجیک‌نشین مورد اختلاف با افغانستان به‌کلی چشم‌پوشی کرد!

🔸 اشاره به مختصری از خاطرات سرلشکر ارفع که عضو ارشد هیات مذاکره کننده با ترکیه بر سر منطقه مورد اختلاف آرارات بود، خالی از لطف نیست:

🔻 ارفع می‌گوید: «در فرآیند مذاکرات، با یک سرهنگ ترک بر سر موضوعی مورد اختلاف با حرارت بسیار بحث می‌کردیم، او گفت: ما به نظر اعلیحضرت شاهنشاه ایران اطمینان کامل داریم، هرچه ایشان بفرمایند قبول می‌کنیم. من هم نقشه‌ها را جمع کردم و یک راست به کاخ سلطنتی نزد رضاخان رفته و شروع کردم به توضیح دادن درباره موضوع مورد اختلاف که فلان تپه چنین است فلان منطقه چنان است. پس از مدتی که با حرارت عرایضی کردم با کمال تعجب دیدم ایشان به حرف‌هایم چندان توجهی ندارد.  فرمودند: مهم نیست که این تپه از آن که باشد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. آنچه مهم است این است که ایران و ترکیه با هم دوست باشند».

👈 متاسفانه ژن دست و دلبازی از کیسه‌ی ملت، از رضاخان به فرزندش منتقل شد و سی و چند سال بعد، محمدرضا نیز «بحرین» را به همراه 33 جزیره‌ی تابعه‌ی آن (با مساحت حدود 700 کیلومتر مربع) به آل خلیفه بخشید!

ــــــــــــــ

🔻 این بود فرازی از اقدامات رضاخان در جهت «حفظ تمامیت ارضی ایران»!!