🔸 بهرهگیری از توانمندی زنان؛ توصیهای مشکوک!
▪️ 1) درست از زمانی که قدرتهای استعمارگر غربی، به ناکارآمدی و پرهزینه بودن شیوههای تهاجمی استعمار پی بردند، تلاش برای تسلط اقتصادی و سیاسی بر کشورها و غارت منابع آنها در قالب «استعمار نو» شکل گرفت و این چنین شد که پس از پایان جنگ جهانی دوم، سیلی از سیاستهای مداخلهجویانهی مستقیم و غیر مستقیم روانهی کشورهای جهان سوم شد؛ «طرح مارشال» که بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم در اروپای غربی به اجرا درآمد یکی از قدیمیترین و معروفترین این شیوههای نواستعماری است که منجر به تسلط اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی آمریکا بر بخش بزرگی از اروپا شد.
▫️ اما الگوهای بعدی نواستعماری، همه شبیه طرح مارشال، واجد عنوان مشخص نبودند. بلکه بسیاری از ایدههای سلطهجویانهی آمریکا بر دیگر ملل، در قالب کمکهای مستشاری یا دستورالعملهای بهظاهر خیرخواهانهای بود که معمولاً بدون دخالت مستقیم به انجام میرسید؛ نمونهی آن اموری نظیر کشف حجاب، تغییر خط و لباس، اصلاحات ارضی، ایجاد یا انحلال نهادهای اجتماعی و ... بود که در بسیاری کشورهای دیگر نیز به طرق مختلف به انجام میرسید.
▪️ 2) ابزارهای استعمار هر روز در چهرهای نو و با ظاهری فریبندهتر، به همان کارکرد قدیمی خود، یعنی «استمرار سلطه» مشغول بوده و هستند. در یکی از آخرین الگوهای سلطه و به بهانهی «توانمندسازی زنان»، تعدادی طرح توسط هیلاری کلینتون طراحی شد که با کمک نهادهای بینالمللی در کشورهای هدف در حال اجراست؛ از آن جمله:
ـــ «طرح دختران تکنولوژی» که در آن دختران کم سن و سال منتخبی از کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا به بهانهی «آموزش برای اشتغال» در اردوهای دوهفتهای به آمریکا رفته و در قالب کارآموزیهای فنی، با فرهنگ و سبک زندگی آمریکایی آشنا میشوند.
ـــ «برنامه دانشمندان آینده» که با هدف تجلیل از زنان و دختران تحصیلکرده کشورهای اسلامی، امکان تحصیل آنها را در کالجهای آمریکایی فراهم کرده و همزمان آموزشهای فرهنگی نیز به آنها ارائه میکنند.
ـــ «برنامه ۱۰۰ زن» که در آن برای زنان صاحب نفوذ کشورهای مختلف گردهمایی سالیانه برگزار شده و ضمن ارائهی خدمات فرهنگی، اقدام به ایجاد شبکهای ارتباطی و اجتماعی برای آنها میشود.
ـــ «برنامه جهانی رهبری زنان» که در آن با هدف تغییر در جغرافیای حقوقی و اداری و اثرگذاری بر سیستم مدیریتی کشورهای منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا، تلاش و توصیه شده است که تا سال 2050، زنان عهدهدار 50 درصد کرسیهای مدیریتی در جوامع خود شوند. در طراحی این برنامه، به طرز هوشمندانهای تلاش شده تا برای مقاومت کمتر کشورهای هدف، الگوهای بومی مورد عنایت قرار گیرند.
▪️ 3) تصویبنامهی اخیر شورای عالی اداری (به شماره 1351824) علیالظاهر با هدف «بهرهگیری از توانمندی زنان»، همهی دستگاههای دولتی و عمومی را موظف کرده است که تا پایان برنامه ششم توسعه، نسبت مدیران زن در پستهای مدیریتی را به 30 درصد افزایش دهند (تبصره 2 بند 2). سؤال این است که این الزام از کجا ناشی شده است؟ و مبتنی بر کدام نیازسنجی و زمینهسنجی داخلی است؟
▫️ مطالعهی اسناد بالادستی این مصوبه (از جمله دستورالعمل اجرایی نحوه انتخاب و انتصاب مدیران حرفهای مصوبه شماره 579095 شورای عالی اداری و همچنین ماده 101 قانون برنامه ششم توسعه کشور و اسناد تفصیلی برنامه ششم در حوزهی نظام اداری) هیچ راهبرد، سیاست و اقدام عملی خاصی را که چنین الزامی را شامل باشد، به دست نمیدهد.
▪️ 4) تلاش بیوقفهی نظام سلطه برای انجام نفوذ در ارکان فرهنگی و اجتماعی کشورهایی که خصوصاً از ناحیهی آنها احساس خطر میکنند از یک سو، و سادهاندیشی برخی متولیان حوزههای ذیربط در داخل کشور از سوی دیگر، به این نگرانی دامن میزند که نکند با شکست توطئهای حساب شده نظیر اجرای «سند 2030»، مجرای دیگری برای نفوذ تدارک دیده شده باشد. تعیین تکلیف برای همهی دستگاهها به اجرای «مصوبهای مشکوک» و بدون پشتوانهی فرهنگی و اجتماعی، و بازخواست آنها در سالهای آتی در جهت اجرای آن، تأمل برانگیز است!
▪️ 5) برخی از صاحبنظران حوزهی فرهنگی نیز در این زمینه احساس خطر نموده و هشدارهایی ارائه کردهاند؛ از جمله:
ـــ دکتر روحافزا، عضو شورای فرهنگی اجتماعی زنان و خانواده: طرح کلینتون در ضرورت افزایش مدیران زن مجرایی برای ورود سیل ویرانگر مشکلات زن غربی به جامعه ایرانی است.
ـــ دکتر رحیمپور، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی: شبهتوافقهایی با سازمان ملل یا سازمانهای بینالمللی داریم که مشکوک هستند؛ یا نفوذ هستند یا در حالت خوشبینانه از سوی غرب کنترل میشوند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پینوشت: این یادداشت (البته با اندکی اصلاح) به همت روزنامه «صبح نو» در روز چهارشنبه 30 آبان ماه 97 منتشر شد. برای مشاهده میتوانید به لینک ذیل مراجعه نمایید: