اشاره شد که سخنان تبیینی و جنگ رسانه‌ای دو سردار باقی‌مانده سپاه امام حسین (ع)، در کمتر از چهل روز، توانست تصویر دقیقی از جبهه‌ی پیروز در واقعه‌ی کربلا ارائه کند؛ به گونه‌ای که «یزید» از کرده‌ی خود ابراز ندامت کرد، ابن زیاد را لعنت کرد، برای امام حسین علیه‌السلام مجلس روضه گذاشت و اهل بیت پیامبر (ص) را با احترام عازم مدینه کرد.

اما در چند سخنرانی کوتاه خاندان نبوت، چه اشاراتی وجود داشت که تا این اندازه اثرگذار گردید؟

آنچه در اسناد تاریخی به عنوان مهم‌ترین خطابه‌های اهل بیت امام حسین (ع) پس از واقعه عاشورا ذکر شده، شامل سه خطابه از حضرت زینب (س) است که دوتای آن در کوفه و یکی در شام بیان شده، دو خطابه از امام سجاد (ع) است که یکی در کوفه و دیگری در شام بیان شده و یک خطابه از فاطمه صغری، دختر امام حسین (ع) است که در کوفه بیان شده است.

در ادامه، مهم‌ترین ویژگی این خطابه‌ها که تقریباً به صورت مشترک در همه‌ی آنها قابل درک است، ذکر می‌شود؛

1. نخستین ویژگی این خطابه‌ها این است که مخاطب اصلی سخنان، «عامه مردم» هستند و نه یک گروه و قشر خاص (حاکمان، نخبگان، علما یا ...).

2. محتوای کلی سخنان نیز، سرزنش مردم بابت کوتاهی در امر یاری‌رساندن به امام و تذکر این نکته است که آنها در پیدایش واقعه کربلا مسئولند.

3. شیوه‌ی ارائه‌ سخنان تند و عتاب‌آلود و اعلام انزجار از عملکرد ایشان است (به عنوان نمونه عباراتی چون: «ای مردمان حیله‌گر و خیانتکار»، «ای اهل مکر و خدعه»، «آیا در میان شما جز وقاحت و رسوایی، سینه‌های آکنده از کینه، دو رویی و تملق، ذلت و حقارت در برابر دشمنان چیز دیگری نیز یافت می‌شود»، «ای بی‌وفایان مکار» و ...)

4. علاوه بر نقد تند و صریح عملکرد مردم، لحن سخنان نیز مملوّ از بار عاطفی و احساسی است که هدف اصلی آن بیدارشدن وجدان خفته مردم است. (در توصیف خطبه امام سجاد (ع) در شام آمده: آنقدر به این حماسه مفاخره‌آمیز ادامه داد که صدای شیون مردم بلند شد)

5. یادآوری عواقب رفتار مسئولیت‌ناشناسانه مردم با عباراتی چون: «ای اهل کوفه! هلاکت بر شما باد! و اکنون منتظر باشید که خیلی زود لعنت و عذاب خدا، پی در پی از آسمان بر شما وارد خواهد شد و شما را به کیفر کردارهای خود، معذّب خواهد نمود»، «عذاب آخرت در مقایسه با این امر، بسیار شدیدتر و خوار کننده‌تر است»، «کیفر آنکس که حسین را کشت، آتش جهنم است»، «ای یزید زودا که به نیاکانت بپیوندی و در آن روز آرزو می‌کردی که ای کاش شَل بودی و لال و نمی‌گفتی آنچه را که گفتی و نمی‌کردی آنچه را که کردی»، «همین قدر تو را بس است که خدا و پیامبر دشمنت و صاحب خون، و جبرئیل پشت و پشتوانه پیامبر باشد» و ...

6. یکی از مهم‌ترین ویژگی خطبه‌ها، بهره‌مندی کامل از فصاحت و بلاغت است، چنانکه در وصف سخنان حضرت زینب (س) گفته‌اند: «گمان برده شد که امام علی(ع) خطبه می‌خواند» یا ابن زیاد سخنان ایشان را قافيه‌پردازانه و سجع‌آمیز توصیف کرده است. در خطابه‌ها، اقتباس‌های فراوانی از آیات و تمثیلات قرآنی و کلام پیامبر اکرم (ص) آمده است که به دلیل مؤانست فرهنگ عمومی مردم با آنها، بر میزان اثرگذاری بلاغت و فصاحت کلام افزوده است.

