ناکامی بزرگ رفسنجانیها!
هاشمی رفسنجانی کوچک (محسن) در مراسم نهمین سالگرد درگذشت هاشمی رفسنجانی بزرگ (اکبر)، در حسینیه جماران سخنرانی کرده و در تشریح و تبیین برخی ناکامیهای پدر و در صدر شکستها و ناکامیهای وی گفته: «هم آیت الله هاشمی رفسنجانی و هم آیت الله خامنهای، نظرشان شورایی بودن رهبری بود و با دورهای بودن هم موافق بودند، ولی اتفاقاتی در بازنگری قانون اساسی افتاد که این موضوع به تصویب نرسید و در نهایت رسیدیم به رهبری فردی که مورد نظر هر دوی این بزرگوار هم نبود».
دربارهی شورایی یا فردی بودن رهبری و مباحثی که به اصلاح الگوی شورایی در رهبری و تثبیت الگوی فردی منتهی گردید، ابهام چندانی وجود ندارد، اما سؤال اینجاست اگر آیت الله خامنهای (یا حتی دیگران) در خصوص «دورهای شدن» و یا به تعبیر دیگری، محدودیت زمانی دورهی رهبری، نظری داشتهاند، آیا نباید این موضوع به صورتی مشخص در فرآیند بازنگری در قانون اساسی مطرح میشد؟ با مرور متن مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (تیر ماه 1368)، روشن میشود که در جلسات متعدد شورا، اعضا به جزئیترین مباحث مربوط به رهبری نظام ورود کرده و اظهار نظر نمودهاند، اما «حتی برای یک مرتبه» اشارهای «حتی غیر مستقیم» نیز توسط «هیچیک» از اعضای شورای بازنگری به «دورهای بودن رهبری» نشده است.
اینکه کسی در مرتبهی نظر، قائل به دیدگاهی باشد و برای آن استدلالی هم ارائه دهد، فینفسه امرمذمومی نیست، اما اولاً اینکه برای تثبیت نظر خود، دروغی را به قصد تحریف واقعیات تاریخی انتشار دهد موضوع دیگری است، ثانیاً نفس طرح چنین موضوعی در «شرایط فعلی» نیز معنادار است؛ به نظر میرسد این بیان، تلاش دوبارهی طیف لیبرال برای احیای استراتژی همیشگیشان در تضعیف نقش و جایگاه ولایت فقیه و چیزی فراتر از یک خطای بیانی معمول باشد، چنانکه پیش از این محسن کدیور برای تبیین این استراتژی (دورهای شدن رهبری)، بارها تلاش تئوریک ناکام داشته است.