🔹 تلويزيون‌ها در واقع امر با يک آنتن مشترک در سراسر جهان به يک فرستنده مرکزي متصلند که يک پيام مشترک جهاني را به جذاب‌ترين صورت ارائه مي‌دهد.

🔹 کودکان پاي تلويزيون‌ها رشد مي‌کنند و به مهد کودکها، کودکستان‌ها، مدارس و دانشگاه‌هايي مي‌روند که باز هم از آموزش پرورش و تعليم و تعلم هيچ تصور ديگري جز اين که هست ندارند. اين آموزشگاه‌ها، از مهد کودک تا دانشگاه، متعهدند که شهروندان خوب و مطيع و کاملاً استانداردي براي دهکده جهاني تربيت کنند و چنين مي‌کنند.

🔹 تمدن نهادي شده غرب موفق شده است فرهنگ خويش را به صورت اشيايي هدفمند و نظامي تکنولوژيک در آورد و از طريق متدولوژي و ابزار پيچيده اتوماتيک جهان را تسخير کند، مطلقاً هم اجازه نمي‌دهد که هيچ يک از افراد بشر صورت ديگري از حيات را جز اين که اکنون هست تجربه کنند و بنابراين، وضع انسان در برابر حيات يک وضع «جبري» است. او حق انتخاب ندارد و بنابراين، اصلاً آزاد نيست.

🔹 با چنين نگاهي به سطح و عمق فراگيري مدرنيته در جهان، طبيعي است که مدرنيته را نمي‌توان يک تحول صوري و کمي و در سطح ابزارها و شيوه ها و ساختارهاي معيشتي صرف دانست بلکه آن را بايد يک تحول عظيم فکري و فلسفي که به موازات کميات و ابزارها، کيفيات و افکار و جانها را نيز دگرگون و مسخر کرده است، تلقي نمود و مواجهه اي بسيار جدي همراه با تعمق و کند و کاو در ماهيت و باطن آن داشت.