7. یکی از ارکان اصلی سخنان، «تحقیر حاکمان اموی» است که خود باعث دمیدن روح شجاعت و تهوّر در مخاطبان می‌شود. طرح این عبارات تحقیرآمیز از سوی حضرت زینب (س) به عنوان یک زن، بیش از پیش اثرگذاری و کوبندگی داشته است. نقل است که حضرت زینب (س) در کاخ حاکم کوفه، بی‌اعتنا به وی وارد شد، ابن زیاد پرسيد: كيستى؟ ولى جوابى نشنيد. ابن زياد سه بار سؤال خود را تكرار كرد، اما حضرت زينب (س) به منظور تحقير او جواب نداد و در هنگام سخن با وی نیز او را «پسر مرجانه» خطاب کرد.

برخی دیگر از عبارات عزت‌مندانه در این خطابه‌ها بدین قرار است: «ای فرزند آزادشده‌ها» (در خطاب به یزید)، «ای یزید، آیا گمان برده‌ای حال که جای جای زمین و آفاق آسمان را بر ما گرفتی و بستی و ما چونان کنیزان رانده شدیم، مایه خواری ما و موجب کرامت توست»، «چگونه امید دلسوزی و غمگساری باشد از فرزند کسی که جگرهای پاکان را به دهان گرفته و گوشت وی از خون شهداء پرورش یافته است؟»، «یزید، گر چه مصیبت‌ها و بلاهای زیاد از تو بر من فرود آمد ولی هماره قدر تو را ناچیز دانسته فاجعه‌ات را بزرگ، و نکوهشت را بزرگ می‌شمرم»، «سنگ و خاک بر دهان تو، ای کسی که افتخار می‌کنی به کشتن مردمانی که خداوند آنان را از هر پلیدی پاک و پاکیزه گردانید» و ...

8. اما نهایتاً، بخش اصلی و مهم خطابه‌های بیان شده، تأکید وابستگی جمع اسرا به خاندان نبوت و ذکر جایگاه، فضائل و خصائص نیکوی پیامبر و خاندان اوست تا از این طریق شبهه و فتنه‌ی خطرناک معاندت با اسلام و مخالفت با پیامبر زدوده شود.

عبارات بسیاری در خطابه‌های ذکر شده موجود است که تنها به برخی از آنها اشاره می‌شود؛

برای آنان که مرا نشناختند با معرفی پدران و خاندانم خود را به آنان معرفی می‌کنم. من فرزند مکه و منایم. من فرزند زمزم و صفایم. من فرزند کسی هستم که حجرالاسود را با ردای خود حمل و در جای خود نصب فرمود. من فرزند بهترین طواف و سعی کنندگانم. من فرزند بهترین حج گزاران و تلبیه گویان هستم. من فرزند آنم که بر بُراق سوار شد. من فرزند پیامبری هستم که در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصی سیر کرد. من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدرةالمنتهی برد و به مقام قرب الهی و نزدیکترین جایگاه مقام باری تعالی رسید. من فرزند آنم که برای ملائکه آسمان نماز گزارد. من فرزند آن پیامبرم که پروردگار بزرگ به او وحی کرد.

من فرزند کسی هستم که بینی گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند. من پسر آن کسی هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه می‌رزمید و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد و در بدر و حنین با کافران جنگید و به اندازه چشم برهم زدنی به خدا کفر نورزید. من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم. من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم. من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یاری کرد. من فرزند آنم که از حریم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد. من فرزند بهترین قریشم. من پسر اولین کسی هستم از مؤمنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت. من پسر اول سبقت گیرنده‌ای در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم. من فرزند آنم که به مثابه تیری از تیرهای خدا برای منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یاری کننده دین خدا و ولی امر او، و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهی بود. او جوانمرد، سخاوتمند، نیکوچهره، جامع خیرها، سید، بزرگوار، ابطحی، راضی به خواست خدا، پیشگام در مشکلات، شکیبا، دائماً روزه‌دار، پاکیزه از هر آلودگی و بسیار نماز می‌خواند. او رشته نسل دشمنان خود را از هم گسیخت و شیرازه گروه‌های کفر را از هم پاشید. او دارای قلبی ثابت و قوی و اراده ای محکم و استوار و عزمی راسخ بود و همانند شیری شجاع که وقتی نیزه‌ها در جنگ به هم درمی‌آمیخت آنها را همانند آسیا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراکنده‌می‌ساخت. او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است که مکی و مدنی و خیفی و عَقَبی و بدری و اُحدی و شَجَری و مهاجری است، که در همه این صحنه‌ها حضور داشت. او سید عرب است و شیر میدان نبرد و وارث دو مشعر، و پدر دو فرزند: حسن و حسین. آری او، جدم علی بن ابی‌طالب است.

ماییم گنجینه علم و فهم و حکمت او و حجٌت خدا بر بندگانشان در روی زمین برای همه سرزمین‌ها. خداوند ما را به کرامت خود بزرگ داشت و به سبب محمد (ص) بر بسیاری از مردم خود برتری داد.