«خاک، نخل و نی»
عراق؛
سرزمینی که با شروع بشر شناخته میشود،
وگهوارهی تمدنهای اولیهی انسانی بوده است.
نمیدانم چه بر سر این سرزمین رفته است؟
اما همین را میدانم که تا چشم کار میکند،
خاک است، و نخل است، و نیزار.
از نخل،
استقامت میشناسم.
استواری،
استحکام،
و سربلندی.
و صد البته میوهی شیرینی که حاصل این مقاومت است.
از خاک،
علیرغم همهی نشانههای ویرانی که در دل خود دارد،
حیات میبارد!
خاک، مقوّم بالندگی است،
و خمیرمایهی اصلی وجود انسان،
و صد البته،
خاک در عراق،
نشانههای بسیار دیگری نیز دارد.
خاکی که مالک، صاحب و پدری دارد که در همین سرزمین خفته است؛
«ابوتراب»،
پدر خاک، پدر امت و پدر بشریت،
امیرالمؤمنین، علی (ع).
و این چنین است که خاک را همچون برادری میتوان دید که همه جا حضور دارد.
و عطر حضور پدر را میپراکند.
اما در نقطهی دیگری از همین سرزمین،
خاک، داستان دیگری هم دارد؛
اجساد و اجسام مطهری که از «خاک شدن» دریغشان کردند.
و حق مسلمی را که هر جسم خاکی در بازگشت به ریشه و اساس خود دارد، از ایشان ستاندند.
و پدر خاک،
نظارهگر جسم صدچاک فرزندی شد که خاک را از او دریغ کردند.
و نی،
که در جای جای این سرزمین پرآب، حضور دارد.
نی،
که خود نماد انسان سربرآورده از خاک و دور مانده از اصل خویش است.
نماد نالههای جانسوز فراق،
و تجلی سرگشتگی ملکوتیان در عالم ملک است.
و چه بسیار در این سرزمین میبینی.
گویی عراق، سهم بیشتری از نالههای فراق دارد.
گویی «سرگشتگی» در این سرزمین بیشتر جلوه نموده است.
و گویی «دوری از اصل» در اینجا بیش از همهی مکانها تکرار میشود.
آری،
«عراق» اصل آدمی است.
سرزمین عشق است،
سرزمین استقامت و صبر است،
سرزمین میوههای شیرین مقاومت و پایداری است،
سرزمین سوختن در فراق یار است.
و عراق،
شاید به همین خاطر، سرزمین «موعود» شده است،
سرزمینی که بشریت در آن به کمال خواهد رسید،
و تمدن انسانی در آن پایان خواهد یافت.