... والله من نترسیدم
🔸بعد از سخنرانی 14 خرداد 1342، مأموران ساواک شبانه به منزل امام ریختند و ایشان را دستگیر کردند. امام در نقل این خاطره فرمودند: «پس از اینکه مرا گرفتند، در اتومبیل انداخته و به سرعت خیابانهای قم را پشت سر گذاشته، رو به سمت تهران به راه افتادند؛ ولی پیوسته با نگرانی به پشت سر خود و این طرف و آن طرف نگاه میکردند.
🔸پرسیدم: از چه میترسید؟ نگران چه هستید؟ گفتند: میترسیم مردم، ما را تعقیب کنند و به دنبال ما بیایند، چون مردم شما را دوست دارند.» بعد امام فرمودند: والله من نترسیدم. ولی آنها آنقدر میترسیدند که اجازه ندادند برای نماز صبح پیاده شوم. میگفتند میترسیم مردم برسند و از این رو من ناچار شدم همانگونه که در بین دو مأمور در اتومبیل نشسته بودم، نماز خود را نشسته بخوانم.
🔸در بین راه قم و تهران ناگهان ماشین از جاده اصلی به جاده خاکی منحرف شد و من یقین کردم که مأمورین ساواک میخواهند مرا بکشند، ولی مجدداً ماشین به جاده اصلی بازگشت. من به نفس خود مراجعه کردم و دیدم هیچ تغییری در من حاصل نشده است.
📚منبع: كتاب برداشتهایی از سیره امام خمینی (س)، نوشته غلامعلی رجائی جلد 2
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر ۱۳۹۷ ساعت 18:33 توسط محمد محسن غفوریان
|