نفوذ سلطه‌ی بریتانیا در شبه قاره هند، که از اوایل قرن هفدهم با ایجاد کمپانی «هند شرقی» آغاز شده بود، به تدریج با تقویت حکومت‌های محلی دست‌نشانده ادامه یافت و با سرکوب نهضتهای مردمی آزادی‌طلبانه و تصرف گام به گام سرزمین‌های بیشتر، برای قرنها با قوّت ادامه یافت و در نهایت بریتانیا برای حدود یکصد سال به طور مستقیم هندوستان بزرگ را به عنوان بخشی از مستعمرات خود تحت سلطه قرار داد.

در تمام این سالها (حدود 350 سال) «غارت» منابع بی‌نظیر سرزمین هند (همچون سایر مستعمراتشان در استرالیا و اقیانوس آرام، آمریکای شمالی و دریای کارائیب، آفریقا و غرب آسیا)، یگانه برنامه‌ی استعمارگران بود و مهم‌ترین راهبردشان برای تحقق این برنامه، تضعیف قدرتها و حکومتهای بومی و محلی از طرق ایجاد اختلافات قومی، مذهبی و نژادی بود؛ شیوه‌ای که در تاریخ سراسر شرم‌بار انگلستان قابل مشاهده و رهگیری است.

مبارزات مردم شبه قاره خصوصاً در دوره‌ای که بزرگانی چون مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو و محمد علی جناح رهبری جنبش‌های استقلال‌طلبی را هدایت می‌کردند، انگلستان را وادار به عقب‌نشینی و پذیرش شكست نمود.

مبارزات استقلال‌طلبانه که سالها تداوم داشت، بلافاصله بعد از اتمام جنگ جهانی دوم، به ثمر نشست و در اگوست سال 1947 حاصل آن در شکل ایجاد دو کشور مستقل «هند» و «پاکستان» نمایان شد.

پس از مرزبندی پرحاشیه‌ای که توسط نماینده‌ی بریتانیا، «سیریل رادکلیف» انجام شد (شخصی که هرگز پای در شبه قاره هند نگذاشته بود! و صدالبته به پاس خدمات شایانش به ملکه، بعدها از القاب و الطاف خاص ایشان نیز برخوردار گردید)، مقرر بود مسلمانهای شبه قاره، در پاکستان (که آن زمان دو بخش شرقی و غربی داشت و بعدها بخش شرقی آن با عنوان «بنگلادش» کشور مستقلی شد) مستقر شوند و هندوها و پیروان دیگر ادیان، در هندوستان.

مرزبندی پرابهام و حساب ناشده‌ی رادکلیف، باعث شد تا در منطقه‌ی كشمیر که به دلیل غلبه جمعیت مسلمان باید با دیگر ایالات مسلمان‌نشین به پاكستان ملحق و به جزئی از پاكستان تبدیل می شد، بنیان فتنه‌ای تاریخی شکل بگیرد. با نقشه خبیثانه انگلیس، برای منطقه کشمیر حاكمی هندو از طرف دولت استعمارگر بریتانیا انتخاب شد و او برخلاف توافق و نظر مردم، دستور پیوستن به هند را داد. همین عامل موجب اختلاف میان هند و پاكستان شد. با دخالت سازمان ملل در منطقه، یك خط آتش بس ایجاد شد و مناقشات و درگیری های موقتاً فرو نشست اما ریشه اختلافات باقی ماند، به طوری که تا پیش از این به خاطر این اختلاف، سه جنگ بین دو كشور به وقوع پیوسته بود که اکنون آتش جنگ چهارم نیز شعله‌ور شده است.

تنها در درگیری‌های نخست مربوط به تجزیه‌ی شبه قاره، دهها میلیون نفر آواره و در نتیجه‌ی خشونت‌های ناشی از این اختلافات، صدها هزار نفر (که در برخی منابع تا دو میلیون نفر هم ذکر شده) کشته شدند و میلیون‌ها نفر دیگر نیز زخمی شدند.

به تعبیر رهبر انقلاب، «انگلیس‌ها این زخم را تعمداً در شبه قاره هند کاشتند و گذاشتند تا همیشه بین این دو کشور، مشکل و اختلاف و دعوا وجود داشته باشد».

شبیه این سیاست خباثت‌آلود انگلیسی در دیگر كشورها نیز پیاده‌سازی شد؛ بسیاری از اختلافات بین کشورهای دنیا به واسطه‌ی طراحی مرزهایی است که توسط انگلیس خبیث انجام شد؛

  • اختلاف بین یمن و عمان (بر سر جزایر حلانیات)،
  • اختلاف بین امارات با ایران (بر سر سه جزیره ایرانی تنب بزرگ و کوچک و بوموسی)،
  • اختلاف بین پاكستان و افغانستان در مرز دیورند
  • اختلاف بین مصر و سودان در منطقه مرزی حلايب و شلاتين
  • اختلاف میان مراکش و جمهوری دموکراتیک عربی صحرا
  • اختلافات مرزی در شاخ آفریقا بین اتیوپی و اریتره
  • اختلافات متعدد در منطقه خاورمیانه، پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی

و بسیاری موارد مشابه نیز از دیگر مصادیق این سیاست خبیثانه انگلستان به شمار می روند.