🔻 چندی پیش، غلامحسین کرباسچی، ابوالفضل بازرگان، جمیله کدیور، عیسی سحرخیز، احمد منتظری و رضا علیجانی (به همراه عده‌ای دیگر) در نامه‌ای مشترک، مقامات نظام را به نشستن پای میز مذاکره با آمریکا دعوت کرده‌اند!

🔻 از ویژگی‌ها و یا حتی از برکات روزگار ما این است که هر چه پیش‌تر می‌رویم، پرده‌های بیشتری از چهره‌ی کریه نفاق برداشته می‌شود و افراد، گروه‌ها و دولتها، بی‌پرده‌تر و صریح‌تر، باطن عقاید و مقاصد پنهان‌شده‌شان را آشکار می‌کنند. به نحوی که امروز حاکمان مزدور حجاز و امارات بدون شرمساری، به توسعه روابط با صهیونیست‌ها مشغولند، آمریکا رسماً از براندازی نظام جمهوری اسلامی سخن می‌گوید و اصلاح‌طلبان داخلی و اپوزیسیون خارجی بالاشتراک بیانیه‌های خفت‌بار سیاسی امضا می‌کنند. شاید بی‌راه نباشد اگر به تعبیر قرآن، روزگار حاضر را تجلی کوچکی از «یوم تبلی السرائر» در ابعاد سیاسی و اعتقادی بدانیم.

🔻 روزگاری نه‌چندان دور (حدود 20 سال پیش) تحلیل‌گران موشکافی نیاز بود که ساعت‌ها و بلکه روزها بنشینند تا ریشه‌های فکری جریان اصلاح‌طلب و پدران معنوی (همچون دکتر سروش) و سیاسی آن (همچون نهضت آزادی) را بازشناسی کنند تا نشان دهند که ایده‌های انحرافی آنها چه پیامدها و عوارض مخرب فکری و فرهنگی در پی دارد؛ شاید دم زدن از اتحاد منافقین و لیبرالها (که اول بار در بیانات امام راحل تجلی پیدا کرد) کمی سخت و ثقیل به ذهن می‌رسید، اما اکنون که این جریانات فکری، بسط تاریخی خود را به انتها رسانده‌اند، دیگر چیزی برای پوشاندن وجود ندارد.

🔻 و این چنین است که دقیقاً در روزگاری که پیمان‌شکنی و بدعهدی آمریکا، داد متحدانش را نیز درآورده است، ندای حقیرانه جماعتی وطن‌فروش مرعوب برای مذاکره با آمریکا طنین‌انداز می‌شود.

🔻 البته این رفتار از این جماعت تازگی ندارد؛ نهضت آزادی و جبهه مشارکت نیز به عنوان دو سوی راست و چپ جریان لیبرال، بارها و بارها در طول دهه‌های گذشته عملکرد و رویکرد خفت‌بار سازش‌کارانه‌ی خود را در مقابل غرب نشان داده‌اند، تفاوت امروز با دیرور تنها در این است که: اگر تا دیروز همین نظرات در لفافه‌ی کلمات رنگین پوشانده می‌شد، این جماعت امروز بی‌پرده‌تر سخن می‌گویند.

🔻 تنها در حیرتم که چگونه ممکن است کسی کمترین بهره از عقلانیت، شعور اجتماعی، ایرانیت و شرف را داشته باشد و باز عمق کینه‌توزی آمریکا نسبت به کلیت نظام جمهوری اسلامی را نبیند و چنین توصیه‌های خفت‌باری کند، به قول مولانا:

چشم باز و گوش باز و این عَمی          حیرتم از چشم‌بندی خدا !